Friday, July 3, 2009

مجتبی خامنه ای کیست؟
تهیه و تنظیم از حمید حمیدی
چرا دولت انگليس يک ميليارد و ششصد ميليون پاوند حساب بانکی مجتبی خامنه ای در لندن را مسدود کرد؟ مجتبی خامنه ای، پسر سيد علی خامنه ای، را می توان تئوریسین اصلی کودتای 23 خرداد نامید. همچنین او داماد غلامعلی حداد عادل رییس سابق مجلس شورای اسلامی است. او که روابط نزدیکی با سران سپاه دارد قصد دارد با کمک آنها خود را خلیفه ایران کند و جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی تبدیل کند. وی، با اجرای کودتای 23 خرداد و حذف اصلاح طلبان و شخص هاشمی رفسنجانی، و با تحت فشار قرار دادن مجلس خبرگان رهبری، می خواهد بر دستگاه خلافت بنشیند و حکومت اسلامی تشکیل دهد. او شخصی بسیار تندرو و دارای اندیشه های افراطی همچون طالبان است. او از شاگردان مصباح یزدی بوده است. ردپای او در بسیاری از پروژه های نفت دیده می شود. خبرهای مربوط به بیت رهبری گویای این نکته است که رهبری نظام تمام امیدش برای رهبری آینده را به پسرش مجتبی بسته است. مجتبی که چهل ساله است مافیای ایثارگران و انصار را اداره می کند. مجتبی حکم اجتهاد نیز گرفته و در منابع اجتهادی و فقاهتی قم نفوذ زیادی دارد و از طرفی هم با حاج آقا خرازی قم، که رهبر معنوی و تشکیلاتی بسیاری از جریان های انصار است، روابط نزدیک دارد. بسیاری معتقدند که او به عنوان مهره وصل بیت و حزب الله عمل می کند و رد پایش در بسیاری از پروژه هایحزب الله دیده می شود. گفته می شود که رهبری نظام به او امید فراوان بسته است که تا ده سال دیگر که او پنجاه ساله می شود و موقعیت فقهی بالائی پیدا می کند جانشینی جوان و مقتدری برای خامنه ای باشد. به زودی اطلاعات بیشتری در مورد مجتبی و روابطش با حزب الله تهران و قم در پشت پرده منعکس می شود. برای نخستین بار مهدی کروبی در جریان انتخابات دورهء نهم ریاست جمهوری به نقش مجتبی خامنه ای و سپاه در تقلب برای پیروزی احمدی نژاد اشاره کرد. گزارش روزنامه گاردین را بخوانیم: «مجتبی خامنه ای را بیشتر بشناسیم! او کلید دار و دروازه بان بیت رهبری و مرد پشت پرده ی تمام ماجراهای اخیر (و 4 سال پیش) است. به گفته دیپلمات ها، این اوست که دستور می دهد تا تظاهرات سرکوب شود و نیروها به مردم بی دفاع حمله کنند. مجتبی خامنه ای احمدی نژاد را می چرخاند و باعث و بانی انتخاب او هم در چهار سال پیش هم او بود. (این موضوع را آقای مهدی کروبی در آن زمان افشا کرد). گفته می شود مجتبی بیشتر از پدرش بنیادگرا ست. برخی در ایران بر این باورند که آیت الله علی خامنه ای، مجتبی را برای جانشینی خود آماده می کند. البته این برعهده مجلس خبرگان است که رهبر یا شورای رهبری انتخاب کند، اما آیت الله خمینی در زمان حیاتش خود علی خامنه ای را بدون مجلس خبرگان به «رهبری» نصب کرد. اما جای پرسش بسیار است که خامنه ای نیز بتواند با دور زدن مجلس خبرگان رهبر انتصاب کند. (به ویژه حالا که مردم او را مسئول قتل های چند روز اخیر می دانند و با پشتیبانی صریح از احمدی نژاد بخشی از باند احمدی نژاد و شرکا گردید و این بیطرف بودن مقام رهبری را عملا از بین برد). امروز شعارهای دولتی پیرامون علی خامنه ای اغلب شعار “علی، علی ما ست!” می باشد تا این علی را با حضرت علی پیوند بزنند. و می دانیم که حضرت علی پسرش امام حسن را به جانشینی خود انتخاب کرد! یکی از اساتید دانشگاه سنت آندرو، دکتر علی انصاری، می گوید این روزها همه جا صحبت از “مجتبی خامنه ای” است و جانشینی او. همین استاد اضافه می کند که او خود را دراز مدت برای چنین مقامی آماده می کند». (مقاله گاردین اینجا ختم می شود). اما مسائل دیگری هم در میان است که نام مجتبی را بیشتر سر زبانها انداخته است. او را مرد یک میلیارد و ششصد میلیون دلاری می نامند. چون چند هفته پیش دولت انگلیس ناگهان اعلام کرد که سپردهء یک حساب بانکی به مبلغ نهصد و هفتاد و شش میلیون و صد و ده هزار پوند انگلیس را مسدود کرده است... این کار ظاهراً به درخواست اتحادیۀ اروپا انجام گرفت اما در نهان گفته می شود چون این مبلغ به شخص مجتبی خامنه ای تعلق داشت و حساب صد امام و صندوق بیت امام و دیگر پول های دریافتی بیت به این حساب واریز می شده و اغلب خریدهای وسائل سرکوب، از جمله یونیفرم های فضائی – هالیوودی ِ پلیس و باتون و سلاح های دیگر و موتور سیکلت لباس شخصی ها و بسیجی ها و غیره، همه از این حساب برداشت می شده، دولت انگلیس برای همین این حساب را مسدود کرده است. گفته می شود خشم شدید و بی سابقه آیت الله خامنه ای هم از انگلیس در نماز جمعه برای همین بوده است. در واقع، در میان خبرهای داغ این روزها خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارایی های ایران در بریتانیا تا حدی توجه زیادی را برنيانگيخت. اما آن چه در زیر می خوانید پشت پردهء این خبر و علت اصلی عصبانیت خامنه ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می باشد. حساب بانکی به نام مجتبی خامنه ای پسر رهبر انقلاب، دریکی از بانک های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیری های تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیۀ اروپا به دولت انگلیس مبنی بر اینکه این پول متعلق به مردم ایران است و باید توقیف شود از یک ماه پیش شروع شد. و دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده خامنه ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده ای موفق شدند با اقدامهای قانونی کار را روز ۲۳ خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است. با آنکه دولت انگلیس از مدت ها پیش اطلاع داشت که این حساب بانکی متعلق به کیست اما بهانه ای قانونی برای کنترل آن نداشت، که با فاش شدن نقش مجتبی خامنه ای در کودتای انتخاباتی اخیر، این مجوز پیدا شد. در ضمن تعداد زیادی از وابستگان به بیت رهبری یا اشخاص حقیقی نزدیک به آقای خامنه ای میلیاردها دلار به اسامی مختلف در بانکهای کشورهای اروپایی حساب دارند... از جمله می توان در بانکی در آلمان مبلغ ۸۰۰ میلیون دلار به نام مجتبی تهرانی و یا ۷۴۰ میلیون دلار به نام فردی به اسم شوجونی و غیره اشاره کرد... گفتنی است تلاش ها برای توقیف کل این پول ها که بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار می باشد و توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است...

Thursday, July 2, 2009

عطا الله مهاجرانی
كيمياي حكمت
انتخابات 22 خرداد که حقیقتا یک جشن ملی بزرگ بود، تبدیل به زخمي‌ شد که اگر درست التیام نیابد، برای همیشه در حافظه ملت ما خواهد ماند. برای نشان دادن حضور و رای مردم، فرصت‌ها و امکاناتی را قانون برای آنان پيش‌بيني کرده است. یک شکل مهم آن راهپیمایی است. نمي‌توان پذیرفت هر وقت حاکمیت از مردم دعوت مي‌کند که به صحنه بیایند، مثل 22 بهمن و روزقدس، مردم عزیز، شریف و حماسه سازند اما اگر روز دیگری مردم با جمعیتی افزون‌تر و بدون سازماندهی حکومتی و ترغیب صداوسیما، به صحنه آمدند، خس و خاشاک و اراذل‌اند و باید آنان را از صحنه حذف کرد. چنان که در اظهارات برخی مراجع تقلید مطرح شده است بخش عظیمي ‌از مردم از نتیجه اعلام شده انتخابات نه تنها خرسند نیستند و نتیجه را نمي‌پذیرند، بلکه باور دارند ديگري آخرین نشانه‌اش سخن دکتر امیدوار رضایی بود. درباره یک خط و یک قلم بودن 70 درصد آرا در برخی صندوق‌ها. رای صفر هر سه کاندیدا در تعداد قابل توجهی از صندوق‌ها، مثل صندوق‌های رودبار و ... این موارد زخم‌هایی است که بر سیمای انتخابات نشسته است. راه درمانش نیروی ویژه و بازداشت و اعمال قدرت نیست. این شیوه‌ها زخم را گسترش مي‌دهد. یادمان نمي‌رود، یک وقتی دستگاه قضایی برخی مجرمان را در خیابان‌ها شلاق مي‌زد. رفته بودم برای شرکت در نمایشگاه گل، در محلات. جوانی را در میدان مرکزی شهر شلاق زده بودند. شهر به هم ریخته بود. بی‌سر و صدا دستگاه قضایی آن شیوه را به کناری نهاد. بدیهی است نیروی ویژه و لباس شخصی‌ها که همیشه نمي‌توانند در صحنه بمانند اما مردم در صحنه هستند. اگر زخم درست معالجه نشود، این داستان به درازا مي‌کشد. دولت و رئيس‌جمهور چگونه مي‌توانند در چنین فضایی کار کنند؟ هیات ویژه مي‌توانست راهی برای برون رفت از این بحران عدم اعتماد باشد. البته اگر با ترکيبی انتخاب مي‌شد که اعتماد ملی را جلب مي‌کرد. یکی از افرادی که به عنوان عضو هیات ویژه انتخاب شده است در گفت‌وگوی تلویزیونی نشان داد که به آقای احمدی‌نژاد محبتی ویژه دارد. حتی اظهار داشتند مردم شیر یا خط کردند و به ایشان رای دادند! چنین تحلیلی به هنگام تنگ آمدن قافیه از فیلسوف-شاعری مثل آقای حداد بعید بود. در یک کلام اعتماد ملی آسیب جدی دیده است. راه‌حل ‌استفاده از قوای قهریه نیست و تنها کسانی را مي‌ترساند که در درون تردید و تذبذب دارند. به تعبیر قرآن مجید، رعب در دل کافران خانه مي‌کند. امروز شورای نگهبان باید پاسخ نسل جوانی را بدهد که انقلاب را ندیده، و امروز همان نسل به دو گروه تقسیم شده‌اند. در یک سو همان نسل باتوم به دست گرفته‌اند و در سوی دیگر همان نسل دارند کتک مي‌خورند. نام این مدیریت تدبیر است و آینده‌بینی؟ همان که با قهر مي‌راند، وقتی به خانه‌اش مي‌رود در خلوتش وقتی به یاد مي‌آورد که بر سر جوانی کوبیده است، دیده است که آن جوان از درد به خود پیچیده است، آن زننده ذهن و زندگی آرامي ‌خواهد داشت؟ او هم قربانی است... با این تفاوت که زخمي‌که بر روح این یکی نشسته است تا پایان عمر رهایش نمي‌کند... هزار سال پیش ناصر خسرو سروده است: جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را حکمت همان است که هم خرد انسان‌ها را خرسند مي‌کند و هم دل آنها را. همان که این روزها کیمیاست.
قوچانی از زندان:دروغ می گویند
محمد قوچاني، سردبير بازداشت شده روزنامه اعتمادملي، در پاسخ به ادعاي روزنامه جوان مبني بر اعتراف كردن وي در بازداشت گفت: «كذب محض است.»به نوشته این روزنامه مريم باقي، همسر قوچاني خبر از آن داد كه اين روزنامه‌نگار بازداشت شده روز چهارشنبه توانسته با او تماس كوتاهي بگيرد وي ضمن اعلام خبر سلامتي خود دروغ‌پردازي‌هاي رسانه‌ها و سايت‌هايي كه ادعاي انتساب به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب را دارند تكذيب كرد. روزنامه جوان مدعي شده بود كه محمد قوچاني اخيرا از ايران خارج شده است. مريم باقي همسر او ضمن اشاره به اينكه قوچاني گذرنامه نداشته و تاكنون به هيچ كشوري سفر نكرده است مي‌گويد: «ما ضمن حفظ حق شكايت براي خود و تسليم آن به قوه‌قضائيه، در حيرت هستيم كه چرا مقام صالح قضايي تاكنون به اين موضوع ورود نكرده است؟ مگر دروغ‌پراكني جرم نيست؟ چرا يك رسانه كه با پول بيت‌المال اداره مي‌شود و از گارد امنيتي برخوردار است مي‌تواند توهمات نويسندگان خود را به عنوان خبر منتشر كند، بي‌آنكه مشكلي براي‌اش پيش آيد؟ مگر بازداشت‌شدگان در سلول انفرادي نگهداري و از آنها به صورت محرمانه بازجويي نمي‌شود كه حتي به همين بهانه «محرمانه بودن تحقيقات»، اجازه حضور وكيل داده نمي‌شود؟ پس چرا برخي نشريات آزادانه هر دروغي را منتشر مي‌كنند بي‌آنكه دستگاه قضايي، يا هيات نظارت بر مطبوعات به آنها متذكر شود؟ اگر اين ادعاها حقيقت داشته باشد، مصداق افشاي اطلاعات محرمانه است و اگر دروغ باشد (كه دروغ بودن آن نيز محرز است) علاوه بر اخلال در مرحله تحقيقات، مصداق نشر اكاذيب است. اگر اين خبرها از سوي يك نشريه اصلاح‌طلب در خصوص يكي از افراد حامي دولت منتشر مي‌شد، چه بر سرنوشت آن روزنامه مي‌آمد؟ ظاهرا قرار است همواره متخلفان از مصونيت آهنين برخوردار باشند. مريم باقي همچنين با تاكيد مجدد بر اينكه قوچاني تاكنون حتي يك سفر خارجي نداشته است، افزود: همسر من فردي است كه به اعتراف دوست و دشمن يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي است. كسي كه با رعايت موازين قانوني و حقوقي قلم زده است و اتهامات وارده به او فاقد هرگونه وجاهت قانوني است
مرحله دوم تحركات زوایه نشینان پس از شكست كودتاى مخملى به روایت روزنامه جوان
پارلمان‌نیوز: روزنامه جوان، روزنامه نزدیک به سپاه و از رسانه‌های حامی دولت در گزارسی تحت عنوان «مرحله دوم تحركات زوایه نشینان پس از شكست كودتاى مخملى:تغییر فاز از اغتشاش گسترده به آشوب جزیره‌اى»، به پیش‌بینی شرایط آینده کشور پرداخت.
متن این گزارش بدین شرح است:
در حالی‌که اغتشاشات با دستگیری عناصر اصلی و میدانی آن رو به سردی گرائیده، فاز دوم تحرکات زاویه نشینان آغاز شده است. از قرار معلوم تصمیم برای کلید زدن این فاز ازآنجا شروع شده که دربررسی‌های این زاویه نشینان موضوع ادامه اعتراضات و تجمعات خیابانی مورد بررسی قرارگرفته است. عده ای بر تداوم وضعیت فعلی تا حصول نتیجه مطلوب تأكید کرده و عده‌ای دیگرهم ناکارآمدی روش مزبور را گوشزد کرده و خواستارتغییر روش اعتراض شده اند. ظاهراً برآیند این بررسی‌ها منجر به تصمیم جدیدی شده است. این تصمیم جدید که با تأكید برپایان فاز اغتشاشات همراه بوده دربردارنده موارد ذیل بوده است:
1- با توجه به آسیب‌های وارده روحی – جسمی‌به مردم، موج اعتراضات خیابانی به فاصله‌گیری بیشتر با افکار عمومی‌منجرخواهد شد.
2- ایستادگی نظام در برابراین شیوه، نخبگان و گروه‌های مرجع را نسبت به ادامه این وضعیت دلسرد ساخته و دامنه نفوذ آنان در توده‌ها را کاهش داده است.
3- حمایت رسانه‌های خارجی و فقدان ارائه قرینه‌های تقلب و کشته شدن شهروندان، حامیان را بی‌رمق ساخته و محاسبات هزینه – فایده آنان را به عدم حضور در خیابان‌ها ترغیب ساخته است.
در مجموع باتوجه به موارد گفته شده، این جریان با بررسی‌های انجام شده، پایان فاز اول یعنی اغتشاشات را اعلام و فازدوم را برپایه نافرمانی مدنی کلید زده است. این فاز اما دو هدف اصلی را نشانه رفته است؛ هدف اول سلب مشروعیت از دولت مستقر می‌باشد. دراین روش که حتی در دوران تبلیغات انتخاباتی نیزدنبال گردید، شانیت قانونی رئیس جمهور و دولت نهم با طرح اتهاماتی همچون دروغگو بودن،خرافه‌گرا و... به چالش کشیده شد. البته این روش قرار است با ادامه محورهای ذیل طی روزهای آتی دنبال شود:
- سخنرانی‌های عمومی‌یا همان نهضت سخنرانی برای به چالش کشاندن سلامت انتخابات- نهضت بیانیه نویسی و انتشارآن در رسانه‌های غیررسمی- تهیه تومارهای امضا شده گروهی و همگانی- اعمال فشار برافراد و نهاد‌ها شامل: بازخواست از شخصیت‌ها و مسؤولان، تمسخر و اهانت به شخصیت‌ها، تجمعات و تظاهرات در محل‌های خاکسپاری افراد و شخصیت‌ها و... - چله گیری‌های سیاسی - انتشار متون ویژه و انجام سخنرانی و دادن بیانیه مبتنی بر تشویق مقاومت! و...
این اقدامات درشرایطی صورت می‌پذیرد که در این فاز قراراست برخلاف فاز اغتشاشات، موضع گیری‌ها صریح‌تر و بی‌پرواتر شود. دراین زمینه اعتراض شدید یکی از کاندیداها و تأكید وی مبنی بر مشروع ندانستن دولت را می‌توان قرینه آن دانست. اما بخش دیگر این فاز تلاش برای ناکارآمد نشان دادن دولت است. دراین بخش تلاش می‌شود که از فضاها و روزنه ای اجتماعی برای بیان اعتراضات استفاده شده و دولت را به تنش‌های روحی در زمینه «قفل شدگی» امور دچارنمایند. تأكید براستفاده از فضای اعتکاف و تبدیل ساختن آن به فضای اعتصاب و گره زدن این فضا به سالگرد 18تیر از برنامه ای هدفمند دراین زمینه پرده بر می‌دارد. اصولا دراین بخش روش‌های اعتراضی و نافرمانی مدنی عبارتنداز:
الف- خودداری و انکار:
1 - دست کشیدن و خودداری از کار(تلاش برای اعتصابات صنفی و تحریک لایه‌های اجتماعی)
2 - سکوت در برابر مشارکت‌های اجتماعی
3 - انکار و نفی شخصیت‌ها و مسؤولان
4 - طرد و تکفیر شخصیت ها
ب- عدم همکاری با روندهای اجتماعی، رسوم و نهادها:
1 - تعلیق فعالیت‌های اجتماعی
2 - اعتصابات دانشجویی
3 - نافرمانی اجتماعی
ج – کناره گیری از نظام اجتماعی:
1 - درخانه ماندن
2 - تحصن
3 - مهاجرت اعتراضی
بی تردید این اقدامات بیانگرآن است كه برخلاف فاز اول - که اغتشاشات به‌صورت پراکنده دنبال می‌شد -این بار در این فاز قرار است اغتشاش به‌صورت جزیره ای دنبال شده و توان دولت صرف پاسخگویی و مدیریت شرایط شود تا تدبیر امور استراتژیک کشور

چهارشنبه 10 تير 1388

اعصار ظلمانی: شکست؟! پس نشستن؟! خاموشی؟!
اکبر گنجی
این داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پیروز به شمار آوریم. پیروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمایش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاویری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتیدن عزیزانشان گرفتند و از این طریق مردم جهان را به خیابان ها و میدان های پایتخت ایران آوردند، تا شاهد پیروزی فضیلت بر رذیلت باشند
دعوت به گفت و گوی همگانی برای عمل جمعی
1- طرح مسأله: شرایط دشواری در ایران آغاز شده است. وقتی چند میلیون تن از مردم ایران در اعتراض به انتصاب مجدد محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری از سوی سلطان(آقای خامنه ای)،به خیابان ها آمدند تا با سکوتی سرشار از معنا نشان دهند که می دانند حقیقت چیست؟، ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا و کانادا،با شور فزاینده و تجمعات متعدد پشتیبانی خود را از مطالبات مردم ایران اعلام کردند.
پاسخ سلطان به "سکوت" پرمعنای مردم، فرمان بازداشت و شکنجه، ضرب و شتم، و گلوله و کشتار بود. صدها تن از فعالان سیاسی بازداشت گردیدند،امکانات رسانه ای اصلاح طلبان قطع گردید،رهبران و شرکت کنندگان در اجتماعات به ارتباط با غرب متهم گردیدند،بازداشت شدگان تحت فشارهای شدید فیزیکی - روحی- روانی قرار گرفته اند تا به سناریوهای طراحی شده از سوی سلطان در مقابل تلویزیون اعتراف کنند،موسوی و کروبی و دیگران به صراحت به بغی و محاربه و قتل متهم گردیده اند و...
واقعیت این است که در حال حاضر، با توجه به سرکوب خونبار رژیم، ادامه ی تظاهرات آرام خیابانی امکان پذیر نیست. مردم باید راه های تازه ای برای ادامه ی اعتراض مسالمت آمیز خود بیابند. اگر سلطان در عملی ساختن پروژه اش موفق گردد،حکومت رعب و وحشت و دهشت به راه خواهد انداخت. پروژه ی سلطان همان چیزی است که روزنامه های کیهان و جوان(متعلق به سپاه)، خبرگزاری فارس،سایت رجا نیوز، احمد خاتمی و... می گویند. آنان که اینک در زندان ها تحت شدیدترین فشارها قرار دارند، به کمک همه ی ما نیازمند اند. سلول های انفرادی وزارت اطلاعات(بند 209) و سپاه(بند 2 الف)،و بازجویانی که تنها وظیفه شان مجبور کردن متهم به اعتراف به جرائم ناکرده است،در حال آماده کردن شوهای تلویزیونی اند.
2- شکست جنبش مردم: در شرایط کنونی ممکن است این مدعا در اذهان شکل بگیرد که حرکت مردمی شکست خورده است. مبارزه ی با نظام سلطانی نتیجه بخش نیست و کاری نمی توان کرد. اما این ارزیابی دقیقی نیست. برای اینکه:
1-2-- برای اولین بار در یکصد سال گذشته مردم حول یک مطالبه ی مشخص به حرکت در آمدند. خواست آنها این بود که با توجه به تقلب بزرگ(معجزه ی سلطانی)، انتخابات ابطال شود و انتخابات مجددی برگزار گردد. رادیکالیزه شدن شعارها و ترجیحات، معلول مواضع رسمی خامنه ای و فرمان سرکوبی بود.
2-2 - سلطان به عنوان آمر تقلب، فرمان سرکوب مردم و بازداشت فعالان سیاسی را صادر کرد. با این همه نتوانست با چند سخنرانی و سرکوب به ماجرا پایان بخشد. او مجبور گردید تا زمان را کش دهد، هیأت میانجی گری درست کند، بازشماری 10 درصد صندوق ها را پیشنهاد کرد، خودش با موسوی ملاقات کرد، وزیر اطلاعاتش را به منزل موسوی فرستاد تا او را وادار به عقب نشینی کند، به رئیس مجلس سلطانی اش اجازه داد تا از تلویزیون ضمن انتقاد از شورای نگهبان بگوید کاش اعضای شورای نگهبان در دوره ی انتخابات رسمآ به حمایت از احمدی نژاد نمی پرداختند . این فرایند را باید پیروزی تلقی کرد.
3-2 - مردم از نظر اخلاقی پیروز گردیدند، اما شکست اخلاقی نصیب سلطان شد. این داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پیروز به شمار آوریم. پیروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمایش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاویری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتیدن عزیزانشان گرفتند و از این طریق مردم جهان را به خیابان ها و میدان های پایتخت ایران آوردند، تا شاهد پیروزی فضیلت بر رذیلت باشند. این پیروزی را نباید دست کم گرفت.
4-2 - مبارزه ی با قدرت خودکامه، جهت گذار به دموکراسی، در جاده ای صورت نمی گیرد که آزادیخواهان در بالای جاده و خودکامه گان در پائین ان قرار داشته باشند. مبارزه ، بالا و پائین دارد. شکست و پیروزی دارد. مهم آن است که فرد از نظر اخلاقی خود را محکوم نداند، یا آزادیخواهان جهان او را محکوم به شمار نیاورند. پیروزی اخلاقی محصول مبارزه ی مسالمت آمیز برای آزادی و کاهش درد و رنج مردم است. مهم آن است که در طی مبارزه با جلادان ، از همان شیوه هایی استفاده نشود که خودکامگان استفاده می کنند.
جنبش اعتراض به تقلب در انتخابات و نادیده گرفتن رأی مردم نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر ایران است و ما اینک وارد دوره ای جدید شده ایم که دیگر راهی برای بازگشت به قبل از 22 خرداد وجود ندارد. مبارزه برای تحقق مطالبات دموکراتیک مردم،مبارزه ای طولانی است و دستاوردهای عظیم آن تا این مرحله، پی بردن مردم به قدرت خود، همبستگی و احساس نزدیکی به یکدیگر و سرنوشت مشترکی است که به دست خود مردم و با فداکاری، درایت و صبر رقم خواهد خورد.
5-2 - بدون آنکه آمادگی قبلی وجود داشته باشد، و برای آن فکر شده باشد،مردم و کاندیداها با نظامی مجهز به انواع و اقسام گروه های نظامی- انتظامی- اطلاعاتی- امنیتی و لباس شخصی ها روبرو شدند. مبارزه نیازمند سازماندهی،برنامه،رهبری، و چیزهای دیگر است. دموکراسی معلول جامعه ی قدرتمند است. درس بزرگ این مواجهه این بود که راهی جز قدرتمند کردن جامعه وجود ندارد.
کاندیداها و حامیان اصلاح طلب آنها، به دو شرط خود را پیروز انتخابات معرفی می کردند:
اول- اگر آنان که با انتخابات قهر کرده اند- از جمله تحریمیون- در انتخابات شرکت کنند. یعنی تعداد شرکت کنندگان بیش از 75 درصد واجدین شرایط باشد.
دوم- اگر فاصله ی آرای کاندیدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بیش از سه تا چهار میلیون باشد، نظام امکان تقلب نخواهد داشت.
بر این مبنا هیچ یک از آنان کوچکترین فکری در این خصوص نکرده بود که اگر بیش از 80 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند و فاصله ی آرای کاندیدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بیش از پنج تا شش میلیون باشد،و رژیم رأی مردم را به هیچ بگیرد، چه خواهند کرد؟
شرکت و عدم در انتخابات امری ایدئولوژیک و تابو نیست که تکلیف آن یکسره و برای همیشه روشن باشد. شرکت و عدم شرکت مشروط به شروط است. اگر چه انتخابات ایران هیچگاه به انتقال قدرت منجر نمی شود، اما رژیم نتیجه ی همین انتخابات را هم تغییر می دهد. بدین ترتیب اگر قرار بر شرکت در انتخابات بود، باید از پیش گفته می شد که اگر در نتیجه ی انتخابات تقلب صورت گیرد، ما در مقابل تقلب می ایستیم و مردم را به خیابان ها می آوریم. مانند داستان تقلب موگابه و حوادث پس از آن. اما با توجه به پیش فرض های اصلاح طلبان، نه چنان وضعی پدید می آمد، نه اصلاح طلبان هیچ گاه برنامه ای برای آوردن مردم به خیابان ها داشتند. وقتی پس از تقلب، سیل مردم در خیابان ها به حرکت در آمد، کاندیداها و اصلاح طلبان را هم به دنبال خود برد. البته، موسوی و کروبی شجاعانه در مقابل پروژه ی متقلبانه ی رهبر ایستادند، اما این موضوع هیچ تغییری در عدم آمادگی پیشین ایجاد نمی کند.
باید به بازداشت گسترده ی فعالان سیاسی فکر می شد،به قطع ارتباط رسانه ای کاندیداها و اصلاح طلبان،به اینکه در نبود رسانه های ارتباطی در داخل چگونه از رسانه های خارج از ایران استفاده شود، به اینکه نمایندگانی برای پیگری اهداف مبارزه در خارج از کشور تعیین شود، به اینکه ....
اصلاح طلبان هر چه در توان داشتند،در چارچوب محدودیت های ساختاری نظام سلطانی، انجام دادند. شرکت در انتخابات، اگر از زاویه ی تحولات پس از 22 خرداد نگریسته شود،پیامدهای بزرگی داشت که نباید نادیده گرفته شوند. مشکلات ساختاری گذار به دموکراسی در چارچوب نظام، بر همگان عیان گشت. شرکت در انتخابات، با این شرط که اگر تقلب صورت گیرد، در برابر نظام متقلب عملاً ایستادگی خواهیم کرد،کاملاً قابل دفاع است. یکی از دستاوردهای بزرگ انتخابات اخیر، درک مشکلات واقعی نظام سلطانی ، و اصلاحات از بالا و در چارچوب نظام بود. به همین خاطر مهدی کروبی در نامه ی 9/4/88 خطاب به مردم نوشته است:
"لازم می ‌دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه ی حضور عظیم و بی سابقه‌ای را فراهم کردند.پیش از همه اذعان می ‌کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق‌تر می‌دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید، همان گاه که می‌ پرسیدید: چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد، یا زمانی که می‌ گفتید: نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در‌هاون می‌کوبید".
بیانیه های مهندس موسوی هم نشانگر آنند که تحولی اساسی در بینش اصلاح طلبان نسبت به رژیم موجود پدید آمده است.
3- مسأله ی ایرانیان مقیم خارج: مشکل و مسأله این است که حرکت ایرانیان مقیم خارج از کشور،معلول حرکت داخل بود. بیم آن می رود که پس از سرکوب مردم و معترضان توسط رژیم، مجموعه ی خارج از کشور هم تحت تأثیر داخل،به خاموشی بگراید. امروز مردم اسیر در "عصر ظلمانی" به شدت به فعالیت های ایرانیان خارج از کشور نیازمند اند. نسل جوان ایرانی در اروپا و آمریکا و کانادا به حرکت در آمد و بدون توجه به نزاع های فرقه ای پیش کسوتان،با مردم ایران هم صدا شد. جوانان؛ برنامه ریزان، سازمان دهندگان،و رهبران این اجتماعات بودند. این حرکت عظیم نباید به خاموشی بگراید. جوان های غیور و فرهیخته ی ایران زمین می توانند ارتباطی شبکه ای میان خود، در اروپا و آمریکا و کانادا و دیگر کشورها، ایجاد کنند. امروز مردم ایران به کمک چند میلیون جمعیت مقیم خارج از کشور نیاز دارند تا با عمل جمعی و برنامه ریزی شده:
1-3-- بر رژیم سلطانی فشار وارد آورند تا پروژه ی سرکوب و متهم کردن فعالان به محاربه، براندازی، بغی، و ارتباط با خارج را کنار بگذارد.
2-3- بر سلطان فشار وارد آورند تا پروژه ی استالینیستی اعتراف گیری از زندانیان را کنار بگذارد.
3-3- از کلیه ی بازداشت شدگان، حمایت به عمل آورند. اعتراف کنندگان به جرائم ناکرده ، قربانیان استالینیسم سلطان اند. رژیمی که از چنان روش هایی استفاده می کند، پیشاپیش محکوم است، نه افرادی که تحت بدترین فشارهای فیزیکی- روحی – روانی مجبور به اعترافات کاذب می شوند.
4-3- به دولت ها و نهادهای بین المللی فشار آورند تا احمدی نژاد را به عنوان نماینده ی ایران به رسمیت نشناسند و با او مذاکره و همکاری نکنند. دولت های غربی، خصوصا دولت آمریکا، به دنبال منافع ملی خود هستند، نه دموکراسی و آزادی ایرانیان. مسأله ی عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین، و مسأله ی پروژه ی اتمی ایران،آمریکا و اروپا به مذاکره ی با رژیم ایران می کشاند. جرج بوش با سیاست های میلیتاریستی نادرست خود، مسأله ی پروژه ی هسته ای ایران را به مسأله ی اصلی روابط جهان غرب و ایران تبدیل کرد. اوباما هم که گرفتار حل بحران اقتصادی و مسائل آمریکا در خاورمیانه است، نمی تواند نقض گسترده و سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران را جدی بگیرد.
مبارزه ی مردم ایران در راه دموکراسی و دستیابی به حقوق مشروع سیاسی و مدنی در شرایط بین المللی دشواری به این مرحله ی فعال خود رسیده است. ارثیه ی دوره ی ریاست جمهوری جرج بوش، وضع شکننده ی سیاسی و امنیتی در افغانستان، پاکستان، عراق و سرزمین های اشغالی فلسطینی و خطر گسترش تسلیحات اتمی در منطقه ی خاورمیانه، مسائل امنیتی و نظامی را به مشغله ی ذهنی اصلی قدرت های بین المللی و منطقه ای تبدیل کرده است. رژیم های دیکتاتوری خاورمیانه علاقه ای به انتخابات آزاد و حقوق دموکراتیک مردم ندارند و در تحلیل نهایی، حکومتی ضعیف و فاقد مشروعیت را در ایران بر دولتی متکی به آراء مردم و نظام سیاسی دموکراتیک ترجیح می دهند. دولت اسرائیل نیز دولت احمدی نژاد را پیش برنده ی منافع سیاسی و امنیتی خود در منطقه می داند.
مواضع دولت اوباما در طول دو هفته ی پس از اعلام نتایج انتخابات در ایران نیز نشانه ی فقدان سیاست مشخص در قبال ایران و اولویت "منافع امنیتی" ایالات متحده بر خواست های جنبش دموکراسی در ایران است. دولت اوباما خواهان دستیابی به توافقی در مورد مسأله ی غنی سازی اورانیوم با ایران و جلب همکاری حکومت ایران در تثبیت اوضاع سیاسی و نظامی در عراق و افغانستان است. دولت های روسیه و چین نیز از یک سو علاقه ای به حقوق و آزادی های دموکراتیک مردم- چه در کشورهای خود و چه در ایران- ندارند و از سوی دیگر به روابط خود با حکومت ایران به عنوان اهرمی در معاملات بزرگ با آمریکا و غرب می نگرند. روابط با ایران برای روسیه و چین همچون اهرمی در چانه زنی با غرب بر سر چند و چون رقابت های اقتصادی و نظامی عمل می کند.
وقایع سه هفته ی اخیر به خوبی نشان می دهد که دولت ها بیش از هر چیز به حداکثر سازی منافع و قدرت خود می اندیشند. نظام سلطانی ایران هم این ها را خوب می داند و توسل آن به حربه ی دخالت دولت های غربی در "انقلاب مخملی" و حمایت از دموکراسی خواهی، ترفندی برای متحد کردن صفوف حامیان اندک و بیش از پیش مردد خود در دستگاه های امنیتی و نظامی و شبه نظامی و مرتبطان با آنهاست.
متحد واقعی و درازمدت مردم ایران در مبارزه برای دستیابی به حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی، افکار عمومی جهانی، نهادهای مدنی، احزاب و جنبش های اجتماعی طرفدار دموکراسی و روشنفکران آگاه در سراسر جهان است. وظیفه ی همه ی ایرانیان علاقه مند به سرنوشت مردم و متعهد به حقوق و آزادی های دموکراتیک؛ تلاش برای انتقال خواست های مردم ایران به این گروه ها و کسب حمایت آنهاست تا این خواست ها را به پارلمان ها و دولت های خود منتقل کنند و از آن ها بخواهند که خشونت دولت علیه مردم ایران را محکوم کنند و احترام به معیارهای عام حقوق بشر و آزادی های سیاسی را خواستار شوند.
مسأله ی اصلی ایران، برای ایرانیان و کل جهان،نظام سلطانی خودکامه ی ناقض حقوق بشر پنهان کار است. اگر مسأله ی اصلی ما ایرانیان، دیکتاتوری و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است،باید این مسأله را به مسأله ی اصلی همه ی جهان با ایران تبدیل کنیم. دولت ایران، دولتی نامشروع است که به طور سیستماتیک حقوق اساسی مردم ایران را نقض می کند. گذار به دموکراسی وظیفه ی ایرانیان است، اما محکوم کردن نقض حقوق بشر، و عدم همکاری با رژیم سرکوبگر، وظیفه ی همه ی دولت ها و مردم جهان است.
4- انتظارات از داخل: غیر اخلاقی ترین رفتار این است که ما انتظار داشته باشیم که مردم اسیر در چنگال سلطان خودکامه به راه بیفتند و رژیم را از طریق حضور در خیابان ها به عقب برانند. ولی ما که در خارج اقامت داریم ، هیچ خطری ما را تهدید نمی کند،و هزینه ای بابت کارهایمان نمی پردازیم،کاری نکنیم. وظایف ملی- اخلاقی حکم می کنند که ایرانیان مقیم خارج، با فعالیت های جمعی از طریق ارتباطات شبکه ای ، نگذارند خون های ریخته شده فراموش شوند،سلطان به سرکوب گسترده ادامه دهد و رعب و وحشت و دهشت را بر جامعه مسلط سازد.
باید در باره ی کارهایی که می توان صورت داد، گفت و گو کنیم. تمامی قلمروهای زندگی، برساخته های بشری اند. سیاست را هم می توان ساخت و باید ساخت. ناتوان فرض کردن خود و دیگران، برخلاف تاریخ بشری است که آدمیان آن را برساخته اند.
اکبر گنجی 10/4 1388
بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز
همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.
- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
خاتمی: اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته

اعتراض مردم سرکوب شده، کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام زده می شود؟!
سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های دستگیر شدگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: علاقمند بودم امروز می توانستم همه خانواده هایی که در سراسر کشور عزیزانشان در بند هستند و هیچ فریادرسی ندارند را از نزدیک در یک جمع ببینم و ضمن تشکر از نجابت و صبوری آنها و تلاشهای عزیزانشان که به طور قطع در جهت آرمانهای انقلاب و ارزش های تحریف نشده نظام بوده به یکایک آنها عرض ادب و احترام کنم و مراتب همدلی خود را با آنها ابزار کنم. همانطور که وظیفه داشتم با خانواده هایی که عزیزانشان در جریان اعتراضات آرام مردمی بی رحمانه به شهادت رسیدند و حتی از برگزاری مجلس بزرگداشت هم محروم شدند دیدار کنم و حضورا تسلیت بگویم. تعداد این عزیزان کم نیست، این را آمارهای رسمی و غیررسمی می گویند. نظام جمهوری اسلامی باید حتی نسبت به ریختن یک قطره خون هم حساس باشد و با دوراندیشی و احساس مسؤولیت به مسأله رسیدگی کند، نه اینکه با ایجاد فضای تبلیغاتی مسموم حرکت آرام و هوشمندانه مردم را اغتشاشی که توسط چند نفر از بیرون نظام هدایت می شود بخواند. این توهین به شعور و بلوغ سیاسی مردمی است که با رأی خود برای تغییر ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغییر نظام و اعتراضشان هم به این بود که سرنوشت رأیشان چه شده است؟تلاش ما در تمام این مدت دعوت مردم به حضور در صحنه انتخابات بود و احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم و هنوز هم اعتقاد داریم هر خودسری نباید به نام نظام انجام شود.تعریف ما از نظام جمهوری اسلامی نظامی است که مردم در آن محور و مدارند و بزرگترین سرمایه آن اعتماد مردم است و وظیفه خطیر حاکمیت صیانت از آراء‌ مردم است.در سفرهای مختلفی که در جریان انتخابات داشتم مردم از من می پرسیدند تضمین شما برای صیانت از آراء ما چیست؟بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت.اگرچه من هم مانند شما نگران عزیزانی که دستگیر شده اند هستم و از مرگ تعداد زیادی از هموطنانمان داغدار، اما نگرانی اصلی همه ما از میان رفتن اعتماد مردم به عنوان بزرگترین پشتوانه و سرمایه نظام است.پیشنهاد مشخص ما برای برون رفت از این وضعیت تشکیل یک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب این انتخابات بود تا پس از بررسی دقیق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در میان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.فلسفه انتخابات با همه هزینه هایش این است که نماینده مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتایج انتخابات اقناع نشده است فلسفه اصلی انتخابات زیر سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد.متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید.کسانی که لب به اعتراض گشودند دلسوز ایران بودند، دلسوز نظام بودند. خیرخواهان هم متفق بودند که برای داوری درباره انتخابات به مرجعی که بی طرف نیست اکتفا نکنید.تشکلهای رسمی و ریشه دار انقلاب از وزارت کشور برای برگزاری تجمعی قانونی در اعتراض به نتایج انتخابات درخواست مجوز کردند. اما عدم صدور مجوز از یک سو و بستن تمام راههای ارتباطی خیرخواهان و بزرگان با مردم باعث شد آن حضور میلیونی که از حیث جمعیت از بزرگترین راهپیمایی های انقلاب چیزی کم نداشت اتفاق بیافتد، در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟ و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.واقعا جای تعجب دارد که موسوی عزیز که از سرمایه های نظام است و در ایمان و تدین و پایبندی او به راه امام شکی نیست، امروز با ایجاد فضایی کاملا یک طرفه و با بستن تمامی راههای قانونی ارتباطی بر روی جامعه و در فضای تبلیغاتی مسموم صدا و سیما و روزنامه های دولتی که از طریق آن ها فقط سم در جامعه پراکنده می شود با انواع اتهامات بی اساس آماج حمله قرار گرفته است! مگر ایران چند نفر مانند مهندس موسوی و آقای کروبی دارد؟امکانات مخابراتی، اینترنت و مطبوعات را به شدت محدود کرده اند و در فضایی کاملا بسته و امنیتی که هر روز دهها نفر در کمال بی خبری دستگیر می شوند رسانه به اصطلاح ملی بارها و بارها صحنه های خاصی را نشان می دهد تا از آن برای تحریک احساسات بخشی از جامعه بهره برداری کند و آنگاه انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه می گیرند که چرا برای دریافت اخبار و اطلاعات به منابع دیگر رجوع کرده اند!میلیون ها نفر از مردمی که صدا و سیما مرتب از حماسه آنان دم می زند به نشانه اعتراض و در حالی که تمام راههای قانونی به روی آنها بسته شده به صحنه آمده اند، دهها نفر کشته شده اند و صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند! کجاست صدا و سیما که این ها را به جامعه نشان دهد؟ مسلم است که در این فضا افراد معدودی هم سوء استفاده خواهند کرد، اما نه زن و مرد و پیر و جوانی که برای نشان دادن اعتراض خود با سکوت به خیابان آمده اند.من با تمام احترام و علاقه ای که به آیت الله شاهرودی دارم به صراحت می گویم آنچه امروز شاهد آن هستیم خلاف بند بند بخشنامه ای است که خود شما تحت عنوان حقوق شهروندی صادر کردید و مجلس ششم آن را به عنوان قانون تصویب کرد. وظیفه قانونی و شرعی شما بود که به عنوان رئیس قوه قضائیه از ابتدای بروز این حوادث با جدیت اعمال مسؤولیت می کردید و در مورد نحوه بازداشتها، اختیار وکیل، شرایط زندانیان و بازجوییها قانون شکنان خشونت گرا را موظف به رعایت قانون و شرع می فرمودید. اگرچه تشکیل هیأتی برای رسیدگی به این موضوع پس از یک هفته جای امیدواری است ولی اعمال مسؤولیت شما یعنی آزادی این جمع کثیر، رسیدگی به تمام افتراهایی که به شخصیتها و سرمایه های نظام زده شده،‌ توهین هایی که به مردم شده.من هرگز چه در زمان مسؤولیتم و چه حالا از عمل مجرمانه دفاع نکرده ام، ولی شما مسؤولید به حکم وظیفه پیگیری کنید تا این نگرانی رفع شود.مگر هرکس می تواند به هر صورت خواست مردم را بازداشت کند، بعد آنها را بازجویی کند و بدون اینکه کسی اطلاع از نحوه برخوردها و فشارهای وارده به آنها داشته باشد تواب سازی و اعتراف گیری کند و پیش از اینکه در دادگاهی صالح این اعترافات بی اساس و بی ارزش به قضاوت گذاشته شود آنها را در سطح جامعه منتشر کند و دستگاه قضایی اظهار بی اطلاعی کند؟!اگر اینچنین است تکلیف بر همه ما روشن است.اگر معتقدید جرمی واقع شده مکلفید به صراحت قانون متهم را با رعایت تمام حقوق شهروندی و با ارائه حکم قضایی که دال بر طرح شکایت حقیقی یا حقوقی از وی باشد بازداشت کنید، به او حق انتخاب وکیل بدهید، و آنچه قانون اساسی به عنوان حقوق یک شهروند برشمرده برای او فراهم آورید و در دادگاهی صالح به جرمی که ادعا شده رسیدگی کنید، نه اینکه به این شکل فله ای علاقمندان به نظام و ایران توسط عده ای که هیچ کس مسؤولیت کارشان را به عهده نمی گیرد دستگیر شده، تحت فشار قرار گیرند و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور رسما اظهار بی اطلاعی کند؟دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتایج اعلام شده انتخابات یک صدا گفتند اعتراض مردم باید مورد توجه قرار گیرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از یک طرف این ماجرا به کلی زیر سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر این زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت. حالا همه از فضای آرام سخن می گویند.فضا چگونه باید آرام شود؟ با ادامه این دستگیریها، با امنیتی کردن بیشتر فضا؟! آشتی ملی به این ترتیب؟!واقعیت این است که جامعه از نتیجه ای که اعلام شده اقناع نشده است.اگر خواهان آرامش در جامعه ایم، باید مسببین این خشونتها و دستگیریهای غیرقانونی به سرعت شناسایی و به مردم و مراجع قضایی معرفی شوند و این فضای زشت امنیتی برداشته شود.بعد در آرامش همه چیز را بسنجیم و ببینیم که چه کسانی شرایط برد برد را برای نظام به باخت باخت تبدیل کردند.در فضایی که خشونت حاکم شد عقل رخت بر می بندد و مسبب تمام این خساراتی که متوجه ایران و جمهوری اسلامی شد بانیان این خشونت هستند.آنانکه اعتراض مردم را سرکوب می کنند بزرگترین پشتوانه نظام را از بین برده، فرصت را برای سوء استفاده بیگانگان و مغرضان فراهم می کنند، نه کسانی که مردم را به صحنه فراخوانده و خواهان رسیدگی به اعتراض مردم در فضایی بی طرف و مورد اعتماد جامعه هستند. کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و با به کار بردن الفاظی سخیف و عجیب احساسات بخشی از جامعه را تحریک کرده اند و بزرگترین تهمت ها و اهانت ها را به چهره هایی که هر یک سرمایه نظام هستند روا داشته اند مجرم اند، نه عزیزان شما که جرمشان دفاع از حق مردم برای تعیین سرنوشت خود بوده و از آراء مردم دفاع کرده اند. در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟!این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند، با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته.با وضعی که ایجاد شده اگر اعتماد عمومی به جامعه بازنگردد هیچ کس دیگر دعوتی از سوی خیرخواهان برای حضور در صحنه را نخواهد پذیرفت. حتی اگر فقط ده درصد از جامعه به حاکمیت بی اعتماد شده باشد فاجعه است، در حالی که هر نگاه واقع بینی می بیند که دامنه بی اعتمادی بسیار گسترده تر است.فضای آرام زمانی ایجاد می شود که اعتماد مردم جلب شود و بدانند بر سر آرائشان چه آمده، ضاربین و قاتلین مردم بی گناه شناسایی و محاکمه شوند و خسارت های مادی و معنوی جبران شود.همه شما را که مؤمن، معتقد و دلسوز ایران و جمهوری اسلامی هستید به صبر دعوت می کنم.هیچ کار درستی به نتیجه نمی رسد مگر با صبر و تحمل. به خدا توکل کنید و با تمام توان از مسیرهای قانونی حق مسلم خود را مطالبه نمایید.مطمئن باشید من هم همانطور که تا به حال اقداماتی کرده ام باز هم از هیچ کوششی فروگذار نخواهم کرد و امیدوارم مجموعه نیروهای نظام با تدبیر و دلسوزی و عقلانیت این اعتمادسازی را جدی بگیرند و امیدوارم آیت الله شاهرودی در ماههای آخر مسؤولیتشان در قوه قضائیه با اعمال مسؤولیت سریع و قاطع زمینه آزادی عزیزانتان و جلوگیری از ادامه این خشونت ها را فراهم آورده و باقیات الصالحاتی برای خود به جای گذارند.نباید تصور کرد که با سرکوب اعتراضات مردم اقناع می شوند، اعتراضی که سرکوب شود ادامه خواهد یافت اگرچه ممکن است شکل آن تغییر یابد. ابراز نظر و اعتراض حق مردم است و حکومت موظف است آن را پاس دارد. در آغاز این دیدار خانواده دستگیرشدگان که اکثرا فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلا هستند پس از شرح چگونگی و زمان دستگیری آنها، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نگهداری عزیزانشان و با اعلام بی خبری کامل از شرایط روحی و جسمی آنها که تنها با یک تماس تلفنی کوتاه حیات خود را اعلام کرده اند خواستار آزادی هرچه سریعتر عزیزانشان شدند که با تلاش و کوشش شبانه روزی و تشویق مردم برای حضور در صحنه انتخابات، حماسه ای بزرگ را در تاریخ آفریدند و اینک در کمال ناباوری به عنوان عوامل بیگانه تحت فشار قرار گرفته اند تا در نمایشهای تبلیغاتی به گناه های ناکرده اعتراف کنند و پاسخ مسؤولان دستگاه قضایی به دادخواهی به حق آنها تنها اظهار بی اطلاعی و بعضا جملاتی است که با نوعی تحقیر شکننده همراه است.خانواده های فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلای دستگیر شده، ضمن محفوظ دانستن حق اعتراض خود به آنچه امروز شاهد آن هستند، از ایجاد شکافی عمیق میان راه و اندیشه های حضرت امام و مسیری که جمهوری اسلامی در صورت ادامه این روند در آن قرار می گیرد ابراز نگرانی جدی نموده، خواستار ورود خیرخواهان و عقلای جامعه و به ویژه یاران و نزدیکان حضرت امام به صحنه و جلوگیری از بروز انحرافی شدند که می تواند انقلاب و اسلام را با خطرات جدی روبرو کند.