Friday, July 3, 2009

مجتبی خامنه ای کیست؟
تهیه و تنظیم از حمید حمیدی
چرا دولت انگليس يک ميليارد و ششصد ميليون پاوند حساب بانکی مجتبی خامنه ای در لندن را مسدود کرد؟ مجتبی خامنه ای، پسر سيد علی خامنه ای، را می توان تئوریسین اصلی کودتای 23 خرداد نامید. همچنین او داماد غلامعلی حداد عادل رییس سابق مجلس شورای اسلامی است. او که روابط نزدیکی با سران سپاه دارد قصد دارد با کمک آنها خود را خلیفه ایران کند و جمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی تبدیل کند. وی، با اجرای کودتای 23 خرداد و حذف اصلاح طلبان و شخص هاشمی رفسنجانی، و با تحت فشار قرار دادن مجلس خبرگان رهبری، می خواهد بر دستگاه خلافت بنشیند و حکومت اسلامی تشکیل دهد. او شخصی بسیار تندرو و دارای اندیشه های افراطی همچون طالبان است. او از شاگردان مصباح یزدی بوده است. ردپای او در بسیاری از پروژه های نفت دیده می شود. خبرهای مربوط به بیت رهبری گویای این نکته است که رهبری نظام تمام امیدش برای رهبری آینده را به پسرش مجتبی بسته است. مجتبی که چهل ساله است مافیای ایثارگران و انصار را اداره می کند. مجتبی حکم اجتهاد نیز گرفته و در منابع اجتهادی و فقاهتی قم نفوذ زیادی دارد و از طرفی هم با حاج آقا خرازی قم، که رهبر معنوی و تشکیلاتی بسیاری از جریان های انصار است، روابط نزدیک دارد. بسیاری معتقدند که او به عنوان مهره وصل بیت و حزب الله عمل می کند و رد پایش در بسیاری از پروژه هایحزب الله دیده می شود. گفته می شود که رهبری نظام به او امید فراوان بسته است که تا ده سال دیگر که او پنجاه ساله می شود و موقعیت فقهی بالائی پیدا می کند جانشینی جوان و مقتدری برای خامنه ای باشد. به زودی اطلاعات بیشتری در مورد مجتبی و روابطش با حزب الله تهران و قم در پشت پرده منعکس می شود. برای نخستین بار مهدی کروبی در جریان انتخابات دورهء نهم ریاست جمهوری به نقش مجتبی خامنه ای و سپاه در تقلب برای پیروزی احمدی نژاد اشاره کرد. گزارش روزنامه گاردین را بخوانیم: «مجتبی خامنه ای را بیشتر بشناسیم! او کلید دار و دروازه بان بیت رهبری و مرد پشت پرده ی تمام ماجراهای اخیر (و 4 سال پیش) است. به گفته دیپلمات ها، این اوست که دستور می دهد تا تظاهرات سرکوب شود و نیروها به مردم بی دفاع حمله کنند. مجتبی خامنه ای احمدی نژاد را می چرخاند و باعث و بانی انتخاب او هم در چهار سال پیش هم او بود. (این موضوع را آقای مهدی کروبی در آن زمان افشا کرد). گفته می شود مجتبی بیشتر از پدرش بنیادگرا ست. برخی در ایران بر این باورند که آیت الله علی خامنه ای، مجتبی را برای جانشینی خود آماده می کند. البته این برعهده مجلس خبرگان است که رهبر یا شورای رهبری انتخاب کند، اما آیت الله خمینی در زمان حیاتش خود علی خامنه ای را بدون مجلس خبرگان به «رهبری» نصب کرد. اما جای پرسش بسیار است که خامنه ای نیز بتواند با دور زدن مجلس خبرگان رهبر انتصاب کند. (به ویژه حالا که مردم او را مسئول قتل های چند روز اخیر می دانند و با پشتیبانی صریح از احمدی نژاد بخشی از باند احمدی نژاد و شرکا گردید و این بیطرف بودن مقام رهبری را عملا از بین برد). امروز شعارهای دولتی پیرامون علی خامنه ای اغلب شعار “علی، علی ما ست!” می باشد تا این علی را با حضرت علی پیوند بزنند. و می دانیم که حضرت علی پسرش امام حسن را به جانشینی خود انتخاب کرد! یکی از اساتید دانشگاه سنت آندرو، دکتر علی انصاری، می گوید این روزها همه جا صحبت از “مجتبی خامنه ای” است و جانشینی او. همین استاد اضافه می کند که او خود را دراز مدت برای چنین مقامی آماده می کند». (مقاله گاردین اینجا ختم می شود). اما مسائل دیگری هم در میان است که نام مجتبی را بیشتر سر زبانها انداخته است. او را مرد یک میلیارد و ششصد میلیون دلاری می نامند. چون چند هفته پیش دولت انگلیس ناگهان اعلام کرد که سپردهء یک حساب بانکی به مبلغ نهصد و هفتاد و شش میلیون و صد و ده هزار پوند انگلیس را مسدود کرده است... این کار ظاهراً به درخواست اتحادیۀ اروپا انجام گرفت اما در نهان گفته می شود چون این مبلغ به شخص مجتبی خامنه ای تعلق داشت و حساب صد امام و صندوق بیت امام و دیگر پول های دریافتی بیت به این حساب واریز می شده و اغلب خریدهای وسائل سرکوب، از جمله یونیفرم های فضائی – هالیوودی ِ پلیس و باتون و سلاح های دیگر و موتور سیکلت لباس شخصی ها و بسیجی ها و غیره، همه از این حساب برداشت می شده، دولت انگلیس برای همین این حساب را مسدود کرده است. گفته می شود خشم شدید و بی سابقه آیت الله خامنه ای هم از انگلیس در نماز جمعه برای همین بوده است. در واقع، در میان خبرهای داغ این روزها خبر مسدود شدن یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار از دارایی های ایران در بریتانیا تا حدی توجه زیادی را برنيانگيخت. اما آن چه در زیر می خوانید پشت پردهء این خبر و علت اصلی عصبانیت خامنه ای از دولت انگلیس و احضار سفیر ایران به وزارت خارجه دولت بریتانیا می باشد. حساب بانکی به نام مجتبی خامنه ای پسر رهبر انقلاب، دریکی از بانک های لندن به مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار وجود داشت که با پیگیری های تعدادی از ایرانیان و فشار اتحادیۀ اروپا به دولت انگلیس مبنی بر اینکه این پول متعلق به مردم ایران است و باید توقیف شود از یک ماه پیش شروع شد. و دولت انگلیس بخاطر روابط اقتصادی با خانواده خامنه ای تمایل به توقیف این پول را نداشت که عده ای موفق شدند با اقدامهای قانونی کار را روز ۲۳ خرداد به اتمام برسانند. این پول هم اکنون به نام ملت ایران بلوکه شده است. با آنکه دولت انگلیس از مدت ها پیش اطلاع داشت که این حساب بانکی متعلق به کیست اما بهانه ای قانونی برای کنترل آن نداشت، که با فاش شدن نقش مجتبی خامنه ای در کودتای انتخاباتی اخیر، این مجوز پیدا شد. در ضمن تعداد زیادی از وابستگان به بیت رهبری یا اشخاص حقیقی نزدیک به آقای خامنه ای میلیاردها دلار به اسامی مختلف در بانکهای کشورهای اروپایی حساب دارند... از جمله می توان در بانکی در آلمان مبلغ ۸۰۰ میلیون دلار به نام مجتبی تهرانی و یا ۷۴۰ میلیون دلار به نام فردی به اسم شوجونی و غیره اشاره کرد... گفتنی است تلاش ها برای توقیف کل این پول ها که بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار می باشد و توسط فروش نفت و دریافت حق کمیسیون به دست آمده است ادامه دارد و در حال پیگیری است...

Thursday, July 2, 2009

عطا الله مهاجرانی
كيمياي حكمت
انتخابات 22 خرداد که حقیقتا یک جشن ملی بزرگ بود، تبدیل به زخمي‌ شد که اگر درست التیام نیابد، برای همیشه در حافظه ملت ما خواهد ماند. برای نشان دادن حضور و رای مردم، فرصت‌ها و امکاناتی را قانون برای آنان پيش‌بيني کرده است. یک شکل مهم آن راهپیمایی است. نمي‌توان پذیرفت هر وقت حاکمیت از مردم دعوت مي‌کند که به صحنه بیایند، مثل 22 بهمن و روزقدس، مردم عزیز، شریف و حماسه سازند اما اگر روز دیگری مردم با جمعیتی افزون‌تر و بدون سازماندهی حکومتی و ترغیب صداوسیما، به صحنه آمدند، خس و خاشاک و اراذل‌اند و باید آنان را از صحنه حذف کرد. چنان که در اظهارات برخی مراجع تقلید مطرح شده است بخش عظیمي ‌از مردم از نتیجه اعلام شده انتخابات نه تنها خرسند نیستند و نتیجه را نمي‌پذیرند، بلکه باور دارند ديگري آخرین نشانه‌اش سخن دکتر امیدوار رضایی بود. درباره یک خط و یک قلم بودن 70 درصد آرا در برخی صندوق‌ها. رای صفر هر سه کاندیدا در تعداد قابل توجهی از صندوق‌ها، مثل صندوق‌های رودبار و ... این موارد زخم‌هایی است که بر سیمای انتخابات نشسته است. راه درمانش نیروی ویژه و بازداشت و اعمال قدرت نیست. این شیوه‌ها زخم را گسترش مي‌دهد. یادمان نمي‌رود، یک وقتی دستگاه قضایی برخی مجرمان را در خیابان‌ها شلاق مي‌زد. رفته بودم برای شرکت در نمایشگاه گل، در محلات. جوانی را در میدان مرکزی شهر شلاق زده بودند. شهر به هم ریخته بود. بی‌سر و صدا دستگاه قضایی آن شیوه را به کناری نهاد. بدیهی است نیروی ویژه و لباس شخصی‌ها که همیشه نمي‌توانند در صحنه بمانند اما مردم در صحنه هستند. اگر زخم درست معالجه نشود، این داستان به درازا مي‌کشد. دولت و رئيس‌جمهور چگونه مي‌توانند در چنین فضایی کار کنند؟ هیات ویژه مي‌توانست راهی برای برون رفت از این بحران عدم اعتماد باشد. البته اگر با ترکيبی انتخاب مي‌شد که اعتماد ملی را جلب مي‌کرد. یکی از افرادی که به عنوان عضو هیات ویژه انتخاب شده است در گفت‌وگوی تلویزیونی نشان داد که به آقای احمدی‌نژاد محبتی ویژه دارد. حتی اظهار داشتند مردم شیر یا خط کردند و به ایشان رای دادند! چنین تحلیلی به هنگام تنگ آمدن قافیه از فیلسوف-شاعری مثل آقای حداد بعید بود. در یک کلام اعتماد ملی آسیب جدی دیده است. راه‌حل ‌استفاده از قوای قهریه نیست و تنها کسانی را مي‌ترساند که در درون تردید و تذبذب دارند. به تعبیر قرآن مجید، رعب در دل کافران خانه مي‌کند. امروز شورای نگهبان باید پاسخ نسل جوانی را بدهد که انقلاب را ندیده، و امروز همان نسل به دو گروه تقسیم شده‌اند. در یک سو همان نسل باتوم به دست گرفته‌اند و در سوی دیگر همان نسل دارند کتک مي‌خورند. نام این مدیریت تدبیر است و آینده‌بینی؟ همان که با قهر مي‌راند، وقتی به خانه‌اش مي‌رود در خلوتش وقتی به یاد مي‌آورد که بر سر جوانی کوبیده است، دیده است که آن جوان از درد به خود پیچیده است، آن زننده ذهن و زندگی آرامي ‌خواهد داشت؟ او هم قربانی است... با این تفاوت که زخمي‌که بر روح این یکی نشسته است تا پایان عمر رهایش نمي‌کند... هزار سال پیش ناصر خسرو سروده است: جهان را به آهن نشایدش بستن به زنجیر حکمت ببند این جهان را حکمت همان است که هم خرد انسان‌ها را خرسند مي‌کند و هم دل آنها را. همان که این روزها کیمیاست.
قوچانی از زندان:دروغ می گویند
محمد قوچاني، سردبير بازداشت شده روزنامه اعتمادملي، در پاسخ به ادعاي روزنامه جوان مبني بر اعتراف كردن وي در بازداشت گفت: «كذب محض است.»به نوشته این روزنامه مريم باقي، همسر قوچاني خبر از آن داد كه اين روزنامه‌نگار بازداشت شده روز چهارشنبه توانسته با او تماس كوتاهي بگيرد وي ضمن اعلام خبر سلامتي خود دروغ‌پردازي‌هاي رسانه‌ها و سايت‌هايي كه ادعاي انتساب به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب را دارند تكذيب كرد. روزنامه جوان مدعي شده بود كه محمد قوچاني اخيرا از ايران خارج شده است. مريم باقي همسر او ضمن اشاره به اينكه قوچاني گذرنامه نداشته و تاكنون به هيچ كشوري سفر نكرده است مي‌گويد: «ما ضمن حفظ حق شكايت براي خود و تسليم آن به قوه‌قضائيه، در حيرت هستيم كه چرا مقام صالح قضايي تاكنون به اين موضوع ورود نكرده است؟ مگر دروغ‌پراكني جرم نيست؟ چرا يك رسانه كه با پول بيت‌المال اداره مي‌شود و از گارد امنيتي برخوردار است مي‌تواند توهمات نويسندگان خود را به عنوان خبر منتشر كند، بي‌آنكه مشكلي براي‌اش پيش آيد؟ مگر بازداشت‌شدگان در سلول انفرادي نگهداري و از آنها به صورت محرمانه بازجويي نمي‌شود كه حتي به همين بهانه «محرمانه بودن تحقيقات»، اجازه حضور وكيل داده نمي‌شود؟ پس چرا برخي نشريات آزادانه هر دروغي را منتشر مي‌كنند بي‌آنكه دستگاه قضايي، يا هيات نظارت بر مطبوعات به آنها متذكر شود؟ اگر اين ادعاها حقيقت داشته باشد، مصداق افشاي اطلاعات محرمانه است و اگر دروغ باشد (كه دروغ بودن آن نيز محرز است) علاوه بر اخلال در مرحله تحقيقات، مصداق نشر اكاذيب است. اگر اين خبرها از سوي يك نشريه اصلاح‌طلب در خصوص يكي از افراد حامي دولت منتشر مي‌شد، چه بر سرنوشت آن روزنامه مي‌آمد؟ ظاهرا قرار است همواره متخلفان از مصونيت آهنين برخوردار باشند. مريم باقي همچنين با تاكيد مجدد بر اينكه قوچاني تاكنون حتي يك سفر خارجي نداشته است، افزود: همسر من فردي است كه به اعتراف دوست و دشمن يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي است. كسي كه با رعايت موازين قانوني و حقوقي قلم زده است و اتهامات وارده به او فاقد هرگونه وجاهت قانوني است
مرحله دوم تحركات زوایه نشینان پس از شكست كودتاى مخملى به روایت روزنامه جوان
پارلمان‌نیوز: روزنامه جوان، روزنامه نزدیک به سپاه و از رسانه‌های حامی دولت در گزارسی تحت عنوان «مرحله دوم تحركات زوایه نشینان پس از شكست كودتاى مخملى:تغییر فاز از اغتشاش گسترده به آشوب جزیره‌اى»، به پیش‌بینی شرایط آینده کشور پرداخت.
متن این گزارش بدین شرح است:
در حالی‌که اغتشاشات با دستگیری عناصر اصلی و میدانی آن رو به سردی گرائیده، فاز دوم تحرکات زاویه نشینان آغاز شده است. از قرار معلوم تصمیم برای کلید زدن این فاز ازآنجا شروع شده که دربررسی‌های این زاویه نشینان موضوع ادامه اعتراضات و تجمعات خیابانی مورد بررسی قرارگرفته است. عده ای بر تداوم وضعیت فعلی تا حصول نتیجه مطلوب تأكید کرده و عده‌ای دیگرهم ناکارآمدی روش مزبور را گوشزد کرده و خواستارتغییر روش اعتراض شده اند. ظاهراً برآیند این بررسی‌ها منجر به تصمیم جدیدی شده است. این تصمیم جدید که با تأكید برپایان فاز اغتشاشات همراه بوده دربردارنده موارد ذیل بوده است:
1- با توجه به آسیب‌های وارده روحی – جسمی‌به مردم، موج اعتراضات خیابانی به فاصله‌گیری بیشتر با افکار عمومی‌منجرخواهد شد.
2- ایستادگی نظام در برابراین شیوه، نخبگان و گروه‌های مرجع را نسبت به ادامه این وضعیت دلسرد ساخته و دامنه نفوذ آنان در توده‌ها را کاهش داده است.
3- حمایت رسانه‌های خارجی و فقدان ارائه قرینه‌های تقلب و کشته شدن شهروندان، حامیان را بی‌رمق ساخته و محاسبات هزینه – فایده آنان را به عدم حضور در خیابان‌ها ترغیب ساخته است.
در مجموع باتوجه به موارد گفته شده، این جریان با بررسی‌های انجام شده، پایان فاز اول یعنی اغتشاشات را اعلام و فازدوم را برپایه نافرمانی مدنی کلید زده است. این فاز اما دو هدف اصلی را نشانه رفته است؛ هدف اول سلب مشروعیت از دولت مستقر می‌باشد. دراین روش که حتی در دوران تبلیغات انتخاباتی نیزدنبال گردید، شانیت قانونی رئیس جمهور و دولت نهم با طرح اتهاماتی همچون دروغگو بودن،خرافه‌گرا و... به چالش کشیده شد. البته این روش قرار است با ادامه محورهای ذیل طی روزهای آتی دنبال شود:
- سخنرانی‌های عمومی‌یا همان نهضت سخنرانی برای به چالش کشاندن سلامت انتخابات- نهضت بیانیه نویسی و انتشارآن در رسانه‌های غیررسمی- تهیه تومارهای امضا شده گروهی و همگانی- اعمال فشار برافراد و نهاد‌ها شامل: بازخواست از شخصیت‌ها و مسؤولان، تمسخر و اهانت به شخصیت‌ها، تجمعات و تظاهرات در محل‌های خاکسپاری افراد و شخصیت‌ها و... - چله گیری‌های سیاسی - انتشار متون ویژه و انجام سخنرانی و دادن بیانیه مبتنی بر تشویق مقاومت! و...
این اقدامات درشرایطی صورت می‌پذیرد که در این فاز قراراست برخلاف فاز اغتشاشات، موضع گیری‌ها صریح‌تر و بی‌پرواتر شود. دراین زمینه اعتراض شدید یکی از کاندیداها و تأكید وی مبنی بر مشروع ندانستن دولت را می‌توان قرینه آن دانست. اما بخش دیگر این فاز تلاش برای ناکارآمد نشان دادن دولت است. دراین بخش تلاش می‌شود که از فضاها و روزنه ای اجتماعی برای بیان اعتراضات استفاده شده و دولت را به تنش‌های روحی در زمینه «قفل شدگی» امور دچارنمایند. تأكید براستفاده از فضای اعتکاف و تبدیل ساختن آن به فضای اعتصاب و گره زدن این فضا به سالگرد 18تیر از برنامه ای هدفمند دراین زمینه پرده بر می‌دارد. اصولا دراین بخش روش‌های اعتراضی و نافرمانی مدنی عبارتنداز:
الف- خودداری و انکار:
1 - دست کشیدن و خودداری از کار(تلاش برای اعتصابات صنفی و تحریک لایه‌های اجتماعی)
2 - سکوت در برابر مشارکت‌های اجتماعی
3 - انکار و نفی شخصیت‌ها و مسؤولان
4 - طرد و تکفیر شخصیت ها
ب- عدم همکاری با روندهای اجتماعی، رسوم و نهادها:
1 - تعلیق فعالیت‌های اجتماعی
2 - اعتصابات دانشجویی
3 - نافرمانی اجتماعی
ج – کناره گیری از نظام اجتماعی:
1 - درخانه ماندن
2 - تحصن
3 - مهاجرت اعتراضی
بی تردید این اقدامات بیانگرآن است كه برخلاف فاز اول - که اغتشاشات به‌صورت پراکنده دنبال می‌شد -این بار در این فاز قرار است اغتشاش به‌صورت جزیره ای دنبال شده و توان دولت صرف پاسخگویی و مدیریت شرایط شود تا تدبیر امور استراتژیک کشور

چهارشنبه 10 تير 1388

اعصار ظلمانی: شکست؟! پس نشستن؟! خاموشی؟!
اکبر گنجی
این داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پیروز به شمار آوریم. پیروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمایش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاویری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتیدن عزیزانشان گرفتند و از این طریق مردم جهان را به خیابان ها و میدان های پایتخت ایران آوردند، تا شاهد پیروزی فضیلت بر رذیلت باشند
دعوت به گفت و گوی همگانی برای عمل جمعی
1- طرح مسأله: شرایط دشواری در ایران آغاز شده است. وقتی چند میلیون تن از مردم ایران در اعتراض به انتصاب مجدد محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری از سوی سلطان(آقای خامنه ای)،به خیابان ها آمدند تا با سکوتی سرشار از معنا نشان دهند که می دانند حقیقت چیست؟، ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا و کانادا،با شور فزاینده و تجمعات متعدد پشتیبانی خود را از مطالبات مردم ایران اعلام کردند.
پاسخ سلطان به "سکوت" پرمعنای مردم، فرمان بازداشت و شکنجه، ضرب و شتم، و گلوله و کشتار بود. صدها تن از فعالان سیاسی بازداشت گردیدند،امکانات رسانه ای اصلاح طلبان قطع گردید،رهبران و شرکت کنندگان در اجتماعات به ارتباط با غرب متهم گردیدند،بازداشت شدگان تحت فشارهای شدید فیزیکی - روحی- روانی قرار گرفته اند تا به سناریوهای طراحی شده از سوی سلطان در مقابل تلویزیون اعتراف کنند،موسوی و کروبی و دیگران به صراحت به بغی و محاربه و قتل متهم گردیده اند و...
واقعیت این است که در حال حاضر، با توجه به سرکوب خونبار رژیم، ادامه ی تظاهرات آرام خیابانی امکان پذیر نیست. مردم باید راه های تازه ای برای ادامه ی اعتراض مسالمت آمیز خود بیابند. اگر سلطان در عملی ساختن پروژه اش موفق گردد،حکومت رعب و وحشت و دهشت به راه خواهد انداخت. پروژه ی سلطان همان چیزی است که روزنامه های کیهان و جوان(متعلق به سپاه)، خبرگزاری فارس،سایت رجا نیوز، احمد خاتمی و... می گویند. آنان که اینک در زندان ها تحت شدیدترین فشارها قرار دارند، به کمک همه ی ما نیازمند اند. سلول های انفرادی وزارت اطلاعات(بند 209) و سپاه(بند 2 الف)،و بازجویانی که تنها وظیفه شان مجبور کردن متهم به اعتراف به جرائم ناکرده است،در حال آماده کردن شوهای تلویزیونی اند.
2- شکست جنبش مردم: در شرایط کنونی ممکن است این مدعا در اذهان شکل بگیرد که حرکت مردمی شکست خورده است. مبارزه ی با نظام سلطانی نتیجه بخش نیست و کاری نمی توان کرد. اما این ارزیابی دقیقی نیست. برای اینکه:
1-2-- برای اولین بار در یکصد سال گذشته مردم حول یک مطالبه ی مشخص به حرکت در آمدند. خواست آنها این بود که با توجه به تقلب بزرگ(معجزه ی سلطانی)، انتخابات ابطال شود و انتخابات مجددی برگزار گردد. رادیکالیزه شدن شعارها و ترجیحات، معلول مواضع رسمی خامنه ای و فرمان سرکوبی بود.
2-2 - سلطان به عنوان آمر تقلب، فرمان سرکوب مردم و بازداشت فعالان سیاسی را صادر کرد. با این همه نتوانست با چند سخنرانی و سرکوب به ماجرا پایان بخشد. او مجبور گردید تا زمان را کش دهد، هیأت میانجی گری درست کند، بازشماری 10 درصد صندوق ها را پیشنهاد کرد، خودش با موسوی ملاقات کرد، وزیر اطلاعاتش را به منزل موسوی فرستاد تا او را وادار به عقب نشینی کند، به رئیس مجلس سلطانی اش اجازه داد تا از تلویزیون ضمن انتقاد از شورای نگهبان بگوید کاش اعضای شورای نگهبان در دوره ی انتخابات رسمآ به حمایت از احمدی نژاد نمی پرداختند . این فرایند را باید پیروزی تلقی کرد.
3-2 - مردم از نظر اخلاقی پیروز گردیدند، اما شکست اخلاقی نصیب سلطان شد. این داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پیروز به شمار آوریم. پیروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمایش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاویری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتیدن عزیزانشان گرفتند و از این طریق مردم جهان را به خیابان ها و میدان های پایتخت ایران آوردند، تا شاهد پیروزی فضیلت بر رذیلت باشند. این پیروزی را نباید دست کم گرفت.
4-2 - مبارزه ی با قدرت خودکامه، جهت گذار به دموکراسی، در جاده ای صورت نمی گیرد که آزادیخواهان در بالای جاده و خودکامه گان در پائین ان قرار داشته باشند. مبارزه ، بالا و پائین دارد. شکست و پیروزی دارد. مهم آن است که فرد از نظر اخلاقی خود را محکوم نداند، یا آزادیخواهان جهان او را محکوم به شمار نیاورند. پیروزی اخلاقی محصول مبارزه ی مسالمت آمیز برای آزادی و کاهش درد و رنج مردم است. مهم آن است که در طی مبارزه با جلادان ، از همان شیوه هایی استفاده نشود که خودکامگان استفاده می کنند.
جنبش اعتراض به تقلب در انتخابات و نادیده گرفتن رأی مردم نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر ایران است و ما اینک وارد دوره ای جدید شده ایم که دیگر راهی برای بازگشت به قبل از 22 خرداد وجود ندارد. مبارزه برای تحقق مطالبات دموکراتیک مردم،مبارزه ای طولانی است و دستاوردهای عظیم آن تا این مرحله، پی بردن مردم به قدرت خود، همبستگی و احساس نزدیکی به یکدیگر و سرنوشت مشترکی است که به دست خود مردم و با فداکاری، درایت و صبر رقم خواهد خورد.
5-2 - بدون آنکه آمادگی قبلی وجود داشته باشد، و برای آن فکر شده باشد،مردم و کاندیداها با نظامی مجهز به انواع و اقسام گروه های نظامی- انتظامی- اطلاعاتی- امنیتی و لباس شخصی ها روبرو شدند. مبارزه نیازمند سازماندهی،برنامه،رهبری، و چیزهای دیگر است. دموکراسی معلول جامعه ی قدرتمند است. درس بزرگ این مواجهه این بود که راهی جز قدرتمند کردن جامعه وجود ندارد.
کاندیداها و حامیان اصلاح طلب آنها، به دو شرط خود را پیروز انتخابات معرفی می کردند:
اول- اگر آنان که با انتخابات قهر کرده اند- از جمله تحریمیون- در انتخابات شرکت کنند. یعنی تعداد شرکت کنندگان بیش از 75 درصد واجدین شرایط باشد.
دوم- اگر فاصله ی آرای کاندیدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بیش از سه تا چهار میلیون باشد، نظام امکان تقلب نخواهد داشت.
بر این مبنا هیچ یک از آنان کوچکترین فکری در این خصوص نکرده بود که اگر بیش از 80 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند و فاصله ی آرای کاندیدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بیش از پنج تا شش میلیون باشد،و رژیم رأی مردم را به هیچ بگیرد، چه خواهند کرد؟
شرکت و عدم در انتخابات امری ایدئولوژیک و تابو نیست که تکلیف آن یکسره و برای همیشه روشن باشد. شرکت و عدم شرکت مشروط به شروط است. اگر چه انتخابات ایران هیچگاه به انتقال قدرت منجر نمی شود، اما رژیم نتیجه ی همین انتخابات را هم تغییر می دهد. بدین ترتیب اگر قرار بر شرکت در انتخابات بود، باید از پیش گفته می شد که اگر در نتیجه ی انتخابات تقلب صورت گیرد، ما در مقابل تقلب می ایستیم و مردم را به خیابان ها می آوریم. مانند داستان تقلب موگابه و حوادث پس از آن. اما با توجه به پیش فرض های اصلاح طلبان، نه چنان وضعی پدید می آمد، نه اصلاح طلبان هیچ گاه برنامه ای برای آوردن مردم به خیابان ها داشتند. وقتی پس از تقلب، سیل مردم در خیابان ها به حرکت در آمد، کاندیداها و اصلاح طلبان را هم به دنبال خود برد. البته، موسوی و کروبی شجاعانه در مقابل پروژه ی متقلبانه ی رهبر ایستادند، اما این موضوع هیچ تغییری در عدم آمادگی پیشین ایجاد نمی کند.
باید به بازداشت گسترده ی فعالان سیاسی فکر می شد،به قطع ارتباط رسانه ای کاندیداها و اصلاح طلبان،به اینکه در نبود رسانه های ارتباطی در داخل چگونه از رسانه های خارج از ایران استفاده شود، به اینکه نمایندگانی برای پیگری اهداف مبارزه در خارج از کشور تعیین شود، به اینکه ....
اصلاح طلبان هر چه در توان داشتند،در چارچوب محدودیت های ساختاری نظام سلطانی، انجام دادند. شرکت در انتخابات، اگر از زاویه ی تحولات پس از 22 خرداد نگریسته شود،پیامدهای بزرگی داشت که نباید نادیده گرفته شوند. مشکلات ساختاری گذار به دموکراسی در چارچوب نظام، بر همگان عیان گشت. شرکت در انتخابات، با این شرط که اگر تقلب صورت گیرد، در برابر نظام متقلب عملاً ایستادگی خواهیم کرد،کاملاً قابل دفاع است. یکی از دستاوردهای بزرگ انتخابات اخیر، درک مشکلات واقعی نظام سلطانی ، و اصلاحات از بالا و در چارچوب نظام بود. به همین خاطر مهدی کروبی در نامه ی 9/4/88 خطاب به مردم نوشته است:
"لازم می ‌دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه ی حضور عظیم و بی سابقه‌ای را فراهم کردند.پیش از همه اذعان می ‌کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق‌تر می‌دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید، همان گاه که می‌ پرسیدید: چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد، یا زمانی که می‌ گفتید: نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در‌هاون می‌کوبید".
بیانیه های مهندس موسوی هم نشانگر آنند که تحولی اساسی در بینش اصلاح طلبان نسبت به رژیم موجود پدید آمده است.
3- مسأله ی ایرانیان مقیم خارج: مشکل و مسأله این است که حرکت ایرانیان مقیم خارج از کشور،معلول حرکت داخل بود. بیم آن می رود که پس از سرکوب مردم و معترضان توسط رژیم، مجموعه ی خارج از کشور هم تحت تأثیر داخل،به خاموشی بگراید. امروز مردم اسیر در "عصر ظلمانی" به شدت به فعالیت های ایرانیان خارج از کشور نیازمند اند. نسل جوان ایرانی در اروپا و آمریکا و کانادا به حرکت در آمد و بدون توجه به نزاع های فرقه ای پیش کسوتان،با مردم ایران هم صدا شد. جوانان؛ برنامه ریزان، سازمان دهندگان،و رهبران این اجتماعات بودند. این حرکت عظیم نباید به خاموشی بگراید. جوان های غیور و فرهیخته ی ایران زمین می توانند ارتباطی شبکه ای میان خود، در اروپا و آمریکا و کانادا و دیگر کشورها، ایجاد کنند. امروز مردم ایران به کمک چند میلیون جمعیت مقیم خارج از کشور نیاز دارند تا با عمل جمعی و برنامه ریزی شده:
1-3-- بر رژیم سلطانی فشار وارد آورند تا پروژه ی سرکوب و متهم کردن فعالان به محاربه، براندازی، بغی، و ارتباط با خارج را کنار بگذارد.
2-3- بر سلطان فشار وارد آورند تا پروژه ی استالینیستی اعتراف گیری از زندانیان را کنار بگذارد.
3-3- از کلیه ی بازداشت شدگان، حمایت به عمل آورند. اعتراف کنندگان به جرائم ناکرده ، قربانیان استالینیسم سلطان اند. رژیمی که از چنان روش هایی استفاده می کند، پیشاپیش محکوم است، نه افرادی که تحت بدترین فشارهای فیزیکی- روحی – روانی مجبور به اعترافات کاذب می شوند.
4-3- به دولت ها و نهادهای بین المللی فشار آورند تا احمدی نژاد را به عنوان نماینده ی ایران به رسمیت نشناسند و با او مذاکره و همکاری نکنند. دولت های غربی، خصوصا دولت آمریکا، به دنبال منافع ملی خود هستند، نه دموکراسی و آزادی ایرانیان. مسأله ی عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین، و مسأله ی پروژه ی اتمی ایران،آمریکا و اروپا به مذاکره ی با رژیم ایران می کشاند. جرج بوش با سیاست های میلیتاریستی نادرست خود، مسأله ی پروژه ی هسته ای ایران را به مسأله ی اصلی روابط جهان غرب و ایران تبدیل کرد. اوباما هم که گرفتار حل بحران اقتصادی و مسائل آمریکا در خاورمیانه است، نمی تواند نقض گسترده و سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران را جدی بگیرد.
مبارزه ی مردم ایران در راه دموکراسی و دستیابی به حقوق مشروع سیاسی و مدنی در شرایط بین المللی دشواری به این مرحله ی فعال خود رسیده است. ارثیه ی دوره ی ریاست جمهوری جرج بوش، وضع شکننده ی سیاسی و امنیتی در افغانستان، پاکستان، عراق و سرزمین های اشغالی فلسطینی و خطر گسترش تسلیحات اتمی در منطقه ی خاورمیانه، مسائل امنیتی و نظامی را به مشغله ی ذهنی اصلی قدرت های بین المللی و منطقه ای تبدیل کرده است. رژیم های دیکتاتوری خاورمیانه علاقه ای به انتخابات آزاد و حقوق دموکراتیک مردم ندارند و در تحلیل نهایی، حکومتی ضعیف و فاقد مشروعیت را در ایران بر دولتی متکی به آراء مردم و نظام سیاسی دموکراتیک ترجیح می دهند. دولت اسرائیل نیز دولت احمدی نژاد را پیش برنده ی منافع سیاسی و امنیتی خود در منطقه می داند.
مواضع دولت اوباما در طول دو هفته ی پس از اعلام نتایج انتخابات در ایران نیز نشانه ی فقدان سیاست مشخص در قبال ایران و اولویت "منافع امنیتی" ایالات متحده بر خواست های جنبش دموکراسی در ایران است. دولت اوباما خواهان دستیابی به توافقی در مورد مسأله ی غنی سازی اورانیوم با ایران و جلب همکاری حکومت ایران در تثبیت اوضاع سیاسی و نظامی در عراق و افغانستان است. دولت های روسیه و چین نیز از یک سو علاقه ای به حقوق و آزادی های دموکراتیک مردم- چه در کشورهای خود و چه در ایران- ندارند و از سوی دیگر به روابط خود با حکومت ایران به عنوان اهرمی در معاملات بزرگ با آمریکا و غرب می نگرند. روابط با ایران برای روسیه و چین همچون اهرمی در چانه زنی با غرب بر سر چند و چون رقابت های اقتصادی و نظامی عمل می کند.
وقایع سه هفته ی اخیر به خوبی نشان می دهد که دولت ها بیش از هر چیز به حداکثر سازی منافع و قدرت خود می اندیشند. نظام سلطانی ایران هم این ها را خوب می داند و توسل آن به حربه ی دخالت دولت های غربی در "انقلاب مخملی" و حمایت از دموکراسی خواهی، ترفندی برای متحد کردن صفوف حامیان اندک و بیش از پیش مردد خود در دستگاه های امنیتی و نظامی و شبه نظامی و مرتبطان با آنهاست.
متحد واقعی و درازمدت مردم ایران در مبارزه برای دستیابی به حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی، افکار عمومی جهانی، نهادهای مدنی، احزاب و جنبش های اجتماعی طرفدار دموکراسی و روشنفکران آگاه در سراسر جهان است. وظیفه ی همه ی ایرانیان علاقه مند به سرنوشت مردم و متعهد به حقوق و آزادی های دموکراتیک؛ تلاش برای انتقال خواست های مردم ایران به این گروه ها و کسب حمایت آنهاست تا این خواست ها را به پارلمان ها و دولت های خود منتقل کنند و از آن ها بخواهند که خشونت دولت علیه مردم ایران را محکوم کنند و احترام به معیارهای عام حقوق بشر و آزادی های سیاسی را خواستار شوند.
مسأله ی اصلی ایران، برای ایرانیان و کل جهان،نظام سلطانی خودکامه ی ناقض حقوق بشر پنهان کار است. اگر مسأله ی اصلی ما ایرانیان، دیکتاتوری و گذار مسالمت آمیز به دموکراسی است،باید این مسأله را به مسأله ی اصلی همه ی جهان با ایران تبدیل کنیم. دولت ایران، دولتی نامشروع است که به طور سیستماتیک حقوق اساسی مردم ایران را نقض می کند. گذار به دموکراسی وظیفه ی ایرانیان است، اما محکوم کردن نقض حقوق بشر، و عدم همکاری با رژیم سرکوبگر، وظیفه ی همه ی دولت ها و مردم جهان است.
4- انتظارات از داخل: غیر اخلاقی ترین رفتار این است که ما انتظار داشته باشیم که مردم اسیر در چنگال سلطان خودکامه به راه بیفتند و رژیم را از طریق حضور در خیابان ها به عقب برانند. ولی ما که در خارج اقامت داریم ، هیچ خطری ما را تهدید نمی کند،و هزینه ای بابت کارهایمان نمی پردازیم،کاری نکنیم. وظایف ملی- اخلاقی حکم می کنند که ایرانیان مقیم خارج، با فعالیت های جمعی از طریق ارتباطات شبکه ای ، نگذارند خون های ریخته شده فراموش شوند،سلطان به سرکوب گسترده ادامه دهد و رعب و وحشت و دهشت را بر جامعه مسلط سازد.
باید در باره ی کارهایی که می توان صورت داد، گفت و گو کنیم. تمامی قلمروهای زندگی، برساخته های بشری اند. سیاست را هم می توان ساخت و باید ساخت. ناتوان فرض کردن خود و دیگران، برخلاف تاریخ بشری است که آدمیان آن را برساخته اند.
اکبر گنجی 10/4 1388
بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز
همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.
- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
خاتمی: اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته

اعتراض مردم سرکوب شده، کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام زده می شود؟!
سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های دستگیر شدگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: علاقمند بودم امروز می توانستم همه خانواده هایی که در سراسر کشور عزیزانشان در بند هستند و هیچ فریادرسی ندارند را از نزدیک در یک جمع ببینم و ضمن تشکر از نجابت و صبوری آنها و تلاشهای عزیزانشان که به طور قطع در جهت آرمانهای انقلاب و ارزش های تحریف نشده نظام بوده به یکایک آنها عرض ادب و احترام کنم و مراتب همدلی خود را با آنها ابزار کنم. همانطور که وظیفه داشتم با خانواده هایی که عزیزانشان در جریان اعتراضات آرام مردمی بی رحمانه به شهادت رسیدند و حتی از برگزاری مجلس بزرگداشت هم محروم شدند دیدار کنم و حضورا تسلیت بگویم. تعداد این عزیزان کم نیست، این را آمارهای رسمی و غیررسمی می گویند. نظام جمهوری اسلامی باید حتی نسبت به ریختن یک قطره خون هم حساس باشد و با دوراندیشی و احساس مسؤولیت به مسأله رسیدگی کند، نه اینکه با ایجاد فضای تبلیغاتی مسموم حرکت آرام و هوشمندانه مردم را اغتشاشی که توسط چند نفر از بیرون نظام هدایت می شود بخواند. این توهین به شعور و بلوغ سیاسی مردمی است که با رأی خود برای تغییر ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغییر نظام و اعتراضشان هم به این بود که سرنوشت رأیشان چه شده است؟تلاش ما در تمام این مدت دعوت مردم به حضور در صحنه انتخابات بود و احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم و هنوز هم اعتقاد داریم هر خودسری نباید به نام نظام انجام شود.تعریف ما از نظام جمهوری اسلامی نظامی است که مردم در آن محور و مدارند و بزرگترین سرمایه آن اعتماد مردم است و وظیفه خطیر حاکمیت صیانت از آراء‌ مردم است.در سفرهای مختلفی که در جریان انتخابات داشتم مردم از من می پرسیدند تضمین شما برای صیانت از آراء ما چیست؟بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت.اگرچه من هم مانند شما نگران عزیزانی که دستگیر شده اند هستم و از مرگ تعداد زیادی از هموطنانمان داغدار، اما نگرانی اصلی همه ما از میان رفتن اعتماد مردم به عنوان بزرگترین پشتوانه و سرمایه نظام است.پیشنهاد مشخص ما برای برون رفت از این وضعیت تشکیل یک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب این انتخابات بود تا پس از بررسی دقیق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در میان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.فلسفه انتخابات با همه هزینه هایش این است که نماینده مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتایج انتخابات اقناع نشده است فلسفه اصلی انتخابات زیر سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد.متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید.کسانی که لب به اعتراض گشودند دلسوز ایران بودند، دلسوز نظام بودند. خیرخواهان هم متفق بودند که برای داوری درباره انتخابات به مرجعی که بی طرف نیست اکتفا نکنید.تشکلهای رسمی و ریشه دار انقلاب از وزارت کشور برای برگزاری تجمعی قانونی در اعتراض به نتایج انتخابات درخواست مجوز کردند. اما عدم صدور مجوز از یک سو و بستن تمام راههای ارتباطی خیرخواهان و بزرگان با مردم باعث شد آن حضور میلیونی که از حیث جمعیت از بزرگترین راهپیمایی های انقلاب چیزی کم نداشت اتفاق بیافتد، در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟ و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.واقعا جای تعجب دارد که موسوی عزیز که از سرمایه های نظام است و در ایمان و تدین و پایبندی او به راه امام شکی نیست، امروز با ایجاد فضایی کاملا یک طرفه و با بستن تمامی راههای قانونی ارتباطی بر روی جامعه و در فضای تبلیغاتی مسموم صدا و سیما و روزنامه های دولتی که از طریق آن ها فقط سم در جامعه پراکنده می شود با انواع اتهامات بی اساس آماج حمله قرار گرفته است! مگر ایران چند نفر مانند مهندس موسوی و آقای کروبی دارد؟امکانات مخابراتی، اینترنت و مطبوعات را به شدت محدود کرده اند و در فضایی کاملا بسته و امنیتی که هر روز دهها نفر در کمال بی خبری دستگیر می شوند رسانه به اصطلاح ملی بارها و بارها صحنه های خاصی را نشان می دهد تا از آن برای تحریک احساسات بخشی از جامعه بهره برداری کند و آنگاه انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه می گیرند که چرا برای دریافت اخبار و اطلاعات به منابع دیگر رجوع کرده اند!میلیون ها نفر از مردمی که صدا و سیما مرتب از حماسه آنان دم می زند به نشانه اعتراض و در حالی که تمام راههای قانونی به روی آنها بسته شده به صحنه آمده اند، دهها نفر کشته شده اند و صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند! کجاست صدا و سیما که این ها را به جامعه نشان دهد؟ مسلم است که در این فضا افراد معدودی هم سوء استفاده خواهند کرد، اما نه زن و مرد و پیر و جوانی که برای نشان دادن اعتراض خود با سکوت به خیابان آمده اند.من با تمام احترام و علاقه ای که به آیت الله شاهرودی دارم به صراحت می گویم آنچه امروز شاهد آن هستیم خلاف بند بند بخشنامه ای است که خود شما تحت عنوان حقوق شهروندی صادر کردید و مجلس ششم آن را به عنوان قانون تصویب کرد. وظیفه قانونی و شرعی شما بود که به عنوان رئیس قوه قضائیه از ابتدای بروز این حوادث با جدیت اعمال مسؤولیت می کردید و در مورد نحوه بازداشتها، اختیار وکیل، شرایط زندانیان و بازجوییها قانون شکنان خشونت گرا را موظف به رعایت قانون و شرع می فرمودید. اگرچه تشکیل هیأتی برای رسیدگی به این موضوع پس از یک هفته جای امیدواری است ولی اعمال مسؤولیت شما یعنی آزادی این جمع کثیر، رسیدگی به تمام افتراهایی که به شخصیتها و سرمایه های نظام زده شده،‌ توهین هایی که به مردم شده.من هرگز چه در زمان مسؤولیتم و چه حالا از عمل مجرمانه دفاع نکرده ام، ولی شما مسؤولید به حکم وظیفه پیگیری کنید تا این نگرانی رفع شود.مگر هرکس می تواند به هر صورت خواست مردم را بازداشت کند، بعد آنها را بازجویی کند و بدون اینکه کسی اطلاع از نحوه برخوردها و فشارهای وارده به آنها داشته باشد تواب سازی و اعتراف گیری کند و پیش از اینکه در دادگاهی صالح این اعترافات بی اساس و بی ارزش به قضاوت گذاشته شود آنها را در سطح جامعه منتشر کند و دستگاه قضایی اظهار بی اطلاعی کند؟!اگر اینچنین است تکلیف بر همه ما روشن است.اگر معتقدید جرمی واقع شده مکلفید به صراحت قانون متهم را با رعایت تمام حقوق شهروندی و با ارائه حکم قضایی که دال بر طرح شکایت حقیقی یا حقوقی از وی باشد بازداشت کنید، به او حق انتخاب وکیل بدهید، و آنچه قانون اساسی به عنوان حقوق یک شهروند برشمرده برای او فراهم آورید و در دادگاهی صالح به جرمی که ادعا شده رسیدگی کنید، نه اینکه به این شکل فله ای علاقمندان به نظام و ایران توسط عده ای که هیچ کس مسؤولیت کارشان را به عهده نمی گیرد دستگیر شده، تحت فشار قرار گیرند و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور رسما اظهار بی اطلاعی کند؟دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتایج اعلام شده انتخابات یک صدا گفتند اعتراض مردم باید مورد توجه قرار گیرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از یک طرف این ماجرا به کلی زیر سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر این زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت. حالا همه از فضای آرام سخن می گویند.فضا چگونه باید آرام شود؟ با ادامه این دستگیریها، با امنیتی کردن بیشتر فضا؟! آشتی ملی به این ترتیب؟!واقعیت این است که جامعه از نتیجه ای که اعلام شده اقناع نشده است.اگر خواهان آرامش در جامعه ایم، باید مسببین این خشونتها و دستگیریهای غیرقانونی به سرعت شناسایی و به مردم و مراجع قضایی معرفی شوند و این فضای زشت امنیتی برداشته شود.بعد در آرامش همه چیز را بسنجیم و ببینیم که چه کسانی شرایط برد برد را برای نظام به باخت باخت تبدیل کردند.در فضایی که خشونت حاکم شد عقل رخت بر می بندد و مسبب تمام این خساراتی که متوجه ایران و جمهوری اسلامی شد بانیان این خشونت هستند.آنانکه اعتراض مردم را سرکوب می کنند بزرگترین پشتوانه نظام را از بین برده، فرصت را برای سوء استفاده بیگانگان و مغرضان فراهم می کنند، نه کسانی که مردم را به صحنه فراخوانده و خواهان رسیدگی به اعتراض مردم در فضایی بی طرف و مورد اعتماد جامعه هستند. کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و با به کار بردن الفاظی سخیف و عجیب احساسات بخشی از جامعه را تحریک کرده اند و بزرگترین تهمت ها و اهانت ها را به چهره هایی که هر یک سرمایه نظام هستند روا داشته اند مجرم اند، نه عزیزان شما که جرمشان دفاع از حق مردم برای تعیین سرنوشت خود بوده و از آراء مردم دفاع کرده اند. در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟!این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند، با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته.با وضعی که ایجاد شده اگر اعتماد عمومی به جامعه بازنگردد هیچ کس دیگر دعوتی از سوی خیرخواهان برای حضور در صحنه را نخواهد پذیرفت. حتی اگر فقط ده درصد از جامعه به حاکمیت بی اعتماد شده باشد فاجعه است، در حالی که هر نگاه واقع بینی می بیند که دامنه بی اعتمادی بسیار گسترده تر است.فضای آرام زمانی ایجاد می شود که اعتماد مردم جلب شود و بدانند بر سر آرائشان چه آمده، ضاربین و قاتلین مردم بی گناه شناسایی و محاکمه شوند و خسارت های مادی و معنوی جبران شود.همه شما را که مؤمن، معتقد و دلسوز ایران و جمهوری اسلامی هستید به صبر دعوت می کنم.هیچ کار درستی به نتیجه نمی رسد مگر با صبر و تحمل. به خدا توکل کنید و با تمام توان از مسیرهای قانونی حق مسلم خود را مطالبه نمایید.مطمئن باشید من هم همانطور که تا به حال اقداماتی کرده ام باز هم از هیچ کوششی فروگذار نخواهم کرد و امیدوارم مجموعه نیروهای نظام با تدبیر و دلسوزی و عقلانیت این اعتمادسازی را جدی بگیرند و امیدوارم آیت الله شاهرودی در ماههای آخر مسؤولیتشان در قوه قضائیه با اعمال مسؤولیت سریع و قاطع زمینه آزادی عزیزانتان و جلوگیری از ادامه این خشونت ها را فراهم آورده و باقیات الصالحاتی برای خود به جای گذارند.نباید تصور کرد که با سرکوب اعتراضات مردم اقناع می شوند، اعتراضی که سرکوب شود ادامه خواهد یافت اگرچه ممکن است شکل آن تغییر یابد. ابراز نظر و اعتراض حق مردم است و حکومت موظف است آن را پاس دارد. در آغاز این دیدار خانواده دستگیرشدگان که اکثرا فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلا هستند پس از شرح چگونگی و زمان دستگیری آنها، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نگهداری عزیزانشان و با اعلام بی خبری کامل از شرایط روحی و جسمی آنها که تنها با یک تماس تلفنی کوتاه حیات خود را اعلام کرده اند خواستار آزادی هرچه سریعتر عزیزانشان شدند که با تلاش و کوشش شبانه روزی و تشویق مردم برای حضور در صحنه انتخابات، حماسه ای بزرگ را در تاریخ آفریدند و اینک در کمال ناباوری به عنوان عوامل بیگانه تحت فشار قرار گرفته اند تا در نمایشهای تبلیغاتی به گناه های ناکرده اعتراف کنند و پاسخ مسؤولان دستگاه قضایی به دادخواهی به حق آنها تنها اظهار بی اطلاعی و بعضا جملاتی است که با نوعی تحقیر شکننده همراه است.خانواده های فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلای دستگیر شده، ضمن محفوظ دانستن حق اعتراض خود به آنچه امروز شاهد آن هستند، از ایجاد شکافی عمیق میان راه و اندیشه های حضرت امام و مسیری که جمهوری اسلامی در صورت ادامه این روند در آن قرار می گیرد ابراز نگرانی جدی نموده، خواستار ورود خیرخواهان و عقلای جامعه و به ویژه یاران و نزدیکان حضرت امام به صحنه و جلوگیری از بروز انحرافی شدند که می تواند انقلاب و اسلام را با خطرات جدی روبرو کند.

Wednesday, July 1, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
۶ تیر ۱۳۸۸ دسته: ایران
۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.
۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی
اگر با این بیانیه موافق هستید اون رو در وبلاگتون بگذارید.
سلامامروز سه‌شنبه ۹ تیر ۱۳۸۸و ۳۰ ژوئن ۲۰۰۹ میلادیدومین روزیست که از این امکان نسبتاً حرفه‌ای تری که دوستان آمریکایی ما (چند تا از بچه‌هایی که یک مؤسسهٔ خیلی کوچیکی دارند) در اختیارمون گذاشتند، داریم استفاده می‌کنیم. امیدوارم که صدا بهتر شده باشه. من ابتدا از بین سؤالاتی که اومده یک سؤال رو جواب بدم. از من پرسیده بودند که اگر تظاهرات بلیتز (Blitz)، تظاهرات برق‌آسا، پنج دقیقه جمع بشیم و پراکنده بشیم، به‌خصوص توی مترو این خطر هست که دوربین داره و قیافه ها شناخته می‌شه؛ چیکار باید کرد؟ مترو از این حیث مشکل داره. چند تا راه‌حل برای این هست. یکی این‌که کافیست هر ایستگاهی رو می‌خواهید انتخاب بکنید، یک روز قبلش نگاه بکنید دوربین‌ها کجاست و سعی کنید جاهایی بایستید که دوربین نباشه. راه‌حل دوم این است که اگر خطری نداشته باشه، خیلی ساده با یک اسپری می‌شه یک رنگ روش بپاشی، جلوی دوربین رو مسدود کنی و از کار بندازیش. البته ساده‌ترینش این هست که از این ماسک‌های که برای آلودگی و جلوگیری از سرماخوردگی و … همه می‌زنند، توی جیب بچه‌هایی که می‌خوان این کار رو بکنند باشه؛ در لحظه‌ای که می‌خوان تظاهرات رو شروع بکنند، این ماسک رو روی صورتشون بزنند؛ در نتیجه فقط چشمشون معلومه و به فرض هم که دوربین مترو بگیره، شناسایی نمی‌شند. راه‌های دیگه هم هست، مثل یک روسری یا دستمال سبز و امثالهم و من مطمئنم که خود شما خیلی راه‌حل‌های بهتری رو پیدا می‌کنید. ضمناً تمام مزیت این تظاهرات برق‌آسا در چند نقطه این است که اون گروه و کمیته‌ای که این کار رو انجام می‌ده از همون مترو باید استفاده بکنه، جابجا بشه در سطح شهر، برای این‌که نیروهای سرکوب‌گر نمی‌تونن از طریق مترو جابجا بشند؛ اونها باید با ماشین و موتور و اینها در سطح ترافیک جابجا بشند. گروه بره یک نقطهٔ دیگه این کار رو بکنه. اگرهم بیاد بیرون از مترو اونجا تظاهراتش رو بکنه برگرده توی مترو، با مترو بره به جای دیگه و این تحرک هست که خیلی مهمه؛ برای این‌که این تحرک در سطح تهران و شهرستان‌ها می‌تواند که نیروهای سرکوب‌گر و نیروهای کودتاچی‌رو کاملاً فرسایش بده. اونها برای این‌که تعدادشون کمه، تعدادشون قطعاً یک‌پنجاهم و یک‌صدم شما هم نیست، فقط با ایجاد رعب و وحشت می‌خوان که ساکت بکنند و وقتی ناچار بشند دائماً جابجا شند، دائماً از این سر شهر برند اون سر شهر، از این شهر برند به اون شهر، مطمئن باشید فرسایش پیدا می‌کنند؛ به‌خصوص این‌که اگر دستشون به شما نرسه و مردم هم با تشویق شما و با هو کردن اونها و یا با ادامهٔ شعار، روحیه‌شون رو ضعیف بکنن. اما برگردیم به اعتصاب. نقطهٔ کلیدی که دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبهٔ آینده برای اعتصاب عمومی در نظر گرفته شده. دوشنبه، خودش تولد حضرت علی هست و تعطیله. بنابراین به تعطیلی کمک می‌کنه. اما سه‌شنبه و چهارشنبه، بسیار بسیار واجبه که همه بهش بپیوندند. اصولاً کودتا و کودتاچی‌ها وقتی دستشون بالا می‌ره و تسلیم می‌شن که در کشور اعتصاب بشه و فلج بکنه؛ اعتصابات وقتی به کارخانجات برسه، به تولید کشور برسه، نقطهٔ پایانی نزدیک می‌شه. به نظر من این تمرین سه روزهٔ اعتصاب، هوشیاری رهبری جنبش رو هم نشون می‌ده که حادثه‌ای رو انتخاب کرده مثل اعتکاف و این رو وصل کرده به اعتصاب. در واقع به قول معروف یک آکسیون باخت-باخت جلوی پای حکومت گذاشته؛ چون حکومت اگر اعتکاف رو پس بگیره باخته، یک کار خلاف دین کرده، مشتش وا می‌شه و اگر اعتکاف رو رها کنه، باید تن به اعتصاب بده بازهم باخته. نشون می‌ده رهبری جنبش بسیار عاقلانه کار می‌کنه و مناسبت‌ها رو خیلی به‌موقع و درست انتخاب می‌کنه. ضمناً برای اونهایی هم که اعتقادات دینی دارند، فضای خوبی هست که با دعا و نیایش به جنبش کمک بکنند.اما راجع به کمیته‌های اعتصاب؛ اونهایی که فعالند، حاضرند وقت بگذارند، از خودشون مایه بگذارند، مخفیانه بدون این‌که حکومت بفهمه، دو سه نفر در کارخانجات، در اداره‌ها، در اماکن عمومی کمیته تشکیل بدند و این کمیته حتماً باید دو سه نفر یدک داشته باشه، بدلیل این‌که اگر خدای‌نکرده بلایی سرشون اومد، بلافاصله فرداش اونها بتونند ادامه بدند، چون کودتاچی‌ها رو خیلی گیج می‌کنه. اما این کمیته تاکتیک‌ها مختلفی رو می‌تونه داشته باشه؛ مثلا کاری که بچه‌ها در اوکراین می‌کردند و کرده بودند. میاند نامهٔ رسمی حکومت رو، نامهٔ رسمی اون اداره رو انتخاب می‌کنند و توی سربرگ رسمی، متن اداری رو تایپ می‌کنند، امضا و مهر مسئول مربوطه رو هم زیرش جعل می‌کنند؛ این نامهٔ رسمی رو می‌زنند به دیوار که مثلاً هفتهٔ آینده، سه‌شنبه و چهارشنبه، اداره یا کارخونه به دلیل اعتکاف تعطیله. همه هم می‌دونند که این نامه ممکنه جعلی باشه؛ بچه‌های خود کارخونه و اداره هم می‌فهمند که بچه‌های مبارز این کار رو کردند و بعد از فاصلهٔ کوتاهی ممکنه بیان و از دیوار بکنندش. ولی این باز یک بهانهٔ خوبی می‌شه برای کسانی که نمی‌خوان بیان؛ که اگر به دلیلی فردا اومدند سراغشون و خواستند اذیتشون کنند، می‌تونند بگند «ما این اعلامیه رو به دیوار دیدیم، فکر کردیم راست‌راستکیه؛ ما از کجا می‌دونستیم که این جعلیه» یا تاکتیک‌های مشابه این. البته به نظرمن هیچ چیزی جای این رو نمی‌گیره که با توجه به موج حمایتی که هست، اگر خطری نداره، اگر فعالین در اون اداره، در اون کارخونه، آدم‌هایی رو در ریاست کارگزینی، در مدیریت‌عامل اونجا، در مدیریت اداری می‌شناسند؛ جداگانه، خصوصی ازش خواهش کنند که کمک برسونه و ولو نمی‌خواد اعلام بکنه، به همه بتونه اطمینان بده، به کمیتهٔ اعتصاب، به بچه‌هایی که هستند، که به گوش همه برسونند که اگه کسی نیاد کاریش ندارند؛ یا براحتی از مرخصیش کم می‌کنند و یا حتی بهتر از اون کم نمی‌کنند. ولی خلاصه، هیچ چیزی جای ارتباط و communication و ارتباط گرفتن رو نمی‌گیره. من این رو هم برای کارخانجات بگم، ممکن است بچه‌های کارخونه‌ها کمتر دسترسی به اینترنت و این‌جور خبررسانی و حتی تلویزیون ماهواره‌ای داشته باشند. این به عهدهٔ اون بچه‌هاییست که به این خبر دسترسی دارند که خبر رو به کارگرها کارخونه‌ها برسونند؛ که چقدر حیاتیه که اونها به این اعتصاب بپیوندند و در واقع اونها رو هم توجیه بکنند.من چند کلمه هم بیام سراغ دوستان سابق و فعلی خودم در بخش خصوصی صنعت. بخش خصوصی صنعت در این جور مواقع، مدیرانش، صاحبانش می‌توانند نقش بسیار بسیار کلیدی بازی کنند. مطمئنم که بسیاری از همدوره‌ای‌های من در دانشگاه، که الان مدیران ارشد در کارخونه‌ها هستند، کارخونه‌های خوبی هم دارند، در این سالیان زحمت کشیدند و سرمایهٔ کشورند؛ می‌دونم کارخونه‌شون زیر فشاره و همین جوری هم کُمیت مالیشون لنگه، ولی می‌توانند این بچه‌ها با همکاری که در بخش خصوصی بکنند و به راحتی اجازه بدند که در کارخانه در سه‌شنبه چهارشنبهٔ آینده اعتصاب بشه و تعطیل بشه؛ الگویی برای بچه‌ها در کارخانجات دولتی می‌شند و کارگرهای کارخونه‌شون می‌تونند به همکاراشون در کارخونه‌های دولتی بگند و فشار بگذارند.نکتهٔ آخرم رو هم عرض بکنم مدیرانی هم که در رأس کارخانجات دولتی هستند، من مطمئنم که خیلی‌هاشون دلشون با مردمه، خواهشم اینه که اگر می‌ترسند یا مشکلی دارند که مستقیم از اعتصاب پشتیبانی کنند، کمی چشمشون رو ببندند، پشت پرده، مدیر اداری یا کارگزینی رو آزاد بگذارند که بچه‌ها رو به اعتصاب تشویق کنه.عرضم تمامه. تا برنامهٔ دیگه شاد و موفق باشید [انگشتانشون رو به شکل V گرفتند] خداحافظ شما
سبزها، به پیش
!
از نظر من جنبش سبز یک جنبش انقلابی نیست. از نظر من جنبش سبز در ذات و ماهیت خود نمی تواند یک جنبش انقلابی باشد. این جنبش اگرچه ممکن است با آمیزه هایی از نافرمانی مدنی یا اعتراضات مدنی همراه باشد، اما در ذات و ماهیت آن یک جنبش انقلابی برای تغییر نظام اجتماعی نیست. از همین رو می خواهم مواردی را به بحث بگذارم:
اول، ما در پی براندازی نظام جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه در پی اعاده آرای مردم و در صورت ادامه جنبش در پی اصلاح کشور از طریق قوانین موجود هستیم. طبیعی است تحمیل انقلاب از سوی دولت یا افزایش خشونت نباید ما را خشنود کند که فاصله مان با تغییرات اساسی کم می شود، بلکه ما را باید وادار کند به افزایش هزینه های ناشی از افزایش خشونت فکر کنیم.
دوم، ایران امروز دیگر ایران قبل از 22 خرداد نیست، ارج و قرب رهبری با موضع گیری او از بین رفته است، رئیس جمهور یک کودتاچی تحمیلی شده است، مجلس در صورت پذیرش رئیس جمهور از اعتبار ساقط است، شورای نگهبان با تائید انتخابات صلاحیت خود را از دست داده است، ایران امروز ماهیتا و به لحاظ جایگاههای رسمی قدرت دچار دگرگونی بی سابقه ای شده و همه اینها ناشی از کودتای انتخاباتی 22 خرداد است که توسط آیت الله خامنه ای نیز تائید شده است، با همه اینها از نظر من تغییرات باید در چارچوب همین قوانین صورت بگیرد. ما وقتی می توانیم تغییرات را ممکن کنیم که به جای یک تغییر بنیادین یک پروسه از تغییرات را به عنوان برنامه جنبش سبز در پیش بگیریم.
سوم، نیروی اجتماعی جنبش سبز، شامل حدود سی میلیون نفری که به موسوی رای دادند و آرای آنان توسط وزارت کشور احمدی نژاد غصب شد، همچنان حضور اجتماعی دارند، آنان پرانگیزه، خشمگین، تلاشگر، شجاع، عاقل و باهوش اند. آنان می دانند که سخنرانی جمعه 29 خرداد توسط آیت الله خامنه ای تنها راه ما را به اندازه دو سال تا رسیدن به مقصود کوتاه تر کرد و امنیت حکومت را بشکلی دهشتناک به خطر انداخت. خامنه ای می توانست با عدم پذیرش تقلب آشکار احمدی نژاد با یک ضریب امنیتی بالا و به ریاست جمهوری موسوی حکومتش را ادامه دهد، اما اکنون تمام حکومت به مویی بند است. هر راهپیمایی عمومی و هر نماز جمعه می تواند تبدیل به یک رفراندوم علیه رهبری شود، هر شب مردم علیه احمدی نژاد می توانند فریاد بزنند و در صورت تشخیص رهبری جنبش، راه اعتصاب تا عقب نشاندن دولت باز است. جنبش سبز اکنون بیش از جمهوری اسلامی در جهان پذیرفته شده و واقعیت دارد. ما باید بدون فوت وقت و با یافتن راههای خلاق و تازه، روشهای مقاومت مدنی علیه کودتا را کشف کنیم. ما نمی توانیم به خانه برویم، بهترین یاران ما در زندان اند، بهترین زنان و مردان و فرزندان ما در خطر مرگ اند و ما نخواهیم گذاشت این غاصبان کودتاچی با پروژه های مسخره شان دولت را از ما بدزدند. احمدی نژاد در حقیقت دولت ما را دزدیده است و ما باید آن را پس بگیریم. او در هیچ جای ایران و جهان دیگر امنیت ندارد، ما هزینه نقل و انتقال او را در داخل و خارج از ایران چنان بالا می بریم که هر سفرش به بیرون از دفتر به معنای یک مصیبت بزرگ برایش باشد.
چهارم، جنبش سبز تنها با یافتن راههای مقاومت مدنی، تثبیت و تکرار و نهادینه کردن آن روشها می تواند جایگاه خود را تثبیت کند، ما مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را تا آخرین روزی که این نکبت حاکم بر قوه مجریه است تکرار خواهیم کرد، ما راههای بازگشت به خیابان را پیدا می کنیم. ما در هر جمعی که قانونی باشد، در هر مجلس ختم، در هر جشن ورزشی، در هر نماز جمعه، در تحصن در اماکن مقدسه، در هر جایی که بتوانیم جمع می شویم و فشارمان را به دولت لحظه ای رها نمی کنیم. ما باید برای اعتصابات تا حد استعفای دولت تلاش کنیم.
پنجم: ایرانیان خارج از کشور وظیفه دارند نگذارند که عوامل جمهوری اسلامی حتی یک روز رنگ آرامش ببینند. تا کنون نیز همین بوده است. طبیعی است ما قصد ویرانگری نداریم، ایرانیان خارج از کشور، از طریق برگزاری مراسم روزانه و هفتگی در مقابل همه سفارتخانه های ایران، لکه ننگ و بدنامی را بر دولت فاسد و غاصب جمهوری اسلامی خواهند کوبید.
خشونت، خشونت می زاید و ما نباید از روشهای خشونت آمیز برای پیشبرد اهدافمان استفاده کنیم. لابد خواهید بپرسید که وقتی وحشیانه با شما خشونت می کنند، چه راهی در پیش دارید؟ دفاع در مقابل خشونت تا برطرف شدن آن تنها حد مجاز خشونت است، علاوه بر اینکه اکثر جنبش های مدنی تنها زمانی پیروز شده اند که خصوصیت غیرخشونت آمیز خود را حفظ کرده اند. رفتار غیرخشونت آمیز این امکان را به ما می دهد که انبوه بی شمار مردمان را به صحنه بیاوریم. تمام جنبش های غیرخشونت آمیز به بدترین شکل با خشونت سرکوب شده اند، اما پیروزی آنها تنها زمانی رخ داده است که راههای رفتار غیرخشونت آمیز را یافته اند. نگران نباشیم، ما این راهها را خواهیم یافت. ما باید از عنصر زمان، انبوهی همراهان بی شمار و اتحاد ملی استفاده کنیم تا دولت را خسته و فرسوده کنیم. این تنها راه ماست. من راه مشخصی ندارم، جز اینکه همگان را به اجتناب از انقلاب بخوانم. ما باید راهش را پیدا کنیم و می کنیم. حق با ماست، ما بی شماریم و ما باهوش تر از آنها هستیم. ما بطور طبیعی تشکیلات مان را پیدا می کنیم، هر راه موفقی را به یک روش تبدیل می کنیم و آنرا تکرار می کنیم، تکرار و تکرار و تکرار زنده بودن ما را نشان می دهد.
رسانه می خواهیم، ما رسانه می خواهیم، از رادیوهای کوچک خصوصی در داخل کشور تا یک تلویزیون ایرانی با پول ایرانی، ما نیاز به صدها هزار وبلاگ نویس داریم، ما نیاز به تبدیل مطالب اینترنتی به اطلاعیه و پخش کاغذی آن داریم، ما نیاز به چاپ و انتشار کتاب های مفید برای مبارزه مدنی بطور خصوصی و پنهانی داریم. ما نیاز به حضور هنرمندان در نمایش های خیابانی داریم. ما نیاز به صد هزار عکاس و گزارشگر از وقایع شهر داریم، هر روز صبح از طریق ای میل باید دهها برابر تیراژ روزنامه ها مطالب تولید شده مان را ای میل کنیم. بیش از هرچیز ما به تسخیر رادیوها و تلویزیون های موجود از طریق فشار افکار عمومی از یک سو و ایجاد تلویزیون " موج سبز" بصورت یک شبکه تلویزیونی مالتی مدیا داریم، ما این کار را با سرمایه و پول تک تک ایرانیان خواهیم کرد. پول های تان را برای رساندن صدای تان به سراسر ایران کناری بگذارید، ما به پول کشورهای دیگر نیاز نداریم، ما بزرگترین شبکه تلویزیونی را برای انعکاس موج سبز می سازیم. این رویای ماست که محقق اش می کنیم، من مطمئنم ده هزار ایرانی به اعتبار چهل نفر از بهترین سیاستمداران حامی موسوی حاضرند هزینه این تلویزیون را بدهند. ما یک شبکه فارسی را برای رساندن تصاویر و صدای ایران به جهان می سازیم.
تحریم ها را جدی بگیریم، ما مردمانی بی شماریم، پول های فراوانی دست ماست، ما با تک تک کالاهایی که در تبلیغات اصلی صدا و سیما قرار می گیرد با تحریمی جدی برخورد می کنیم. برای همه مغازه های شهر توضیح می دهیم که آن کالا را توزیع نکنند، برای تولید کننده می نویسیم و ای میل می زنیم که چی توز یا نوکیا را تحریم کرده ایم. حتی به کالاهای خارجی از طریق شرکت صادر کننده هم فشار می آوریم. ما می توانیم این موج را ایجاد کنیم.
فرهنگ سازی: جنبش سبز یک جنبش جهانی است، ما دفاع از آزادی انتخاب کردن را از یک رویداد ایرانی تبدیل به یک جنبش جهانی می کنیم. دستبندهای سبز را در دست همه بزرگان جهان خواهیم دید. این جنبش به ترانه تبدیل خواهد شد، جون بائز شریف ترین و اصیل ترین خواننده موسیقی کانتری جهان که برای دفاع از مردم ویتنام به این کشور رفت و با مردم آن اعلام همبستگی کرد در کنار ماست. ما تمام روشنفکران و هنرمندان جهان را روی سر جمهوری اسلامی آوار می کنیم. ما بزرگترین کنسرت آزادی و دموکراسی را با همکاری خوانندگان ایرانی و بزرگان جهان در پایتخت های جهان راه می اندازیم. ما نمی گذاریم این دلقک متقلب جز توگو و لبنان و افغانستان جایی برای رفتن داشته باشد.
ما حامیان موسوی در سراسر جهان، از اروپا و آمریکا گرفته تا آسیا و آفریقا در کنار او هستیم، همه بزرگان این جنبش اختلافات مان را حفظ می کنیم و با اندیشه های متفاوت از موسوی حمایت می کنیم. ما سربازان جان برکف موسوی نیستیم، ما مردمان هوشمندی هستیم که از موسوی خواسته ایم تا از حق ما دفاع کند تا ما از حق او دفاع کنیم. او رئیس جمهور منتخب ما و فعلا رهبر جنبش ماست. ما ترانه " ما همه سرباز توایم موسوی، گوش بفرمان توایم موسوی" را نخواهیم خواند. ما موسوی را به این دلیل می پذیریم که همراه ترین و بهترین انتخاب ماست. نه او را در هاله قدسی می بینیم و نه او را کوچک تر از آنچه که هست می شماریم.
جنبش سبز تا ابطال انتخابات و برکناری احمدی نژاد به راه خود ادامه می دهد، آنچه نوشتم تنها برخی از راههاست، ما با تمام نیرو ایستاده ایم. امروز مهدی کروبی کاری گران کرد و طی نامه ای برای همیشه جای خود را در قلب ملت ایران حفظ کرد. منتظر پیام موسوی هستیم. اما این " ما" هستیم که تا آخر می رویم، تا پایان با انگشتان گشوده به نشانه پیروزی در خیابان می رویم، هر شب فریاد می زنیم که خداوند از سلطان محمود بزرگتر است و کاری می کنیم کارستان. مردم ایران زنده اند و می خواهند زنده بمانند. صدای قلب این ملت مهم ترین تپش زندگی دوران ماست
.
هشتم تیر ماه 1388ابراهیم نبوی
بخشی ديگر از شکنجه های تکان دهنده دانشجويان در ساختمان وزارت کشور، اميرکبير

در همان شب نيروهای انصار و بسيج پس از آنکه عده زيادی از دانشجويان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را زمين نشاندند. اين در حالی بود که بسياری از دانشجويان در همان حين جراحت ها و خونريزی شديدی از ناحيه دست، سر و پا داشتند و با وضعيت وخيم جسمی دستگير شدند. سپس دانشجويان را با برخوردهای تحقير آميز به سمت ون ها و اتومبيل هائی که پيش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدايت کردند.
در طول مسير به تحقير آميز ترين شيوه با دانشجويان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم های جسمی ديگری که در طول راه انجام می شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه های آهنی بر سر دانشجويان نمودند و با باتوم های خود بطور متوالی بر سر هر کدام از دانشجويان می کوبيدند! اين در حالی بود که يکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونريزی شديدی از ناحيه سر داشت و سه نقطه سر اين دانشجو شکسته شده بود.
اتومبيل های حامل دانشجويان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می شدند. برخی دانشجويان همان شب به بازداشتگاه های مختلف انتقال داده شدند و برخی ديگر نيز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. در آنجا با وحشيانه ترين و غيرانسانی ترين شيوه با دانشجويان رفتار شد. پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زياد دانشجويان تشنه و مجروح شده آورد. وی پارچ آب را بالا گرفت و آنرا بر روی زمين سرازير کرد و در همين حين همه دانشجويان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از ابی که در حال ريخته شدن بود، بخورند و به اين شيوه به دانشجويان آب می دادند. اين مسئله تصوير بسيار تکان دهنده ای بود.
در يک حرکت نمايشی، يکی از بازجويان، خواست که به دانشجويان بهتر آب داده شود. در اين هنگام يک شلنگ آوردند و از دانشجويان خواستند که از اين شلنگ آب بخورند اما هنگامی که دانشجويان از آن آب خوردند متوجه شدند که آب داغ است!
آنها پس از مدت های طولانی ضرب و شتم و شکنجه های وحشيانه دانشجويان، در هنگام غذا دادن، غذا را در کف دستان دانشجويان می ريختند. غذای ماکارانی را در کف دستان دانشجويان ريختند و به آنها گفته شد که اگر کوچکتری ذره ی غذا بر زمين ريخته شود ضرب و شتم خواهند شد و در چند مورد اين اتفاق افتاد و دانشجويان به طرز وحشيانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در هنگام صبحانه نيز به دانشجويان مقدار بسيار اندکی نان خشک به همراه پنير داده شد و از آنان خواسته شد که اين مقدار نان را با ديگران قسمت کنند و هم چنين به انها گفته شد که اگر ذره ای نان بر روی زمين بريزد، کتک خواهند خورد. اين مسئله نيز بدليل خشک بودن نان رخ داد و برخی بازداشت شدگان شديدا ضرب و شتم شدند.
مدتی بعد نيز به همه دانشجويان لباس های نو داده شد تا لباس های خود را که آغشته به خون بود تعويض کنند.
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
همسرعبدالله مومنی درگفت وگو با روز:
اعتراف تحت فشار ارزشی ندارد

فاطمه آدینه وند همسرعبدالله مومنی فعال دانشجویی که دو روز بعد از انتخابات دستگیر شده است در گفت وگو با روز گفت که خبری از وی ندارد و نمی داند وی کجا نگهداری می شود.
خانم آینه وند با ابراز نگرانی از خبرهای منتشر شده در رسانه های دولتی که درخصوص اعتراف گیری از برخی از زندانیان سیاسی که طی دوهفته گذشته هیچ ارتباطی با دنیای خارج خود نداشته اند گفت: کسی این حرفها را باور نمی کند و همه می دانند که افراد را تحت فشار وادار به بیان حرفهایی می کنند که درشرایط عادی هیچگاه به گفتن آن تن درنمی دهند.
همسرعبدالله مومنی افزود: "همسرم طی دو هفته گذشته تنها یک بار از زندان تماس گرفته اند که ان زمان من خانه نبودم و با دوفرزندم صحبت کرده است. به گفته فرزندانم خیلی صدای نگرانی داشته است. اگرچه جزییاتی از این که کجاست اراپه نکرده است. بچه ها از نظر روحی ناراحت هستند. اگر چه درک می کنند که پدرشان زندانی سیاسی است. چون پسربزرگم اول دبیرستان است و دومی دوم راهنمایی است وکاملا متوجه می شوند که تحت چه شرایطی این وضعیت پیش امده است. "
آدینه وند درخصوص پیگیری های خود برای یافتن اطلاعاتی درمورد محل نگهداری همسرش افزود: "پیگیری هایمان به جایی نرسیده است. درواقع اصلا جایی نیست که پیگیری کنیم. خیلی نگران هستیم چون خبری از او نداریم ونمی دانیم کجا نگهداری می شود و درچه وضعیتی نگهداری می شود و به همین جهت وضعیت سلامتی او برای ما نگرانی عمده محسوب می شود. "
وی درخصوص اخباری که درمورد فشار برزندانیان سیاسی بر اخذ اعترافات اجباری وجود دارد گفت: "من اعترافات احتمالی را باور نمی کنم ودروغ محض می دانم. اینها همه تحت فشاراست. چنین چیزهایی وجود خارجی ندارد. درواقع افرادی مانند عبدالله موردی ندارند که بخواهند به آن اعتراف کنند. اگر آنها او را به چنین کاری مجبور کنند همه می دانیم دروغ است و تحت فشارچنین چیزهایی را از افراد می گیرند. او به وکیل خود دسترسی ندارد و اساسا معلوم نیست جرمش چیست؟

چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
بیانیه شدید اللحن آیت الله طاهری:
انتخابات باطل است

آیت الله سیدجلال الدین طاهری اصفهانی، از نزدیکان آیت الله خمینی و امام جمعه سابق اصفهان، در نامه ای انتخابات اخیر را مخدوش و باطل اعلام کرد و تصدی پست ریاست جمهوری توسط محمود احمدی نژاد را برای چهارسال دیگر"نامشروع" و "غاصبانه" دانست.
آیت الله طاهری تاکید کرد: "من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می‌بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می‌کردند، امروز با تمام قوت و با همان دشمنی، تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن، فعالانه مشغول هستند."
این روحانی منتقد که تا تابستان سال ۱۳۸۱ امامت جمعه اصفهان را به عهده داشت، در آن زمان پس از انتشار بیانیه ای شدیداللحن در انتقاد از نظام جمهوری اسلامی، از سمت خود استعفا داد. او که در انتخابات اخیر از میرحسین موسوی حمایت کرده بود، در نامه دیروز خود با ابراز حمایت مجدد از وی آورده است: " آیا این از مصادیق عدالت است که سید شریف و مظلومی چون میرحسین موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟"
در ادامه نامه وی آمده است: "آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا امام اجازه می‌داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام اجازه می‌داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه‌ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است؟"
آیت الله طاهری خاطر نشان کرده: "اینروزها مشاهده میشود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می کنم این روش ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می افتد."
وی با انتقاد شدید از برخی مسوولان ارشد نظام که در ایام انتخابات به حمایت از یک کاندیدای خاص پرداخته اند آورده است: "آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا شورای نگهبان که بعضی از افراد موثر آن از رقیب جناب آقای میرحسین موسوی علناً حمایت کرده و می کنند، می تواند ملجا و مرجع برای شکایت شکاة باشد؟ چرا نامه توبیخیّه امام و هشدارهای ایشان به بعضی از تخلفات آقایان را منتشر و نقل نمی کنید؟"
امام جمعه سابق اصفهان در ادامه با اشاره غیرمستقیم شیوه آیت الله خمینی و رهبر فعلی جمهور اسلامی پرسیده: " آیا امام اجازه می داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام هتاکی ها و تهمت های شخص رییس دولت و منسوبینش را به یارانش تحمّل می کرد؟ آیا امام اچازه می داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت و رای بازان حرفه ای قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است و تنها هنگامی دین، قانون و امام عزیز می شوند که بتوانید منفعتی از آن ببرید؟ آیا این مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» نیست؟ آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سخت ترین دوران های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان می گیرد؟"
درپایان این بیانیه آیت الله طاهری تصریح کرده است: "اینجانب احتمال می دادم که شاید توجّه به مصالح درازمدّت و تاریخی انقلاب و نظام و ایجاد وحدت ملّی، موجب شود تا آقایان دست اندر کار کشور نسبت به تخلّفات وسیعی که در قبل و بعد از انتخابات واقع شد با دید معقول و عادلانه قضاوت کنند، امّا اکنون شواهد و قرائن نشان می دهد که قصد دارند نتایج از قبل اعلام شده را تثبیت نمایند و شرایط نظامی و امنیّتی برای دستگیری و سرکوب معترضان و زنده کردن کینه های قدیمی و انتقام از یاران وفادار امام و جوانان و دانشگاهیان را تشدید کنند. بنده به عنوان یک روحانی کوچک، همصدا با اکثریّت مردم ِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم
چهارشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۸
آقا! عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون

نوشابه امیری
nooshabehamiri(at)yahoo.com
شورای نگهبان فرامین جناح راست، صحت انتخابات دهم را تایید کرد و پرونده انتخابات آزاد را بست

عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
مجلس برکشیده حامی دولت کودتا، از نیروهای انتظامی و لباس شخصی و بسیجی به خاطر بازگرداندن آرامش وحفظ امنیت اقلیت کودتاچی حاکم بر ایران، و نیز ضرب و شتم و کشتن دانشجویان سپاسگزاری کرد.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
محمود احمدی نژاد خبر داد که کودتای نرم در ایران شکست خورد و "کودتای انتخاباتی" به نتیجه رسید.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
آیت‌الله مقتدایی، رئیس حوزه علمیه قم در گفتگو با فارس، مخالفت با نظر شورای نگهبان را غیرقانونی، غیر شرعی و مخالف عرف خواند و گفت: اگر چنانچه افرادی اغتشاشات را ادامه دهند خواست استكبار جهانی را انجام داده‌اند.
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی به مناسبت تأئید نهایی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای "محترم" نگهبان بیانیه ای منتشر كردو پس از "ستایش پروردگار به خاطر همه نعمت هایی" که به "آقایان" داده، خبر داد که: "شورای نگهبان با شجاعت، شفاف سازی و حوصله از اسلامیت و جمهوریت نظام دفاع كرد."
آقا!عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون.
آیت‌الله محمد یزدی، رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم "شهادت" داد که "انتخابات دهم ریاست جمهوری پاك‌ترین ‌‌انتخابات‌ بود."
عجب جشنی گرفتیم خودمون و خودمون!
اما همان موقع که آقایان جشن می گرفتند خودشان و خودشان، سعید حجاریان در سلول زمین خورد و قلب همسرش ریخت.
محمد قوچانی که پایش را تاکنون از ایران بیرون نگذاشته، اعتراف کرد که در یک کشور عربی دوره براندازی دیده.
مازیار بهاری، خبرنگار ایرانی نیوزویك در ایران، داوطلبانه اعلام کرد که "بر اثر غفلت از مولفه‌های اطلاع رسانی سریع و صحیح، دچار جوزدگی و طمع كاری شده است".
دانشجویان بازداشتی گفتند که در حمله نیروهای انصار و بسیج به کوی "پس از آنکه عده زیادی از دانشجویان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را زمین نشاندند. این در حالی بود که بسیاری از دانشجویان در همان حین جراحت ها و خونریزی شدیدی از ناحیه دست، سر و پا داشتند و با وضعیت وخیم جسمی دستگیر شدند. سپس دانشجویان را با برخوردهای تحقیر آمیز به سمت ون ها و اتومبیل هائی که پیش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدایت کردند.در طول مسیر به تحقیر آمیز ترین شیوه با دانشجویان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم های جسمی دیگری که در طول راه انجام می شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه های آهنی بر سر دانشجویان نمودند و با باتوم های خود بطور متوالی بر سر هر کدام از دانشجویان می کوبیدند! این در حالی بود که یکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونریزی شدیدی از ناحیه سر داشت و سه نقطه سر این دانشجو شکسته شده بود.اتومبیل های حامل دانشجویان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می شدند. برخی دانشجویان همان شب به بازداشتگاه های مختلف انتقال داده شدند و برخی دیگر نیز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. در آنجا با وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شیوه با دانشجویان رفتار شد. پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زیاد دانشجویان تشنه و مجروح شده آورد. وی پارچ آب را بالا گرفت و آنرا بر روی زمین سرازیر کرد و در همین حین همه دانشجویان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از آبی که در حال ریخته شدن بود، بخورند و به این شیوه به دانشجویان آب دادند."
بله؛ همان موقع که آقایان جشن می گرفتند: مادر اشکان سهرابی ضجه می زد که مادر بمیرد برای سینه ای که سه گلوله در آن نشاندند؛ مادر ندا زل زده بود به چشمان همیشه باز دخترکش؛ فرزندان عبدالله مومنی چشمانش خشک شده بود به در که پدر از راه برسد؛ مادران عزا، زخمی و دل شکسته، راهی بندهای نسوان زندان ها می شدند....
اما آقا و آقایان را چه باک؛ جشنی گرفته بودند خودشان و خودشان.یکی جامه جانشینی می دوخت برای فرزند و آن دیگری، خواب ریاست 20 ساله می دید. جنتی، یادش نبود که عزراییل هم فرشته خداست و مرتضوی، از دستانش خون می چکید.
و همان موقع کسی سخنان سردارحاج داوود کریمی را می خواند که: خدا آخر و عاقبت من و آیت الله خامنه ای را به خیر کند.
بله؛ عجب جشنی گرفته بودید آقا! خودتون و خودتون. چنین بود که نشنیدید مردمان ایران، بلندتر از همیشه، بانگ الله اکبر سر دادند به نشانه اعتراض به ظلم؛ و ندیدید که 4 ستون حکومت اسلامی لرزید؛ بد جور. ندیدید، اما خواهید دید. این قول تاریخ است

چکونه مغلوب جنگ فرسایشی نشویم ...( قسمت اول )



من نوشت - مقاله ها
نوشته شده توسط احمد باطبی
دوشنبه ، 1 تیر 1388 ، 22:49
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

به شخصه تصور نمیکردم که آقای کروبی و مهندس موسوی تا این اندازه پای رآی ملت بایستند . اما اشتباه میکردم . قبل از انتخابات مطلبی را نوشته بودم در خصوص مهندس موسوی و به نوعی او را بخاطر حرفهای انتخاباتی اش تقبیح کردم . اما امروز با ایستادگی که از ایشان دیدم ، باید بگویم قضاوت غیر منصفانه ای در قبال ایشان داشتم .
کودتاگران با طرح ساده انگارانه روسها و همچنین عدم شناخت صحیح نسبت به عکس العمل جامعه ایران ، خودشان را در شرایط پیش بینی نشده ای قرار داده اند . آن ها پس از مواجهه باحضور مردم و پافشاری کاندیدا ها دو شیوه موازی برخورد را هم زمان با هم به کار گرفتند . اول سرکوب همه جانبه مخالفین . دوم وعده پیگیری قانونی تخلف در انتخابات
آيت الله خامنه ای در نماز جمعه حرفی که خاتمه يافتن اعتراض ها به نفع مردم را داشته باشد مطرح نکرد. نصيحت های کلی برای ايجاد وحدت برای جلو گیری از سوء استفاده دشمنان ... او صراحتا اعلام کرد که نظرات آقای رئیس جمهور ( احمدی نژاد) به نظرات من نزدیک تر است . او باشفافیت تمام گفت که اگر اعتراضات ادامه پیدا کند من دفعه بعد با صراحت بیشتری در مورد آن حرف خواهم زد . او گفت امکان تقلب در یازده میلیون رای وجود ندارد .
به موازات این موضع گیری ، اخبار دیگری مبنی بر تلاش حاکمیت برای کنترل اعتراضات مردم از شیوه های پلیسی منتشر میشود . خرید امکانات جاسوسی از شرکت نوکیا ، دستگيری سعيد حجاريان و بهزاد نبوی ، تاج زاده و ... کشتار بی سابقه مردم و انتشار اخبار جعلی در خصوص واقعیات حوادث جاری کشور در صدا و سیما .
شورای نگهبان بعداز چند روز در اعلام نتیجه پیگیری اعتراضات در خصوص انتخابات میگوید : در انتخابات تقلب صورت گرفته اما میزان آن خیلی ناچیز بوده و در نتیجه کلی انتخابات تاثیری ندارد . و امروز هم که به کلی انتخابات را مورد تایید قرار داده است .
با بررسی رفتار کودتاچیان در دوران سی ساله بعد از انقلاب خواهیم دید که هدف از انتخاب این استراتژی نه برآوردن آن چه که مردم میخواهند است ، بلکه خریدن وقت و کشاندن جریان اعتراضات به جنگ فرساشی و در نهایت تحلیل قوای جنبش اچتماعی و شکست آن است . با طولانی شدن درگیری ها و مرور زمان طبیعتاَ اعتراضات مردم بی دفاع که سلاحی به جز جان خویش ندارند ، چون روزهای ابتدايی هفته، ديده نمی شود . این در حالی است که کودتاچیان با در اختیار داشتن همه گونه امکانات به باز سازی قوا پرداخته و به صحنه می آیند . برنامه بعد از پیروزی آنها هم چیزی نخواهد بود به جز شناسایی بیش از پیش فعالین جنبش اجتماعی و حذف و یا دستگیری و تحت فشار قرار دادن آنها در زندان برای اجرای سناریوی نخ نما شده مصاحبه تلویزیونی و دادن اعتراف به قصد ایجاد انقلاب مخملی و جاسوسی برای بيگانه .
اما تکلیف چیست ؟
هدف اصلی در این مقابله به طور قطع داشتن حرکتی منسجم و انداختن سنگینی درگیری و هزینه های آن به سمت کودتاچیان است تا روند کودتا متوقف و کنترل کشور از آنها گرفته شود . در این میان برعکس ظاهر ماجرا یعنی مسلح بودن کودتا چیان به ابزار سرکوب درمقابل مردم بی دفاع ، شرایط آنچنان هم تاریک و ناامید کننده نیست .مسئولیت کودتا چیان امروز خیلی بیشتر از مردم است . آنها جدا از پروژه سرکوب ها مشکل اداره امور کشور به لحاظ اقتصادی ، سیاسی ( داخلی و خارجی ) ، فرهنگی ، امنیتی و ... دارند . ضمانت اجرایی همه این وظایف مردم هستند که میتوانند با اختلال در این حوزه ها کنترل امور را از دست کودتا چیان خارج نموده و به دست نمایندگان منتخب خود بسپارند .
تجربه موفق جوامعی که کشور هایشان با پدیده کودتا مواجه بوده اند نشان میدهد که بزرگترین عامل پبروزی شان ایجاد و حفظ انسجام توده های اچتماعی بوده و این عمل عموما با تمرکز و سازماندهی رفتار جمعی توده های اجتماعی ، انجام شده است . رفتار جمعی طبق تعاریف جامعه شناسی رفتار گروهي است كه بدون ساختار، خودانگيخته، عاطفي و پيش بيني ناپذير است. رفتار جمعي در شرايطي كه با جمع (گروه ناپايدار و بي ساختار) سروكار داريم بروز مي كند. تکیه به رفتار جمعی برای هدایت یک جنبش در کوتاه مدت قابل استفاده است . اما در بلند مدت جنبش نیاز به سازمان یافتنی صحیح دارد . عوامل تعيين كننده رفتار جمعي عبارتند از :
1. زمينه ساختاري؛ به معناي آن است كه ساختار جامعه بايد به گونه‌اي باشد، كه شكل خاصي از رفتار جمعي در آن به وقوع بپيوندد. به عنوان مثال جامعه‌اي كه اعتراض و تظاهرات در آن ممنوع است، زمينه مساعدي براي چنين رفتارهاي خود انگيخته‌اي فراهم مي‌سازد؛[6]
2. فشار ساختاري؛ هنگامي كه فشاري بر جامعه تحميل مي‌شود، مردم، اغلب براي يافتن راه حل پذيرفتنی، به همكاري با يكديگر ترغيب مي‌شوند. براي مثال بحران اقتصادي در جامعه، افراد را دچار ناراحتيهاي روحي کرده و با يكديگر در سرپيچي از نظم حاكم متحد مي‌كند؛[7]
3. باور تعميم‌يافته؛ قبل از اينكه راه‌حلي دسته‌جمعي براي يك مسأله يافت شود، بايد همه بپذيرند كه چنين مسأله‌اي وجود دارد، بنابراين مسأله بايد شناخته شود، افكار عمومي به آن توجه كنند و راه‌حلهاي ممكن براي آن ارائه شود؛ [8]
4. عوامل شتاب‌دهنده؛ براي ظهور رفتار جمعي، بايد نخست رويداد مهمي افراد را به واكنش جمعي وا دارد. اين رويداد خاص اغلب با شايعه، مبالغه آميز مي‌شود و در نتيجه، به صورت چشمگيرتري جلوه مي‌كند.[9]
5. بسيج براي اقدام: هنگامي كه رويداد شتاب‌دهنده رخ داد، گروه براي اقدام، بسيج مي‌شود. اين نوع سازمان كه اعضاي آن با شتاب گرد آمده‌اند، بسيار بي‌ساختار است و بافت منسجمي ندارد.[10] به عنوان مثال، دستگيري و كشته شدن گروهي از مردم ايران در حكومت نظامي زمان شاه، موجب ايجاد موجي از اعتراضات شد و رهبراني از ميان جمعيت برخاسته و مردم را بر ضد حكومت بسيج کردند که در نتیجه آن، جمعيت، شعار و فرياد خشم‌آلود سر داده و با نيروي نظام شاه، درگير ‌شدند.
6. عمليات كنترل اجتماعي؛ موفقيت تلاشهاي جمعي افراد، عمدتاً تابع مكانيسمهاي كنترل اجتماعي در جامعه است. «كنترل‌هاي اجتماعي را مي‌توان به دو نوع گسترده تقسيم كرد:
الف) كنترل‌هاي اجتماعي كه شرايط مساعد ساختاري و فشار را به حداقل مي‌رسانند؛ در معناي وسيع، اين كنترل‌ها از وقوع يك مورد رفتار جمعي جلوگيري مي‌كنند، زيرا به عوامل نامعين حمله مي‌برند؛
ب) كنترل‌هاي اجتماعي، كه صرفاً پس از آنكه يك مورد جمعي آغاز به شكل‌گيري و تحقق نماید، بسيج مي‌شوند. دسته اخير تعيين مي‌كنند كه يك مورد جمعي، با چه سرعت، تا چه اندازه و در چه جهاتي بروز خواهد نمود.»[11]رفتار جمعي به وجود جماعت يا جمعيت انبوه بستگي دارد. جماعت داراي انواعي مي باشد: بيانگر، كنشگر، اوباش، حضار، شورش و غوغا و وحشتزدگي و .. که هر کدام تعریف خاص خودش را داشته و از نیروی حاصله از آن میتوان در شرایط مناسب استفاده کرد .
باشناخت حداقلی از این تعاریف و مفاهیم میتوان ماهیت رفتار مردم را در این شرایط درک کرده و پتانسیل رفتار جمعی آنها را در مسیر مناسب هدایت کرد .با مطالعه شش تعریف علمی ارائه شده بالا و همچنین مثال ها و مصداق های آن در خواهیم یافت که شرایط کنونی ایران آبستن هر شش تعریف ارائه شده است .
گام اول در به دست گیری رفتار غیر منسجم مردم ، رسیدن به تعریف اول ( زمينه ساختاري ) است . برای رسیدن به این هدف باید تلاش به کنترل آگاهانه ترین رفتار ها نمود . در شرایط امروز شاید سردادن شعار الله اکبر در شب ها بهترین مثال باشد . چرا که جماعت الله اکبر گو کسانی هستند که در شب و فارغ از درگیری های روزانه ، در منزل و همچنین در بهترین شرایط به لحاظ آرامش ، این عمل را آگاهانه انتخاب کرده و اقدام به آن مینماید . یکپارچگی ذهنی و روحی این اقدام و همچین نمود بیرونی آن ، یعنی صدای هزاران انسان نا آشنای همراه که بر سیاهی شب مسلط است ، روح جمعی را تقویت کرده و امکان بروز بیش از پیش رفتار جمعی را فراهم میکند .
دومین گام در جهت دهی رفتار جمعی بعد از یافتن نقطه اشتراک ( الله اکبر شبانه ) تأمین تعریف دوم ( فشار ساختاري ) است . در این مرحله باید جماعت به همکاری باهم ترغیب بشوند . تعمیم و گسترش ماهیتی این اقدام آگاهانه ( الله اکبر شبانه ) اقدام بعدی است . خواندن دعا و نیایش به صورت گروهی ، خواندن سرود های ملی ، حماسی و نوستالژیک در تجمعات عادی نظیر صف های اتوبوس ، مترو ، مدارس ، دانشگاه ها و ... ، به میان کشیدن افراد در حاشیه و تشویق آنها برای شرکتشان از این جمله اقدامات است . گروهی بودن این اقدامات برخورد کودتاچیان را سخت می کند و آگاهانه بودن و حق انتخاب مردم در همراهی با جماعت حس تعهد ایجاد میکند .
گام سوم ( باور تعميم‌يافته ) یعنی جلب توجه افکار عمومی نسبت به مسئله است . یاد آوری و تکرار دائم تقلب در انتخابات برای مردم و خصوصا کودتاچیان یکی از کلیدی ترین نکات محسوب میشود . انتخاب رنگ ( سبز ) به عنوان نماد از قبل از انتخابات یکی از بزرگترین امتیازات مردم است . سبز رنگ کردن محیط شهر و هرانچه در آن است نوعی درگیری کم هزینه محسوب میشود که وزن و قوای انسانی متعلق به طرفین را به نمایش میگذارد . و نکته مهم اینجاست که بکار گیری افراطی رنگ یکی از اصلی ترین ابزار های جنگ روانی مجسوب میشود . ساخت شعار های متناسب با عملکرد کودتاچیان و همچنین بکارگیری شعار های انقلاب 57 که به نوعی جزء شعار های نوستالژیک مردم محسوب میشود و نشر آن به رنگ سبز در هر محل ممکن . ( روی شعار ها ، تابلو ها و عکس های متعلق به کودتاچیان و ... ) ساختن لطیفه ، سرود ، طنز و ... برای کودتاچیان و خصوصاَ سران آن ها و ترویج نوشتاری ، اینترنتی و ... و سینه به سینه آن ها به جهت شکستن جو وحشت عمومی از انتقاد به آنها . و روش های ابتکاری دیگر غیر قابل گذشت بودن اقدام کودتا چیان را تثبیت میکند .
گام چهارم توجه به عوامل شتاب‌دهنده است . یکي از پايه هاي اصلي بروز رفتار جمعي شايعه است. شايعه وقتي رخ مي دهد كه اخبار به درستي از طريق رسانه هاي جمعي منتشر نشود و مردم اطمينان كافي به رسانه ها نداشته باشند . پدیده شایعه یکی از اصلی ترین ابزار روانی مورد استفاده کودتا گران است که با آن به تضعیف روحیه و یا طرف مقابل میپردازد . اما در زمان ضعف و نا امیدی شایعه عکس آن نیز مصداق دارد . در تنگنا و شرایط گریز ناپذیر ایجاد شایعه در راستای تقویت روحیه جمعی یکی از ابزار های حفظ انسجام خواهد بود . انتشار اخبار و اطلاعات و انتشار فیلم ها و بیانیه ها به صورت دستی ، تلفنی ، ایمیل و ... و ایجاد یک شبکه اطلاع رسانی غیر رسمی ، گفتگو و آگاه سازی قشر های پایین اجتماعی از اوضاع جاری یکی دیگر از عوامل شتابدهنده محسوب میشود .
گام پنجم بسيج براي اقدام . معنای این مرحله در زبان ساده یعنی حضور مردم در خيابان ها و تظاهرات موضعی کوچک و بزرگ در نقاط مختلف شهرها و روستاها برای فرسايش و پراکنده کردن قوای کودتاچيان . کاستن از زمان حضور در خیابانها و محله ها و افزودن به تعداد دفعات حضور یکی از کلیدی ترین نکات است . چرا که همیشه تعداد نیروهای سرکوب گر کودتاچیان بسیار کم تر از مردم است . تقسیم آنها در شهر باعث تضعیف آنهاست .
گام آخر عمليات كنترل اجتماعي مهمترین بخش فرایند کنترل رفتار جمعی است . مردم در این مرحله تعیین میکنند كه با چه سرعت، تا چه اندازه و در چه جهاتي پیش بروند .در این مرحله عملا سوی پیکان جنگ فرسایشی از طرف مردم به سوی کودتاگران بسیار محتمل است . و اصلی ترین دلیل اهمیت این مرحله نیز همین است . برای گذار به مرحله بعدی مبارزه و تکامل جنبش اچتماعی میبایست از پدیده "سرایت" بهره جست . گسترش واكنش عاطفي از يك شخص به اشخاص ديگر سرايت جمعي ناميده مي شود كه تحت تأثير ناشناسي، حالت غير شخصي، تلفيق پذيري و سرايت اجتماعي است.
جنبش اجتماعی ایران از روز کودتا تا به امروز این شش مرحله را طی نموده است . از این پس نیاز جامعه نوعی سازمان یافتگی برای فرسایش کودتاگران است . در نوشتار بعدی به چگونگی آن و روشهای اجرای فرسایش خواهیم پرداخت .

[1]. كوئن، بروس؛ مباني جامعه‌شناسي، غلام‌عباس توسلي و رضا فاضل، تهران، سمت، 1384، چاپ شانزدهم، ص323.
[2]. اسملسر، نيل؛ تئوري رفتار جمعي، رضا دژاكام، تهران، يافته‌هاي نوين و دواوین، زمستان 1380، چاپ اول ص16.
[3]. گولد، جوليوس و كولب، ويليام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعي، كيا و ديگران، تهران، مازيار، چاپ اول 1376، ص442.
[4]. همان، ص442.
[5]. عضدانلو، حميد؛ آشنايي با مفاهيم اساسي جامعه‌شناسي، تهران، ني، 1386، چاپ دوم، ص329.
[6]. كوئن، بروس؛ ص324 تا ص327 و اقبتاس اسملسر؛ همان، ص20 تا 26.
[7]. همان.
[8]. همان.
[9]. همان.
[10]. همان.
[11] . اسملسر؛ ص24.
قسمت سومسلامروز دوشنبه ۸ تیرماه، ساعت پنج و نیم بعدازظهر هست. این بار یک دوست آمریکایی، اندی که خیلی خیلی محبت کرده، یک استودیوی کوچیکی داره و وسایل کمی داره، اومده به کمک ما و به سبک حرفه‌ای داریم این فیلم رو ضبط می‌کنیم. اولین تجربه‌ست که به استودیوی کوچیک این دوستمون اومدیم و قول داده که مجانی کمکمون بکنه که ما برای این فیلم‌هایی که می‌گیریم، دیگه از گوشهٔ آشپزخونه بیاییم بیرون و حرفه‌ای برای شما بفرستیم. این رو فقط باید از این جهت بگم که الان ملت ایران در دنیا فوق‌العاده محترمه و هرکسی که آزادی‌خواهه، دلش برای حقوق مردم می‌سوزه، سعی می‌کنه که یک جوری کمک بکنه. باور کنید توی خیابون، توی کوچه، توی بازار وقتی که می‌شنوند آدم ایرانیه، خیلی‌ها به قول خودشون انگشتشون رو صلیب (Cross) می‌کنند به نشونهٔ این‌که دعا می‌کنند برای مردم ایران؛ همیشه هم ما می‌گیم که احتیاج به دعا و پشتیبانی داریم. از جمله همین دوست ما که محبت کرده و این امکان مختصری رو که داشته در اختیار ما گذاشته که اقلاً کیفیت فیلم و صدای ما بهتر بشه و شاید بهتر به گوش شما برسه. اما از این مقدمه رد بشیم موضوعی که اهمیت داره این است که با اعلام نظر شورای نگهبان که در واقع راه شکایت قانونی رو بست و نخواست که آقای خامنه‌ای و شورای نگهبانِ زیر انگشت ایشون، صدای مردم رو بشنوند، در واقع خواستند که بگن که «همینه که هست» و به زعم خودشون صداها رو خفه کردند؛ فکر می‌کنند که آرامش گورستانی رو برقرار کردند؛ بنابراین می‌توانند که حالا قلدری بکنند و تصمیم آقای جنتی که اعلام کرد «نخیر همون بیست و چهار میلیون و پونصد هزار رأی درسته» و آنچه هم که جلوی دوربین‌های تلویزیون شمردند؛ از اون کارهای مسخره‌ای که هیچ کس نه اعتمادی به اون صندوق داره، نه به اون رأی هایی که فیلم هاش هم روی یوتیوب و اینترنت اومده که یک کسایی نشتند دارند رأی می‌نویسند و به قول آقای مهندس موسوی این قبیل شعبده‌بازی‌ها هیچ‌کدوم ارزشی نداره. ولی به هر حال نکته‌ش این است که راه رو بستند به لحاظ شکایت و مسیر قانونی؛ حاضر نشدند که حرف حق مردم رو بشنوند. اما خطری که الان همه رو نگران می‌کنه این است که در چند روز آینده، با این فُرم حکومت نظامی که درواقع برقرار کردند، بدون این‌که اسمش رو بیارند خودش رو آوردند و حکومت نظامی در شهرها به خصوص در تهران برقرار شده، این است که اگر مردم رو ساکت داشته باشند و خیالشون راحت باشه که اعتراضی از جانب مردم نیست، این خطر هست که زندانی‌های مارو قتل‌عام بکنند و بکشند یا خیلی کسای دیگر رو سرکوب کنند. البته همهٔ کودتاها یک دوره فکر کردند که خشونت رو تجربه بکنند و معمولاً هم بعدش شکست خوردند. بنابراین بسیار واجبه برای حفظ جون زندانی‌هایی که در زندان داریم، برای حفظ جون تک‌تک بچه‌هایی که الان توی خیابون شعار می‌نویسند یا تظاهرات برق‌آسا می‌کنند یا سر پشت‌بوم‌ها «الله‌واکبر» می‌گن، برای حفظ خواست به‌حق ملت که خیلی ساده و معصومانه می‌گه که «رأی من رو بهم پس بده، چیزی بیشتر از این نمی‌خوام، یک انتخابات عادلانه، تجدید انتخابات زیر نظر سازمان‌های بی‌طرف که بدونیم سالمه و رأی مردم واقعاً حساب می‌شه»؛ برای حفظ این خواسته به اضافهٔ جون بچه‌ها، بسیار بسیار حیاتیه که همهٔ ملت بپیوندند به دعوتی که داره شکل می‌گیره.خوش‌بختانه اخباری که ما از ایران می‌شنویم و بحث‌هایی که شده، این است که هفتهٔ آینده روز دوشنبه تولد حضرت علی‌هست (سیزدهم رجب) و کشور تعطیله و سه روز دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه یعنی پونزدهم، شونزدهم و هفدهم تیرماه به لحاظ مذهبی مستحب هست که اعتکاف بکنند. اعتکاف یعنی این‌که هیچ‌کس کار نمی‌کنه، مسجد یا جای دیگه‌ای می‌ره، اگر دوست داره قرآن می‌خونه، مستحبه روزه بگیرند، نماز بخونند و عبادت بکنند یا تفکر بکنند. بنابراین این سه روز هفتهٔ آینده، بحث شده، خبرهای خوبی رسیده که بسیار هم به نظر من کار مثبتی‌ست که ما هم به این دعوت لبیک بگیم و این سه روز رو اعتصاب و اعتکاف بکنیم. یعنی همه کس می‌تواند بپیونده به این حرکت؛ در هر شغل و موقعیتی که هست اعلام بکنه که (دوشنبه که تعطیله) سه‌شنبه و چهارشنبه سرکار نمی‌ره. هیچ‌کس هم نمی‌تونه اذیتتون بکنه برای این‌که به راحتی می‌تونید بگید که می‌خواهید اعتکاف بکنید. بنابراین سه روز هفتهٔ بعد، دوشنبه سه‌شنبه، چهارشنبه، پونزده، شونزده و هفده تیرماه (پنج‌شنبه‌ش هم که هجده تیره سالگرد بچه‌های دانشگاه) این سه روز رو خواهش من این است که هرکسی که صدای من رو می‌شنوه، به دیگران هم بگه از حالا همه تدارک بکنند؛ به عنوان این‌که اگه لازمه از محل کارشون مرخصی بگیرند و یا هرچیز دیگه‌ای که لازمه، مغازشون‌رو ببندند، کارشون رو تعطیل بکنند و بگن که اعتکاف می‌خواهیم بکنیم؛ برای این‌که کودتاچی‌ها اذیتشون نکنن. هرکس هم خواست اذیت بکنه، سرکوب بکنه، بگن «ما می‌خواهیم اعتکاف بکنیم». البته قطعاً اونهایی که اهل عبادت و برگزاری این کار مستحب و دینی اعتکاف هستند، چه‌بهتر، می‌تونن به مساجد برن، می‌تونن اعتکاف بکنند. اتفاقاً جای خوبی‌ست که ممکنه بعضی از افراد ناآگاهی که آب به آسیاب کودتاچی‌ها می‌ریزند رو ببینند و بلکه اونها رو هم دعوت کنند. ولی دیگران هم مهم نیست، توی خونشون بمونند، مسافرات برن، هرجا برن مهم این است که به سر کارشون نرن و هر کس خواست اذیتشون کنه بگن اعتکاف کردیم. ولی هممون هم می‌دونیم که اعتکافِ توأم با اعتصابه یا برعکس، اعتصابِ توأم با اعتکافه.من از همهٔ بچه‌هایی هم که کمیته‌های شعار نویسی تشکیل دادند خواهش می‌کنم که اگر خطری نداره، با رسانهٔ دیوار نویسی هم مردم رو مطلع کنند که «دوشنبهٔ آینده به مدت سه روز، اعتصاب = اعتکاف» یا « اعتکاف = اعتصاب»؛ این رو به گوش مردم برسونند. همینطور سر پشت‌بوم‌ها و این اتحاد «الله‌واکبر» ساعت ده شب، چرا که بسیار بسیار اهمیت داره که ما بتونیم در مقابل دولت کودتا نشون بدیم که این توانایی و قدرت رو داریم. اگر این آکسیون موفق از آب دربیاد و همهٔ ملت به اون بپیوندند، اونوقت مطمئن باشید که هم در کشتن بچه‌ها توی زندان توقف خواهند کرد و هم می‌فهمند که قدرت ملت کجاست و اگر به رأی ملت تسلیم نشند، قدم بعدی این می‌شود که اعتصاب رو گسترده‌تر و طولانی‌مدت‌تر کرد. بعد از این سه روز، رهبران جنبش این اخطار رو به حکومت می‌دهند که اگر عقب ننشینی و به خواست ملت تسلیم نشی، اعتصاب رو طولانی‌تر اعلام خواهد کرد.من عرضم رو همین جا تمام می‌کنم و آرزو می‌کنم که همهٔ شما، همهٔ ما به این سه روز اعتکاف-اعتصاب یا اعتصاب-اعتکاف بپیوندیم. من در شب‌های بعد در طول این یک هفته‌ای که وقت داریم، سعی می‌کنم بحث‌های بیشتری رو هم راجع‌به کمیته‌های اعتصاب، نحوهٔ مرخصی گرفتن و … که حداقل خسارت رو بخوریم، عرضه بکنم. اصل بر این است که روش‌هایی رو بریم که خون از دماغ کسی نیاد و خدای‌نکرده جون کسی به خطر نیفته؛ اعتصاب از بهترین اونهاست که در شب‌های بعد هم سعی می‌کنم بازهم راجع بهش صحبت بکنم. عرضم تمامه، تا دیدار دیگه، خداحافظ شما.