Wednesday, July 1, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
۶ تیر ۱۳۸۸ دسته: ایران
۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.
۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی
اگر با این بیانیه موافق هستید اون رو در وبلاگتون بگذارید.
سلامامروز سه‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۸و ۳۰ ژوئن ۲۰۰۹ میلادیدومین روزیست که از این امکان نسبتاً حرفه‌ای تری که دوستان آمریکایی ما (چند تا از بچه‌هایی که یک مؤسسهٔ خیلی کوچیکی دارند) در اختیارمون گذاشتند، داریم استفاده می‌کنیم. امیدوارم که صدا بهتر شده باشه. من ابتدا از بین سؤالاتی که اومده یک سؤال رو جواب بدم. از من پرسیده بودند که اگر تظاهرات بلیتز (Blitz)، تظاهرات برق‌آسا، پنج دقیقه جمع بشیم و پراکنده بشیم، به‌خصوص توی مترو این خطر هست که دوربین داره و قیافه ها شناخته می‌شه؛ چیکار باید کرد؟ مترو از این حیث مشکل داره. چند تا راه‌حل برای این هست. یکی این‌که کافیست هر ایستگاهی رو می‌خواهید انتخاب بکنید، یک روز قبلش نگاه بکنید دوربین‌ها کجاست و سعی کنید جاهایی بایستید که دوربین نباشه. راه‌حل دوم این است که اگر خطری نداشته باشه، خیلی ساده با یک اسپری می‌شه یک رنگ روش بپاشی، جلوی دوربین رو مسدود کنی و از کار بندازیش. البته ساده‌ترینش این هست که از این ماسک‌های که برای آلودگی و جلوگیری از سرماخوردگی و … همه می‌زنند، توی جیب بچه‌هایی که می‌خوان این کار رو بکنند باشه؛ در لحظه‌ای که می‌خوان تظاهرات رو شروع بکنند، این ماسک رو روی صورتشون بزنند؛ در نتیجه فقط چشمشون معلومه و به فرض هم که دوربین مترو بگیره، شناسایی نمی‌شند. راه‌های دیگه هم هست، مثل یک روسری یا دستمال سبز و امثالهم و من مطمئنم که خود شما خیلی راه‌حل‌های بهتری رو پیدا می‌کنید. ضمناً تمام مزیت این تظاهرات برق‌آسا در چند نقطه این است که اون گروه و کمیته‌ای که این کار رو انجام می‌ده از همون مترو باید استفاده بکنه، جابجا بشه در سطح شهر، برای این‌که نیروهای سرکوب‌گر نمی‌تونن از طریق مترو جابجا بشند؛ اونها باید با ماشین و موتور و اینها در سطح ترافیک جابجا بشند. گروه بره یک نقطهٔ دیگه این کار رو بکنه. اگرهم بیاد بیرون از مترو اونجا تظاهراتش رو بکنه برگرده توی مترو، با مترو بره به جای دیگه و این تحرک هست که خیلی مهمه؛ برای این‌که این تحرک در سطح تهران و شهرستان‌ها می‌تواند که نیروهای سرکوب‌گر و نیروهای کودتاچی‌رو کاملاً فرسایش بده. اونها برای این‌که تعدادشون کمه، تعدادشون قطعاً یک‌پنجاهم و یک‌صدم شما هم نیست، فقط با ایجاد رعب و وحشت می‌خوان که ساکت بکنند و وقتی ناچار بشند دائماً جابجا شند، دائماً از این سر شهر برند اون سر شهر، از این شهر برند به اون شهر، مطمئن باشید فرسایش پیدا می‌کنند؛ به‌خصوص این‌که اگر دستشون به شما نرسه و مردم هم با تشویق شما و با هو کردن اونها و یا با ادامهٔ شعار، روحیه‌شون رو ضعیف بکنن. اما برگردیم به اعتصاب. نقطهٔ کلیدی که دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبهٔ آینده برای اعتصاب عمومی در نظر گرفته شده. دوشنبه، خودش تولد حضرت علی هست و تعطیله. بنابراین به تعطیلی کمک می‌کنه. اما سه‌شنبه و چهارشنبه، بسیار بسیار واجبه که همه بهش بپیوندند. اصولاً کودتا و کودتاچی‌ها وقتی دستشون بالا می‌ره و تسلیم می‌شن که در کشور اعتصاب بشه و فلج بکنه؛ اعتصابات وقتی به کارخانجات برسه، به تولید کشور برسه، نقطهٔ پایانی نزدیک می‌شه. به نظر من این تمرین سه روزهٔ اعتصاب، هوشیاری رهبری جنبش رو هم نشون می‌ده که حادثه‌ای رو انتخاب کرده مثل اعتکاف و این رو وصل کرده به اعتصاب. در واقع به قول معروف یک آکسیون باخت-باخت جلوی پای حکومت گذاشته؛ چون حکومت اگر اعتکاف رو پس بگیره باخته، یک کار خلاف دین کرده، مشتش وا می‌شه و اگر اعتکاف رو رها کنه، باید تن به اعتصاب بده بازهم باخته. نشون می‌ده رهبری جنبش بسیار عاقلانه کار می‌کنه و مناسبت‌ها رو خیلی به‌موقع و درست انتخاب می‌کنه. ضمناً برای اونهایی هم که اعتقادات دینی دارند، فضای خوبی هست که با دعا و نیایش به جنبش کمک بکنند.اما راجع به کمیته‌های اعتصاب؛ اونهایی که فعالند، حاضرند وقت بگذارند، از خودشون مایه بگذارند، مخفیانه بدون این‌که حکومت بفهمه، دو سه نفر در کارخانجات، در اداره‌ها، در اماکن عمومی کمیته تشکیل بدند و این کمیته حتماً باید دو سه نفر یدک داشته باشه، بدلیل این‌که اگر خدای‌نکرده بلایی سرشون اومد، بلافاصله فرداش اونها بتونند ادامه بدند، چون کودتاچی‌ها رو خیلی گیج می‌کنه. اما این کمیته تاکتیک‌ها مختلفی رو می‌تونه داشته باشه؛ مثلا کاری که بچه‌ها در اوکراین می‌کردند و کرده بودند. میاند نامهٔ رسمی حکومت رو، نامهٔ رسمی اون اداره رو انتخاب می‌کنند و توی سربرگ رسمی، متن اداری رو تایپ می‌کنند، امضا و مهر مسئول مربوطه رو هم زیرش جعل می‌کنند؛ این نامهٔ رسمی رو می‌زنند به دیوار که مثلاً هفتهٔ آینده، سه‌شنبه و چهارشنبه، اداره یا کارخونه به دلیل اعتکاف تعطیله. همه هم می‌دونند که این نامه ممکنه جعلی باشه؛ بچه‌های خود کارخونه و اداره هم می‌فهمند که بچه‌های مبارز این کار رو کردند و بعد از فاصلهٔ کوتاهی ممکنه بیان و از دیوار بکنندش. ولی این باز یک بهانهٔ خوبی می‌شه برای کسانی که نمی‌خوان بیان؛ که اگر به دلیلی فردا اومدند سراغشون و خواستند اذیتشون کنند، می‌تونند بگند «ما این اعلامیه رو به دیوار دیدیم، فکر کردیم راست‌راستکیه؛ ما از کجا می‌دونستیم که این جعلیه» یا تاکتیک‌های مشابه این. البته به نظرمن هیچ چیزی جای این رو نمی‌گیره که با توجه به موج حمایتی که هست، اگر خطری نداره، اگر فعالین در اون اداره، در اون کارخونه، آدم‌هایی رو در ریاست کارگزینی، در مدیریت‌عامل اونجا، در مدیریت اداری می‌شناسند؛ جداگانه، خصوصی ازش خواهش کنند که کمک برسونه و ولو نمی‌خواد اعلام بکنه، به همه بتونه اطمینان بده، به کمیتهٔ اعتصاب، به بچه‌هایی که هستند، که به گوش همه برسونند که اگه کسی نیاد کاریش ندارند؛ یا براحتی از مرخصیش کم می‌کنند و یا حتی بهتر از اون کم نمی‌کنند. ولی خلاصه، هیچ چیزی جای ارتباط و communication و ارتباط گرفتن رو نمی‌گیره. من این رو هم برای کارخانجات بگم، ممکن است بچه‌های کارخونه‌ها کمتر دسترسی به اینترنت و این‌جور خبررسانی و حتی تلویزیون ماهواره‌ای داشته باشند. این به عهدهٔ اون بچه‌هاییست که به این خبر دسترسی دارند که خبر رو به کارگرها کارخونه‌ها برسونند؛ که چقدر حیاتیه که اونها به این اعتصاب بپیوندند و در واقع اونها رو هم توجیه بکنند.من چند کلمه هم بیام سراغ دوستان سابق و فعلی خودم در بخش خصوصی صنعت. بخش خصوصی صنعت در این جور مواقع، مدیرانش، صاحبانش می‌توانند نقش بسیار بسیار کلیدی بازی کنند. مطمئنم که بسیاری از همدوره‌ای‌های من در دانشگاه، که الان مدیران ارشد در کارخونه‌ها هستند، کارخونه‌های خوبی هم دارند، در این سالیان زحمت کشیدند و سرمایهٔ کشورند؛ می‌دونم کارخونه‌شون زیر فشاره و همین جوری هم کُمیت مالیشون لنگه، ولی می‌توانند این بچه‌ها با همکاری که در بخش خصوصی بکنند و به راحتی اجازه بدند که در کارخانه در سه‌شنبه چهارشنبهٔ آینده اعتصاب بشه و تعطیل بشه؛ الگویی برای بچه‌ها در کارخانجات دولتی می‌شند و کارگرهای کارخونه‌شون می‌تونند به همکاراشون در کارخونه‌های دولتی بگند و فشار بگذارند.نکتهٔ آخرم رو هم عرض بکنم مدیرانی هم که در رأس کارخانجات دولتی هستند، من مطمئنم که خیلی‌هاشون دلشون با مردمه، خواهشم اینه که اگر می‌ترسند یا مشکلی دارند که مستقیم از اعتصاب پشتیبانی کنند، کمی چشمشون رو ببندند، پشت پرده، مدیر اداری یا کارگزینی رو آزاد بگذارند که بچه‌ها رو به اعتصاب تشویق کنه.عرضم تمامه. تا برنامهٔ دیگه شاد و موفق باشید [انگشتانشون رو به شکل V گرفتند] خداحافظ شما
سبزها، به پیش
!
از نظر من جنبش سبز یک جنبش انقلابی نیست. از نظر من جنبش سبز در ذات و ماهیت خود نمی تواند یک جنبش انقلابی باشد. این جنبش اگرچه ممکن است با آمیزه هایی از نافرمانی مدنی یا اعتراضات مدنی همراه باشد، اما در ذات و ماهیت آن یک جنبش انقلابی برای تغییر نظام اجتماعی نیست. از همین رو می خواهم مواردی را به بحث بگذارم:
اول، ما در پی براندازی نظام جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه در پی اعاده آرای مردم و در صورت ادامه جنبش در پی اصلاح کشور از طریق قوانین موجود هستیم. طبیعی است تحمیل انقلاب از سوی دولت یا افزایش خشونت نباید ما را خشنود کند که فاصله مان با تغییرات اساسی کم می شود، بلکه ما را باید وادار کند به افزایش هزینه های ناشی از افزایش خشونت فکر کنیم.
دوم، ایران امروز دیگر ایران قبل از 22 خرداد نیست، ارج و قرب رهبری با موضع گیری او از بین رفته است، رئیس جمهور یک کودتاچی تحمیلی شده است، مجلس در صورت پذیرش رئیس جمهور از اعتبار ساقط است، شورای نگهبان با تائید انتخابات صلاحیت خود را از دست داده است، ایران امروز ماهیتا و به لحاظ جایگاههای رسمی قدرت دچار دگرگونی بی سابقه ای شده و همه اینها ناشی از کودتای انتخاباتی 22 خرداد است که توسط آیت الله خامنه ای نیز تائید شده است، با همه اینها از نظر من تغییرات باید در چارچوب همین قوانین صورت بگیرد. ما وقتی می توانیم تغییرات را ممکن کنیم که به جای یک تغییر بنیادین یک پروسه از تغییرات را به عنوان برنامه جنبش سبز در پیش بگیریم.
سوم، نیروی اجتماعی جنبش سبز، شامل حدود سی میلیون نفری که به موسوی رای دادند و آرای آنان توسط وزارت کشور احمدی نژاد غصب شد، همچنان حضور اجتماعی دارند، آنان پرانگیزه، خشمگین، تلاشگر، شجاع، عاقل و باهوش اند. آنان می دانند که سخنرانی جمعه 29 خرداد توسط آیت الله خامنه ای تنها راه ما را به اندازه دو سال تا رسیدن به مقصود کوتاه تر کرد و امنیت حکومت را بشکلی دهشتناک به خطر انداخت. خامنه ای می توانست با عدم پذیرش تقلب آشکار احمدی نژاد با یک ضریب امنیتی بالا و به ریاست جمهوری موسوی حکومتش را ادامه دهد، اما اکنون تمام حکومت به مویی بند است. هر راهپیمایی عمومی و هر نماز جمعه می تواند تبدیل به یک رفراندوم علیه رهبری شود، هر شب مردم علیه احمدی نژاد می توانند فریاد بزنند و در صورت تشخیص رهبری جنبش، راه اعتصاب تا عقب نشاندن دولت باز است. جنبش سبز اکنون بیش از جمهوری اسلامی در جهان پذیرفته شده و واقعیت دارد. ما باید بدون فوت وقت و با یافتن راههای خلاق و تازه، روشهای مقاومت مدنی علیه کودتا را کشف کنیم. ما نمی توانیم به خانه برویم، بهترین یاران ما در زندان اند، بهترین زنان و مردان و فرزندان ما در خطر مرگ اند و ما نخواهیم گذاشت این غاصبان کودتاچی با پروژه های مسخره شان دولت را از ما بدزدند. احمدی نژاد در حقیقت دولت ما را دزدیده است و ما باید آن را پس بگیریم. او در هیچ جای ایران و جهان دیگر امنیت ندارد، ما هزینه نقل و انتقال او را در داخل و خارج از ایران چنان بالا می بریم که هر سفرش به بیرون از دفتر به معنای یک مصیبت بزرگ برایش باشد.
چهارم، جنبش سبز تنها با یافتن راههای مقاومت مدنی، تثبیت و تکرار و نهادینه کردن آن روشها می تواند جایگاه خود را تثبیت کند، ما مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را تا آخرین روزی که این نکبت حاکم بر قوه مجریه است تکرار خواهیم کرد، ما راههای بازگشت به خیابان را پیدا می کنیم. ما در هر جمعی که قانونی باشد، در هر مجلس ختم، در هر جشن ورزشی، در هر نماز جمعه، در تحصن در اماکن مقدسه، در هر جایی که بتوانیم جمع می شویم و فشارمان را به دولت لحظه ای رها نمی کنیم. ما باید برای اعتصابات تا حد استعفای دولت تلاش کنیم.
پنجم: ایرانیان خارج از کشور وظیفه دارند نگذارند که عوامل جمهوری اسلامی حتی یک روز رنگ آرامش ببینند. تا کنون نیز همین بوده است. طبیعی است ما قصد ویرانگری نداریم، ایرانیان خارج از کشور، از طریق برگزاری مراسم روزانه و هفتگی در مقابل همه سفارتخانه های ایران، لکه ننگ و بدنامی را بر دولت فاسد و غاصب جمهوری اسلامی خواهند کوبید.
خشونت، خشونت می زاید و ما نباید از روشهای خشونت آمیز برای پیشبرد اهدافمان استفاده کنیم. لابد خواهید بپرسید که وقتی وحشیانه با شما خشونت می کنند، چه راهی در پیش دارید؟ دفاع در مقابل خشونت تا برطرف شدن آن تنها حد مجاز خشونت است، علاوه بر اینکه اکثر جنبش های مدنی تنها زمانی پیروز شده اند که خصوصیت غیرخشونت آمیز خود را حفظ کرده اند. رفتار غیرخشونت آمیز این امکان را به ما می دهد که انبوه بی شمار مردمان را به صحنه بیاوریم. تمام جنبش های غیرخشونت آمیز به بدترین شکل با خشونت سرکوب شده اند، اما پیروزی آنها تنها زمانی رخ داده است که راههای رفتار غیرخشونت آمیز را یافته اند. نگران نباشیم، ما این راهها را خواهیم یافت. ما باید از عنصر زمان، انبوهی همراهان بی شمار و اتحاد ملی استفاده کنیم تا دولت را خسته و فرسوده کنیم. این تنها راه ماست. من راه مشخصی ندارم، جز اینکه همگان را به اجتناب از انقلاب بخوانم. ما باید راهش را پیدا کنیم و می کنیم. حق با ماست، ما بی شماریم و ما باهوش تر از آنها هستیم. ما بطور طبیعی تشکیلات مان را پیدا می کنیم، هر راه موفقی را به یک روش تبدیل می کنیم و آنرا تکرار می کنیم، تکرار و تکرار و تکرار زنده بودن ما را نشان می دهد.
رسانه می خواهیم، ما رسانه می خواهیم، از رادیوهای کوچک خصوصی در داخل کشور تا یک تلویزیون ایرانی با پول ایرانی، ما نیاز به صدها هزار وبلاگ نویس داریم، ما نیاز به تبدیل مطالب اینترنتی به اطلاعیه و پخش کاغذی آن داریم، ما نیاز به چاپ و انتشار کتاب های مفید برای مبارزه مدنی بطور خصوصی و پنهانی داریم. ما نیاز به حضور هنرمندان در نمایش های خیابانی داریم. ما نیاز به صد هزار عکاس و گزارشگر از وقایع شهر داریم، هر روز صبح از طریق ای میل باید دهها برابر تیراژ روزنامه ها مطالب تولید شده مان را ای میل کنیم. بیش از هرچیز ما به تسخیر رادیوها و تلویزیون های موجود از طریق فشار افکار عمومی از یک سو و ایجاد تلویزیون " موج سبز" بصورت یک شبکه تلویزیونی مالتی مدیا داریم، ما این کار را با سرمایه و پول تک تک ایرانیان خواهیم کرد. پول های تان را برای رساندن صدای تان به سراسر ایران کناری بگذارید، ما به پول کشورهای دیگر نیاز نداریم، ما بزرگترین شبکه تلویزیونی را برای انعکاس موج سبز می سازیم. این رویای ماست که محقق اش می کنیم، من مطمئنم ده هزار ایرانی به اعتبار چهل نفر از بهترین سیاستمداران حامی موسوی حاضرند هزینه این تلویزیون را بدهند. ما یک شبکه فارسی را برای رساندن تصاویر و صدای ایران به جهان می سازیم.
تحریم ها را جدی بگیریم، ما مردمانی بی شماریم، پول های فراوانی دست ماست، ما با تک تک کالاهایی که در تبلیغات اصلی صدا و سیما قرار می گیرد با تحریمی جدی برخورد می کنیم. برای همه مغازه های شهر توضیح می دهیم که آن کالا را توزیع نکنند، برای تولید کننده می نویسیم و ای میل می زنیم که چی توز یا نوکیا را تحریم کرده ایم. حتی به کالاهای خارجی از طریق شرکت صادر کننده هم فشار می آوریم. ما می توانیم این موج را ایجاد کنیم.
فرهنگ سازی: جنبش سبز یک جنبش جهانی است، ما دفاع از آزادی انتخاب کردن را از یک رویداد ایرانی تبدیل به یک جنبش جهانی می کنیم. دستبندهای سبز را در دست همه بزرگان جهان خواهیم دید. این جنبش به ترانه تبدیل خواهد شد، جون بائز شریف ترین و اصیل ترین خواننده موسیقی کانتری جهان که برای دفاع از مردم ویتنام به این کشور رفت و با مردم آن اعلام همبستگی کرد در کنار ماست. ما تمام روشنفکران و هنرمندان جهان را روی سر جمهوری اسلامی آوار می کنیم. ما بزرگترین کنسرت آزادی و دموکراسی را با همکاری خوانندگان ایرانی و بزرگان جهان در پایتخت های جهان راه می اندازیم. ما نمی گذاریم این دلقک متقلب جز توگو و لبنان و افغانستان جایی برای رفتن داشته باشد.
ما حامیان موسوی در سراسر جهان، از اروپا و آمریکا گرفته تا آسیا و آفریقا در کنار او هستیم، همه بزرگان این جنبش اختلافات مان را حفظ می کنیم و با اندیشه های متفاوت از موسوی حمایت می کنیم. ما سربازان جان برکف موسوی نیستیم، ما مردمان هوشمندی هستیم که از موسوی خواسته ایم تا از حق ما دفاع کند تا ما از حق او دفاع کنیم. او رئیس جمهور منتخب ما و فعلا رهبر جنبش ماست. ما ترانه " ما همه سرباز توایم موسوی، گوش بفرمان توایم موسوی" را نخواهیم خواند. ما موسوی را به این دلیل می پذیریم که همراه ترین و بهترین انتخاب ماست. نه او را در هاله قدسی می بینیم و نه او را کوچک تر از آنچه که هست می شماریم.
جنبش سبز تا ابطال انتخابات و برکناری احمدی نژاد به راه خود ادامه می دهد، آنچه نوشتم تنها برخی از راههاست، ما با تمام نیرو ایستاده ایم. امروز مهدی کروبی کاری گران کرد و طی نامه ای برای همیشه جای خود را در قلب ملت ایران حفظ کرد. منتظر پیام موسوی هستیم. اما این " ما" هستیم که تا آخر می رویم، تا پایان با انگشتان گشوده به نشانه پیروزی در خیابان می رویم، هر شب فریاد می زنیم که خداوند از سلطان محمود بزرگتر است و کاری می کنیم کارستان. مردم ایران زنده اند و می خواهند زنده بمانند. صدای قلب این ملت مهم ترین تپش زندگی دوران ماست
.
هشتم تیر ماه 1388ابراهیم نبوی
بخشی ديگر از شکنجه های تکان دهنده دانشجويان در ساختمان وزارت کشور، اميرکبير

در همان شب نيروهای انصار و بسيج پس از آنکه عده زيادی از دانشجويان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را زمين نشاندند. اين در حالی بود که بسياری از دانشجويان در همان حين جراحت ها و خونريزی شديدی از ناحيه دست، سر و پا داشتند و با وضعيت وخيم جسمی دستگير شدند. سپس دانشجويان را با برخوردهای تحقير آميز به سمت ون ها و اتومبيل هائی که پيش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدايت کردند.
در طول مسير به تحقير آميز ترين شيوه با دانشجويان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم های جسمی ديگری که در طول راه انجام می شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه های آهنی بر سر دانشجويان نمودند و با باتوم های خود بطور متوالی بر سر هر کدام از دانشجويان می کوبيدند! اين در حالی بود که يکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونريزی شديدی از ناحيه سر داشت و سه نقطه سر اين دانشجو شکسته شده بود.
اتومبيل های حامل دانشجويان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می شدند. برخی دانشجويان همان شب به بازداشتگاه های مختلف انتقال داده شدند و برخی ديگر نيز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. در آنجا با وحشيانه ترين و غيرانسانی ترين شيوه با دانشجويان رفتار شد. پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زياد دانشجويان تشنه و مجروح شده آورد. وی پارچ آب را بالا گرفت و آنرا بر روی زمين سرازير کرد و در همين حين همه دانشجويان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از ابی که در حال ريخته شدن بود، بخورند و به اين شيوه به دانشجويان آب می دادند. اين مسئله تصوير بسيار تکان دهنده ای بود.
در يک حرکت نمايشی، يکی از بازجويان، خواست که به دانشجويان بهتر آب داده شود. در اين هنگام يک شلنگ آوردند و از دانشجويان خواستند که از اين شلنگ آب بخورند اما هنگامی که دانشجويان از آن آب خوردند متوجه شدند که آب داغ است!
آنها پس از مدت های طولانی ضرب و شتم و شکنجه های وحشيانه دانشجويان، در هنگام غذا دادن، غذا را در کف دستان دانشجويان می ريختند. غذای ماکارانی را در کف دستان دانشجويان ريختند و به آنها گفته شد که اگر کوچکتری ذره ی غذا بر زمين ريخته شود ضرب و شتم خواهند شد و در چند مورد اين اتفاق افتاد و دانشجويان به طرز وحشيانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در هنگام صبحانه نيز به دانشجويان مقدار بسيار اندکی نان خشک به همراه پنير داده شد و از آنان خواسته شد که اين مقدار نان را با ديگران قسمت کنند و هم چنين به انها گفته شد که اگر ذره ای نان بر روی زمين بريزد، کتک خواهند خورد. اين مسئله نيز بدليل خشک بودن نان رخ داد و برخی بازداشت شدگان شديدا ضرب و شتم شدند.
مدتی بعد نيز به همه دانشجويان لباس های نو داده شد تا لباس های خود را که آغشته به خون بود تعويض کنند.
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
همسرعبدالله مومنی درگفت وگو با روز:
اعتراف تحت فشار ارزشی ندارد

فاطمه آدینه وند همسرعبدالله مومنی فعال دانشجویی که دو روز بعد از انتخابات دستگیر شده است در گفت وگو با روز گفت که خبری از وی ندارد و نمی داند وی کجا نگهداری می شود.
خانم آینه وند با ابراز نگرانی از خبرهای منتشر شده در رسانه های دولتی که درخصوص اعتراف گیری از برخی از زندانیان سیاسی که طی دوهفته گذشته هیچ ارتباطی با دنیای خارج خود نداشته اند گفت: کسی این حرفها را باور نمی کند و همه می دانند که افراد را تحت فشار وادار به بیان حرفهایی می کنند که درشرایط عادی هیچگاه به گفتن آن تن درنمی دهند.
همسرعبدالله مومنی افزود: "همسرم طی دو هفته گذشته تنها یک بار از زندان تماس گرفته اند که ان زمان من خانه نبودم و با دوفرزندم صحبت کرده است. به گفته فرزندانم خیلی صدای نگرانی داشته است. اگرچه جزییاتی از این که کجاست اراپه نکرده است. بچه ها از نظر روحی ناراحت هستند. اگر چه درک می کنند که پدرشان زندانی سیاسی است. چون پسربزرگم اول دبیرستان است و دومی دوم راهنمایی است وکاملا متوجه می شوند که تحت چه شرایطی این وضعیت پیش امده است. "
آدینه وند درخصوص پیگیری های خود برای یافتن اطلاعاتی درمورد محل نگهداری همسرش افزود: "پیگیری هایمان به جایی نرسیده است. درواقع اصلا جایی نیست که پیگیری کنیم. خیلی نگران هستیم چون خبری از او نداریم ونمی دانیم کجا نگهداری می شود و درچه وضعیتی نگهداری می شود و به همین جهت وضعیت سلامتی او برای ما نگرانی عمده محسوب می شود. "
وی درخصوص اخباری که درمورد فشار برزندانیان سیاسی بر اخذ اعترافات اجباری وجود دارد گفت: "من اعترافات احتمالی را باور نمی کنم ودروغ محض می دانم. اینها همه تحت فشاراست. چنین چیزهایی وجود خارجی ندارد. درواقع افرادی مانند عبدالله موردی ندارند که بخواهند به آن اعتراف کنند. اگر آنها او را به چنین کاری مجبور کنند همه می دانیم دروغ است و تحت فشارچنین چیزهایی را از افراد می گیرند. او به وکیل خود دسترسی ندارد و اساسا معلوم نیست جرمش چیست؟

چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
بیانیه شدید اللحن آیت الله طاهری:
انتخابات باطل است

آیت الله سیدجلال الدین طاهری اصفهانی، از نزدیکان آیت الله خمینی و امام جمعه سابق اصفهان، در نامه ای انتخابات اخیر را مخدوش و باطل اعلام کرد و تصدی پست ریاست جمهوری توسط محمود احمدی نژاد را برای چهارسال دیگر"نامشروع" و "غاصبانه" دانست.
آیت الله طاهری تاکید کرد: "من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می‌بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می‌کردند، امروز با تمام قوت و با همان دشمنی، تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن، فعالانه مشغول هستند."
این روحانی منتقد که تا تابستان سال ۱۳۸۱ امامت جمعه اصفهان را به عهده داشت، در آن زمان پس از انتشار بیانیه ای شدیداللحن در انتقاد از نظام جمهوری اسلامی، از سمت خود استعفا داد. او که در انتخابات اخیر از میرحسین موسوی حمایت کرده بود، در نامه دیروز خود با ابراز حمایت مجدد از وی آورده است: " آیا این از مصادیق عدالت است که سید شریف و مظلومی چون میرحسین موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟"
در ادامه نامه وی آمده است: "آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا امام اجازه می‌داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام اجازه می‌داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه‌ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است؟"
آیت الله طاهری خاطر نشان کرده: "اینروزها مشاهده میشود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می کنم این روش ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می افتد."
وی با انتقاد شدید از برخی مسوولان ارشد نظام که در ایام انتخابات به حمایت از یک کاندیدای خاص پرداخته اند آورده است: "آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا شورای نگهبان که بعضی از افراد موثر آن از رقیب جناب آقای میرحسین موسوی علناً حمایت کرده و می کنند، می تواند ملجا و مرجع برای شکایت شکاة باشد؟ چرا نامه توبیخیّه امام و هشدارهای ایشان به بعضی از تخلفات آقایان را منتشر و نقل نمی کنید؟"
امام جمعه سابق اصفهان در ادامه با اشاره غیرمستقیم شیوه آیت الله خمینی و رهبر فعلی جمهور اسلامی پرسیده: " آیا امام اجازه می داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام هتاکی ها و تهمت های شخص رییس دولت و منسوبینش را به یارانش تحمّل می کرد؟ آیا امام اچازه می داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت و رای بازان حرفه ای قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است و تنها هنگامی دین، قانون و امام عزیز می شوند که بتوانید منفعتی از آن ببرید؟ آیا این مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» نیست؟ آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سخت ترین دوران های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان می گیرد؟"
درپایان این بیانیه آیت الله طاهری تصریح کرده است: "اینجانب احتمال می دادم که شاید توجّه به مصالح درازمدّت و تاریخی انقلاب و نظام و ایجاد وحدت ملّی، موجب شود تا آقایان دست اندر کار کشور نسبت به تخلّفات وسیعی که در قبل و بعد از انتخابات واقع شد با دید معقول و عادلانه قضاوت کنند، امّا اکنون شواهد و قرائن نشان می دهد که قصد دارند نتایج از قبل اعلام شده را تثبیت نمایند و شرایط نظامی و امنیّتی برای دستگیری و سرکوب معترضان و زنده کردن کینه های قدیمی و انتقام از یاران وفادار امام و جوانان و دانشگاهیان را تشدید کنند. بنده به عنوان یک روحانی کوچک، همصدا با اکثریّت مردم ِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
آقا! عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون

نوشابه امیری
nooshabehamiri(at)yahoo.com
شورای نگهبان فرامین جناح راست، صحت انتخابات دهم را تایید کرد و پرونده انتخابات آزاد را بست

عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
مجلس برکشیده حامی دولت کودتا، از نیروهای انتظامی و لباس شخصی و بسیجی به خاطر بازگرداندن آرامش وحفظ امنیت اقلیت کودتاچی حاکم بر ایران، و نیز ضرب و شتم و کشتن دانشجویان سپاسگزاری کرد.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
محمود احمدی نژاد خبر داد که کودتای نرم در ایران شکست خورد و "کودتای انتخاباتی" به نتیجه رسید.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
آیت‌الله مقتدایی، رئیس حوزه علمیه قم در گفتگو با فارس، مخالفت با نظر شورای نگهبان را غیرقانونی، غیر شرعی و مخالف عرف خواند و گفت: اگر چنانچه افرادی اغتشاشات را ادامه دهند خواست استكبار جهانی را انجام داده‌اند.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی به مناسبت تأئید نهایی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای "محترم" نگهبان بیانیه ای منتشر كردو پس از "ستایش پروردگار به خاطر همه نعمت هایی" که به "آقایان" داده، خبر داد که: "شورای نگهبان با شجاعت، شفاف سازی و حوصله از اسلامیت و جمهوریت نظام دفاع كرد."
آقا!عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون.
آیت‌الله محمد یزدی، رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم "شهادت" داد که "انتخابات دهم ریاست جمهوری پاك‌ترین ‌‌انتخابات‌ بود."
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
اما همان موقع که آقایان جشن می گرفتند خودشان و خودشان، سعید حجاریان در سلول زمین خورد و قلب همسرش ریخت.
محمد قوچانی که پایش را تاکنون از ایران بیرون نگذاشته، اعتراف کرد که در یک کشور عربی دوره براندازی دیده.
مازیار بهاری، خبرنگار ایرانی نیوزویك در ایران، داوطلبانه اعلام کرد که "بر اثر غفلت از مولفه‌های اطلاع رسانی سریع و صحیح، دچار جوزدگی و طمع كاری شده است".
دانشجویان بازداشتی گفتند که در حمله نیروهای انصار و بسیج به کوی "پس از آنکه عده زیادی از دانشجویان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را زمین نشاندند. این در حالی بود که بسیاری از دانشجویان در همان حین جراحت ها و خونریزی شدیدی از ناحیه دست، سر و پا داشتند و با وضعیت وخیم جسمی دستگیر شدند. سپس دانشجویان را با برخوردهای تحقیر آمیز به سمت ون ها و اتومبیل هائی که پیش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدایت کردند.در طول مسیر به تحقیر آمیز ترین شیوه با دانشجویان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم های جسمی دیگری که در طول راه انجام می شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه های آهنی بر سر دانشجویان نمودند و با باتوم های خود بطور متوالی بر سر هر کدام از دانشجویان می کوبیدند! این در حالی بود که یکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونریزی شدیدی از ناحیه سر داشت و سه نقطه سر این دانشجو شکسته شده بود.اتومبیل های حامل دانشجویان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می شدند. برخی دانشجویان همان شب به بازداشتگاه های مختلف انتقال داده شدند و برخی دیگر نیز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. در آنجا با وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شیوه با دانشجویان رفتار شد. پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زیاد دانشجویان تشنه و مجروح شده آورد. وی پارچ آب را بالا گرفت و آنرا بر روی زمین سرازیر کرد و در همین حین همه دانشجویان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از آبی که در حال ریخته شدن بود، بخورند و به این شیوه به دانشجویان آب دادند."
بله؛ همان موقع که آقایان جشن می گرفتند: مادر اشکان سهرابی ضجه می زد که مادر بمیرد برای سینه ای که سه گلوله در آن نشاندند؛ مادر ندا زل زده بود به چشمان همیشه باز دخترکش؛ فرزندان عبدالله مومنی چشمانش خشک شده بود به در که پدر از راه برسد؛ مادران عزا، زخمی و دل شکسته، راهی بندهای نسوان زندان ها می شدند....
اما آقا و آقایان را چه باک؛ جشنی گرفته بودند خودشان و خودشان.یکی جامه جانشینی می دوخت برای فرزند و آن دیگری، خواب ریاست 20 ساله می دید. جنتی، یادش نبود که عزراییل هم فرشته خداست و مرتضوی، از دستانش خون می چکید.
و همان موقع کسی سخنان سردارحاج داوود کریمی را می خواند که: خدا آخر و عاقبت من و آیت الله خامنه ای را به خیر کند.
بله؛ عجب جشنی گرفته بودید آقا! خودتون و خودتون. چنین بود که نشنیدید مردمان ایران، بلندتر از همیشه، بانگ الله اکبر سر دادند به نشانه اعتراض به ظلم؛ و ندیدید که 4 ستون حکومت اسلامی لرزید؛ بد جور. ندیدید، اما خواهید دید. این قول تاریخ است