سلام دوشنبه ۸ تیرماه ۱۳۸۸، ۲۹ ژوئن ۲۰۰۹ میلادیه و ساعت یازده و نیم صبح دوشنبهست. دیشب یک اشکال فنی پیش اومد، عذرخواهی میکنم از اینکه این نوار با تأخیر ده-دوازده ساعته داره دوباره ضبط میشه و بیاد به دست شما برسه.اما قبل از اینکه وارد اون بحث سپاه بشیم، من یک سؤالی رو جواب بدم؛ درواقع سه تا سؤال رو که فکر میکنم مهمه. برای اینکه از بین شاید صدها سؤالی که رسیده، سعی میکنیم اونهایی رو که بیشتر به درد میخوره و عمومیت داره و یا مسألهٔ مبرم و روز هستش، اینجا بیاییم و خدمتتون مطرح کنیم. پیشنهاداتی رو هم که میرسه، با تیمی که تشکیل دادیم بحث و صحبت میکنیم؛ سعی میکنیم پیشنهادات رو پخته بکنیم و اگر عملی باشه اونها رو با شما درمیون بگذاریم. چون ما اینجا کاری نداریم جز اینکه اگر سؤالی دارید، به پیدا کردن جوابش کمک بکنیم و اگر پیشنهادی هم دارید به پختهتر شدنش و برگردوندنش به خود شما کمک بکنیم.این سؤالات از این قراره، اول اینکه کسایی که دستگیر یا کشته شدند، در فعالیتهایی که خانوادههاشون دارند میکنند، چگونه میشه ازشون حمایت کرد. الان بهخصوص با منصوب کردن یک کمیسیون سه نفره، کمی نگرانی همه بالا رفته. بهخصوص آدمهایی مثل آقای پورمحمدی که در این کمیتهٔ سه نفره هستند (از عوامل کشتار سال ۶۷)، جا داره که همهرو نگران کنه . به همین دلیل فعالیت خانوادههای این زندانیها، مادران، خواهران، فرزندان و فامیل و دوست اونها الان نقش ویژهای داره و جبههٔ جدیدی رو باز میکنه. همونطوریکه میدونید، خانوادههای زندانیها و خانوادههای شهدای این حرکت با دردست داشتن عکسهای اونها، با درخواست اطلاع از حال و روزشون، جلوی جاهای مختلف، بازداشتگاهها، وزارت کشور، دادستانی انقلاب و جلوی مجلس تظاهرات میکنند و خواهان رسیدگی میشند. حتماً حتماً حتماً دیگران هم باید به اونها کمک بکنند، بپیوندند بهشون، جمعیتشون رو زیاد کنند و حتماً هم باید از این فعالیتهاشون عکس و فیلم بگیرند که بشه در دنیا منعکس کرد و بازتاب داشته باشه و حکومت رو، کودتاچیها رو بگذارن جلو که به افکار عمومی، از جا و مکان زندانیها، رسیدگیشون و وضعشون جواب بدند و آزادی فوری اونها رو خواهان بشند. بنابراین این یک فعالیت جدی و مهمیست که باید دیگران هم دوش به دوش خانوادههای این شهدا و زندانیها کمک بکنند و این جبههٔ جدید رو باز کنند و تبلیغاتش رو هم ما بتونیم به دنیا ارائه بکنیم و از محافل بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری هم پیگیری بشه و فشار بیاد؛ بهخصوص که با انتصاب این کمیتهٔ سه نفره، لحظات حساسی پیش اومده و متأسفانه خطر سرکوبی و کشتار افزایش پیدا کرده.سؤال دوم اینست که پرسیدند خیلی جاها برای ایجات رعب و وحشت، بهخصوص در تهران، همه جا جلوی ماشینها رو میگیرند، بازجویی میکنند، زد و خورد میکنند، با یکدونه علامت سادهٔ سبز یا عکس مهندس موسوی درگیری درست میکنند و در راستای همین کارها، گاهی برای اینکه مردم رو از «اللهواکبر» گفتن بترسونند، درب بعضی خونهها علامت قرمز میزنند. من بابت کل این فعالیت وحشت آفرین قبلاً هم عرض کردم؛ در واقع مسابقهٔ بین ملت و کودتاچیها، مسابقهٔ بین امید و ناامیدی، مسابقهٔ بین یأس و ترس و حرکت و شوره و یکی از راههای مقابلهٔ خوب، در سطح کلان، اعتصابه که بهش میپردازیم. ولی در شرایط عادی بابت این علامت قرمز کار خیلی خوب این است که در هر محله، اگر جلوی خونهٔ خاصی علامت قرمز بود، جوانها باید کمک بکنند جلوی همهٔ خونهها اون علامت قرمز رو بگذارند. بغلش هم برای شوخی و کنف کردنِ اونهایی که قرمز میگذارن هم که شده، بغل همهٔ علامت قرمزها، یک V سبزهم بگذارن. اینطوری وقتی جلوی همهٔ خونهها علامت قرمز بگذارند، این رعب و وحشت آفرینی اونها بلااثر میشه و دیگه کاربرد نداره. ضمن اینکه هرچقدر فشار توی خیابون زیاد میشه و سایهٔ ترس و وحشت رو بخوان گستردهتر بکنن باید که «اللهواکبر» شب روی پشت بوم و «یا حسین میرحسین» و شعارهای دیگه ای که همراه با اون میدن رو باید بیشتر تقویت کرد. بعضی دوستان ما که در محلههای شهر میچرخند، میگن که در پارهای محلهها، بخصوص در سمتهای جنوب و جنوب غربی تهران صدای «اللهواکبر» ضعیفه. من خواهشم اینست، به اونها هم برسونید که نیم ساعت «اللهواکبر» گفتن روی پشت بوم، نه فقط به پیشبرد کل جنبش کمک میکنه، بلکه کمک میکنه به اینکه هموطنانشون کمتر کشته بشند و کمتر زیر فشار قرار بگیرند. سؤال بعدی این است که زیر فشار این خفقان، جوانها چطور تظاهرات بکنند (چون مؤثرترین آکسیون فرسایش دهندهٔ کودتاچیها، تظاهرات توی خیابون به شکل پراکندهست به همراه کارهای دیگه). از اونطرف هم تأکید این بندهٔ حقیر این است که به هیچ وجه نباید جون بچهها به خطر بیفته. درواقع تمام هنر باید این باشه که با حداکثر احتیاط این کار انجام بشه. حالا چطوری میشه این رو انجام داد؟ پاسخ ایناست که از تجربهٔ کشورهای دیگه درس بگیریم.درآرژانتین وقتی در ۱۹۷۶ کودتای نظامی شد و بسیار کودتای خشنی بود، دانشجوها اومدند نوعی تظاهرات به وجود آوردند که بهش میگن بلیتز دمانستریشن (Blitz Demonstration). بلیتز یعنی برقآسا، فوری. در شطرنج هم بازیهایی که طرفین سه تا پنج دقیقه بیشتر وقت ندارند، بهش بازیهای بلیتز میگن. این تظاهرات برقآسا یا بلیتز به این نحو هست: (اون موقع اگر دانشجوها رو حکومت کودتای ژنرالها برای تظاهرات میگرفت، تیربارون میکردند) کاری که دانشجوها کردند، این بود که دستههای چهل-پنجاه نفری میشدند (شاید اون موقع بیشتر از دوهزارتا نبودند و مدتی که این تظاهرات رو ادامه دادند مردم بهشون پیوستند که اون تظاهرات بزرگ غذا و خوراک در سراسر آرژانتین شد که ژنرالها رو کشید پایین) ولی در اون مرحلهای که میخواستند حضور خودشون رو اعلام بکنند، در دستههای چهل پنجاه نفری، تظاهرات واقعاً پنج دقیقه طول میکشید. بخصوص در جاهای عمومی که حمل و نقل هستش، مثل ایستگاههای مترو، مثل ایستگاههای اتوبوس، مثل دهنهٔ بازار، مثل شهرداریها، اداراتی که مردم هستند و جمعیت رفت و آمد داره. بهترینجا جای عمومیه. (درمورد مترو، حکومت آرژانتینیها یکدورهای ناچار شده بود حتی مترو رو تعطیل بکنه و خودش اینطوری کار رو مختل میکرد) ولی باید ظرف پنج دقیقه بچهها جمع بشند. حتماً حتماً از شعارهاشون و فعالیتشون عکس و فیلم بگیرند و اونرو منعکس بکنند، بفرستند برای اینکه متقابلاً برگرده به مردم و روحیه خلق بکنه، شعارهای محوریشون رو همونجا ظرف پنج دقیقه بگن، مثل «نترسین نترسین ما همه با هم هستیم» یا «رأی مارو پس بدین» یا «دولت جنایت میکند، رهبر حمایت میکند» یا «یا حسین میرحسین» یا «مرگ بر دیکتاتور». به نظر من این چهار-پنج تا شعار، شاید از بین همهٔ شعارهایی که تکرار شده، مناسبتر باشه ولی هر شعاری رو که خودشون انتخاب میکنند، ظرف پنج دقیقه باید این شعار رو بدند و متفرق شند. باید در جاهای مختلف باشه؛ یعنی در یک روز میشه در صد نقطهٔ تهران، همینطور هم در شهرستانها، تظاهرات برقآسا گذاشت و به این ترتیب نیروهای کودتاچی رو هم دچار سردرگمی و فرسایش و جابجا شدن میکنند و بعد هم با قراری که گذاشتند متفرق بشند.الان بچههای مختلف به من خبر دادند که کمیتههای شعار نویسی درست کردند و شعار مینویسند. همینطور هم باید کمیتههای تظاهرات برقآسا باشه که اینکار رو بکنند. کاری هم که مردم در پشتیبانی از جوانهاشون میتونند بکنند، این است که به محض اینکه جوانها این تظاهرات پنج دقیقهایشون رو برگزار کردند، با هورا کشیدن یا دست زدن (هرکدوم که کمتر خطر داره یا هردو)، اون جوانها رو دلگرم کنند و به محض این هم که سر و کلهٔ مأمورها پیدا شد که دنبالشون بکنند و تعقیبشون بکنند، با یک هوی ساده، زیر لبی حتی با دهنهای بسته، با یک هومی کشیدن، نارضایتی خودشون رو باید ابراز بکنند و درواقع اعصاب اونها رو خورد بکنند و فرسایششون بدند. به نظرم گفتن این سؤالات واجب بود. بخش بعدی رو میپردازم به سپاه که در برنامهٔ بعدی انشاءالله به اون میپردازیم. بخصوص مسألهٔ لباسشخصیها. عرضم تمومه تا برنامهٔ دیگه خداحافظ
Wednesday, July 1, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment